معرفی دیدنیهای شهرستانهای استان خراسان جنوبی ( مسجد جامع قاین )

مسجد جامع قائن؛ اثری ۱۱۰۰ ساله با دو قبله

«مسجد جامع قائن»، یکی از کهن‌ترین، زیباترین و از بلندترین بناهای قائن در استان خراسان جنوبی است که علاوه بر معماری، به داشتن دو محراب با قبله‌ای متفاوت شهرت یافته است که همچون نگيني در مركز شهر قاين جلب نظر ميكند . دور تا دور مسجد را فضاي سبز فرا گرفته است . اين بناي كهن از سنگ و آجر ساخته شده و از زمان احداث تا به حال ، دوبار به مناسبت هاي مختلف بازسازي و نوسازي شده است .
«قائن»، یکی از شهرهای استان خراسان جنوبی است  علاوه بر این به دلیل حضور تپه‌های باستانی فراوانی که در پیرامون شهر قرار دارد و با توجه به کاوش‌ها و تحقیقاتی که روی آن انجام شده، نشان از قدمت بسیار این سرزمین و بیانگر وجود حیات بشر در آن است. طبق روایات قائن توسط «کی لهراسب»، پدر «گشتاسب» از فرمانروایان بلخی در دوران زرتشت ساخته شده است. با توجه به پیشینه‌ی تاریخی این ناحیه از ایران، بدیهی است که بتوان آثار تاریخی و باستانی ارزشمندی را که طبق اظهارات باستان‌شناسان و محققان حدود ۱۷۰ اثر است، مشاهده کرد. آثاری چون تپه‌های باستانی، قلعه‌های تاریخی، خانه‌ها و مساجد کهن، آرامگاه‌ها، غارهای زیبا و بسیار قدیمی، دژهای زیرزمینی و محوطه‌های باستانی که در کنار زیبایی‌های طبیعی می‌تواند این شهرستان را به یکی از مقاصد برتر گردشگری تبدیل سازد. مسجد جامع قائن، یکی از زیباترین، مرتفع‌ترین و محبوب‌ترین بناهای تاریخی در این شهرستان است که در کنار معماری زیبا و تزئینات خیره‌کننده‌ای که توسط هنرمندان ایرانی ایجاد شده است، به دلیل داشتن دو محراب با دو قبله‌، در بین گردشگران داخلی و خارجی، شهرت قابل توجهی یافته است.
مسجد قاين 2470 متر مربع مساحت دارد كه 1050 متر مربع آن به ايوانها و شبستانها اختصاص يافته است . اهميت ويژه مسجد در ايوان رفيع آن است كه 18 متر ارتفاع ، 11 متر عرض و 22 متر طول دارد سقف ايوان داراي چهار تاق و سه گنبد ميباشد . مقرنس كاريهاي ايوان بسيار زيبا است و در رديف شاهكارهاي هنر معماري اسلامي به شمار مي آيد يك ساعت آفتابي نيز در مسجد تعبيه شده كه توجه هر بيننده را جلب مي كند .
البته در مورد قدمت مسجد و زمان دقیق احداث مسجد جامع قائن، اختلاف نظرهایی در بین محققان و باستان‌شناسان وجود دارد. اعتقاد برخی بر این است که این مسجد در ابتدا آتشکده‌ بوده است متعلق به دوران حکومت ساسانیان که بعدها روی آن، ساختمان مسجد بنا شده است. در این مورد می‌توان به نظرات ابن حوقل، اصطخری و ناصرخسرو اشاره کرد. «ابن حوقل»، در مورد این اثر ارزشمند کشور چنین می‌نویسد
«قائن وسعت آن چند سرخس است و بناهای آن از گل و دارای قهندژ (کهندژ)، است که خندقی در پیرامون دارد و مسجد جامع و دارالاماره در قهندژ است»
به گفته‌ی اصطخری مسجد جامع قائن در «قهندژ» یا همان ارگ و در مجاورت «دارالاماره»، قرار داشته است. در صورتیکه یک قرن بعد، «ناصرخسرو قبادیانی» که در اواسط قرن پنجم هجری از این شهر دیدن کرده است، محل قرارگیری و ساخت این مسجد را در بخش اماکن عمومی شهر عنوان کرده است. وی در مورد این مسجد چنین گفته است :
«قائن شهری است بزرگ و حصین است گرد شهر خندقی دارد و مسجد آدینه به شهر اندر است و آنجا که مقصوره است تاقی عظیم و بزرگ چنان که در خراسان از آن بزرگ‌تر ندیدم و آن تاق نه در خود مسجد است و عمارت همه شهر به گنبد است»
البته می‌توان با توجه به صحبت‌های ایشان به این نتیجه رسید که احتمال می‌رود مسجد در نزدیکی و در کنار دارالاماره قرار داشته اما در طی صد سال، بر اثر زلزله تخریب شده و مردم آن روزگار مسجد جامع دیگری را روی بقایای آتشکده‌ی ساسانیان احداث کرده‌اند.اینکه این مسجد بارها و بارها براثر زلزله تخریب شده و صدمات بسیاری را متحمل شده است، امری است کاملا اثبات شده که در کتیبه‌هایی که در ایوان مسجد قرار دارد و قدمت آن به سال ۷۹۶ هجری قمری است، به صراحت به آن اشاره شده است. در این کتیبه چنین آمده است
این بنا به فرمان جمشید قارن از خاندان معروف قارن که در دوره‌ی امیر تیمور جهانگشا حاکم قائن و مدتی حاکم سا ری و دامغان بود، تعمیر و مرمت شد.
همچنین در بخش داخلی رواق پنجم که در ضلع شمالی حیاط مسجد قرار دارد، لوحی مشاهده می‌شود که قدمت آن برابر با اول رجب سال ۹۲۱ هجری قمری است. درواقع این لوح تا کنون خوانده نشده است ولی به نظر می‌رسد که مضمون کلی آن در مورد زمان فرمانروایی امیر سلطانی است که در سال‌های ۹۱۹ تا ۹۲۱ هجری به دستور «شاه اسماعیل صفوی»، به مقام فرمانروایی قائن، نائل شده است. از دیگر کتیبه‌هایی که در این مسجد وجود دارد، سنگ لوحی است که در سمت راست ورودی ایوان مسجد، نصب شده است. این سنگ به ابعاد ۵۰ در ۱۲۰ سانتی‌متر است و روی آن با خط بسیار زیبایی نوشته شده که شاه سلیمان صفوی امر به بازسازی مسجد به تاریخ ۱۰۸۰ هجری قمری کرده است. مسجد جامع قائن با مساحتی برابر با ۲ هزار و ۴۷۰ متر مربع که زیربنای ایوان آن برابر با ۱ هزار و ۵۰ متر مربع، ساخته شده، همچنین زیربنای شبستان‌ها و حجره‌های مسجد نیز مساحتی برابر با ۱۲۰۰ مترمربع را دربر گرفته است.در گذشته مسجد جامع قائن دارای دو مناره بوده که متاسفانه امروزه تخریب شده است
این مسجد دارای قسمت‌های مختلفی از جمله چند شبستان، چندین حجره، حیاط، مناره، گنبد، منبر چوبی، پایابی مسقف، دو محراب با دو قبله، ساعت آفتابی، درب‌های ورودی و چندین لوح و سنگ‌نوشته است. حیاط مسجد جامع قائن فضایی مستطیلی شکل، به طول ۳۳ متر و عرض ۲۸ متر که طراح و سازنده‌ی آن در گرداگرد آن حجره‌هایی را که هر کدام دارای عمقی برابر با ۲ متر بوده، ساخته است. گفته می‌شود که در گذشته مسجد دارای دو مناره بوده است که در دو طرف ایوان آن قرار داشته و هر کدام دارای ارتفاعی برابر با ۵ متر بوده است. که موذن برفراز آن اذان می‌گفت.
 کارشناسان معماری ایوان مسجد را از شاهکارهای معماری در این اثر زیبای تاریخی معرفی کرده‌اند که از لحاظ زیبایی و تزئیناتی که در آن انجام شده است، قابل قیاس با مسجد زیبای گوهرشاد است. این ایوان ۱۸ متر ارتفاع، عرضی برابر با ۱۱ متر و طولی بالغ بر ۲۲ متر دارد. طراح هنرمند مسجد جامع، سقف ایوان را به صورت ۴ طاق و ۳ گنبد احداث کرده که با هنرمندی، ذوق و زیبایی تحسین‌برانگیزی به رنگ‌آمیزی و تزئین آن پرداخته شده است. درواقع گردشگران و بازدیدکنندگان هنگام تماشای این بخش از مسجد، شاهد تزئینات معرق‌کاری‌ خواهند بود که با ظرافت و زیبایی هرچه تمام‌تر انجام شده. همچنین نقاشی‌هایی که در ایوان مسجد صورت گرفته است، به سبک و روش اصفهانی است که گویا در دوران صفویان انجام شده است که در دوران‌ بعد، روی آن‌ها را به صورت کاملا غیر حرفه‌ای رنگ‌آمیزی کرده‌اند.مسجد جامع قائن دارای دو محراب با دو قبله متفاوت است
از مهم‌ترین ویژگی‌های مسجد جامع قائن، وجود دو محراب با قبله‌های متفاوت است؛ البته این‌گونه به نظر می‌رسد که تفاوت این قبله‌ی محراب‌ها، به دلیل تغییر قبله‌ی مسلمانان از بیت‌المقدس به سمت کعبه نبوده است؛ در این مورد دو نظریه‌ وجود دارد. گروهی عنوان کرده‌اند که احتمال می‌رود به دلیل اختلافاتی موجود بین اهل تسنن و تشیع هنگام محاسبه‌ی دقیق قبله این اتفاق رخ داده است. برخی دیگر نیز بر این باورند که ممکن است محرابی که در بخش انتهایی ایوان قرار دارد، درواقع یک نیایشگاه بوده است مسجد جامع دارای دو شبستان است که در دو سمت ایوان قرار دارد. این دو شبستان نه تنها در فصل زمستان مورد استفاده‌ی بهینه و موثر قرار می‌گیرد بلکه در جلوگیری از ایجاد رانش‌ دیوارهای اطراف ایوان نیز نقش بسزا و تاثیرگذاری را ایفا می‌کند.

منبر چوبی مسجد

منبری چوبی و بزرگ با قدمتی برابر به سال ۱۰۸۲ هجری قمری در مسجد وجود دارد که بسیار نفیس و گرانبها بوده، این منبر از چوب چنار و به همت استاد «محمد واعظی کاخکی» با زیبایی و مهارت ستودنی و تحسین‌برانگیز ساخته شده است. در این محراب کتیبه‌ای وجود دارد که به خط نسخ و به صورت منبت‌کاری روی آن چنین نوشته شده است :
«عمل استاد مقیم بن استاد محمد ولی بن استاد حسن علی کاخکی فی شهور سنه اثنان و ثماتون بعد الاف»
در صحن مسجد جامع قائن، پایابی جهت دسترسی به آب قنات وجود دارد حضور یک پایاب مسقف در بین صحن مسجد، از دیگر نکته‌های جالب در معماری و ساخت این اثر تاریخی و مذهبی است. به نظر می‌رسد که این پایاب به دلیل دسترسی به آب قنات جعفرآباد و به دستور «صفشکن خان» و در زمان حکومت شاه سلیمان صفوی ساخته شده است. سازندگان پایاب را با ۲۰ پله و در عمق ۵ متر و ۵۰ سانتی‌متری از سطح زمین احداث کرده‌اند. البته کتیبه‌ای در حجره‌ای که در کنار پایاب قرار گرفته، وجود دارد. در این کتیبه، متنی در مورد اطمینان دادن به مردم برای استفاده‌‌ی از آب پایاب هنگام گرفتن وضو حک شده است.
از دیگر قسمت‌های جالب مسجد، وجود یک ساعت آفتابی است که در میان صحن مسجد و به عنوان وسیله‌‌ای برای تعیین جهت ظهر شرعی قائن، ساخته شده است؛ سازنده‌ی این ساعت آفتابی، «استاد توحیدی»، است. همانگونه که پیش‌تر نیز بیان شد، مسجد دارای دو درب ورودی است که یکی از آن‌ها به سوی بازار قدیمی که در بخش شرقی قرار دارد باز می‌شود؛ دیگری نیز در جهت شمال و به سمت بازار فعلی گشوده می‌شود. ساعت قدیمی آفتابی و از جنس چوب در میان صحن مسجد برای تعیین جهت ظهر شرعی قائن، قرار دارد در سال ۱۳۵۴ کاوش‌هایی در شبستان شمالی مسجد انجام شد که طی آن، سه پایه ستون سنگی از جنس سنگ لاشه و ملات ساروج که طول و عرض هر کدام یک متر است، کشف شد. پایه ستون‌هایی که پایه‌های کنونی شبستان روی آن‌ها ساخته شده است و برای وسیع‌تر کردن شبستان، پایه‌های امروزی را با فاصله‌ی تقریبی ۵۰ سانتی‌متر عقب‌تر قرار داده‌اند. همچنین ستونی چهارقلو در شبستان وجود دارد که همانند ستون‌های مسجد جامع اصفهان ساخته شده و متعلق به دوران سلجوقیان است. این ستون نشانه‌ی آن است که در این مکان، ساختمانی از دوران سلجوقیان وجود داشته که به دلیل وقوع زلزله تخریب شده ولی در زمان تیموریان بازسازی و تعمیر شده است. جالب است بدانید که در این مکان نیز سه تنور پخت نان کشف شده است که کارشناسان و باستان‌شناسان به این نتیجه رسیده‌اند که در گذشته این محل مکانی مسکونی بوده است.

 نمونه‌ای از تزئینات مسجد

همچنین سفال‌هایی دوره سلجوقی در کاوش‌ها کشف شده است که شباهت بسیاری به سفال‌های رباط شرف دارد. طی خاکبرداری‌هایی که در حیاط مسجد و به عمق ۸ سانتی‌متر انجام شده است، کاوش‌گران موفق به کشف قطعه‌هایی از آجرهای دوران سلجوقیان شده‌اند که آن را متعلق به نمای مسجد معرفی کرده و معتقدند که این نما طی زلزله‌ای شدید آسیب دیده و از بین رفته است. با توجه به کشفیاتی هرچند کم و مختصر که در مسجد به‌دست آمده است، به نظر می‌رسد که نمای مسجد متشکل از کتیبه‌ها، آجرکاری‌های زیبا و چشم‌گیر و بهره‌مند از تزئینات و نقش‌ و نگارهایی هنرمندانه از گل و گیاه و نیز فتیله‌های آجری با نقش‌های گره بوده است. گروهی از کارشناسان مدعی هستند که در گذشته، از قلعه‌کوه تا دژ مرکزی شهر و مسجد جامع، تونلی زیرزمینی قرار داشته است که مورد استفاده‌ی مردم قرار می‌گرفت و این تونل در راستای قنات بوده است 

معرفی شهرستانهای استان خراسان جنوبی ( شهرستان قاین )

تاريخچه قاينات :

بر اساس آخرین یافته‌های باستان‌شناسی سابقه سکونت در شهر قائن به دوران پارینه سنگی میانی (حدود ۳۰ هزار سال قبل) می‌رسد. بر اثر حفاری‌های باستان‌شناسی هیئت آمریکایی در غار خونیک در جنوب این شهر، تعدادی دست افزارهای سنگی مربوط به دوران پارینه سنگی میانی در این غار به دست آمد که از لحاظ مطالعات باستان‌شناسی و انسان‌شناسی بسیار حائز اهمیت است. همچنین وجود تعداد زیادی تپه‌های باستانی در اطراف شهر قائن که بر اساس مشاهدات اولیه از دوران پیش از تاریخ دارای آثار و نشانه‌هایی است که قدمت طولانی سکونت در این منطقه از کشور ایران را اثبات کرده‌است.
نقل است که شهر قائن را کی لهراسپ پدر گشتاسب ساخته‌است. مارکوپولو در سفرنامه خود از این ناحیه به نام «تونوکاین» نام برده‌است که این نام از نام دو شهر بزرگ ایالت قهستان که تون (فردوس امروزی) و قائن باشند گرفته شده‌است. همچنین در سال ۴۴۴ هـ. ق ناصرخسرو قبادیانی از این شهر دیدن کرده و از استحکامات شهر و مسجد جامع آن یاد کرده‌است. ایالت قهستان، هم‌زمان با ورود اعراب به ایران، پناهگاه زرتشتیانی بود که به آن پناه آورده بودند. حمدالله مستوفی، در قرن هشتم هجری از مرکزیت قائن نسبت به‌آبادی‌های دیگر قهستان، و همچنین از فراوانی زعفران و میوه آن گزارش داده‌است. یکی از مهم‌ترین آثار تاریخی قائن، مسجد جامع آن است که از بناهای قرن هشتم هجری می‌باشد.
قائن در عصر زمامداران ساسانیان نیز از مراکز مهم قدرت و از شهرهای استراتژیک ایران به‌شمار می‌آمده‌است.
قاین در دوره اسلامی نیز بزرگترین شهر قهستان بوده، به دلیل اینکه در مسیر راه‌های مهم تجاری سیستان و کرمان و سواحل دریای عمان به (سنگ بست) بوده، همواره اهمیت داشته‌است. اهمیت تجاری و اقتصادی قاین به حدی بوده که مقدسی در قرن چهارم هجری آن را (دروازه عمان و بارانداز کرمان و انبار خراسان) نامیده‌است. این شهر در دوره اسلامی دارای بارویی با دروازه‌های مختلف بوده و خندقی بر گرداگرد آن احاطه داشته که هنوز بخش اندکی از بقایای این خندق باقی است.
ماركوپولو در سفرنامة خود از اين شهر به نام ” تونوكاين “ نام برده است كه اين نام ازنام دو شهر بزرگ آن ايالت ـ قهستان ـ كه تون و قاين باشد , گرفته شده است . همچنين درسال 444 هـ .ق ناصرخسرو قبادياني از اين شهر ديدن كرده و از استحكامات شهر و مسجد جمعة آن ياد كرده است . ايالت قهستان , همزمان با ورود اعراب به ايران , پناهگاه زرتشتياني بود كه به آن پناه آورده بودند . حمدالله مستوفي , در قرن هشتم هجري از مركزيت قاين نسبت به آبادي هاي ديگر قهستان , و همچنين از فراواني زعفران و ميوة آن گزارش داده است . يكي از مهمترين آثار تاريخ قاين , مسجد جامع است كه از بناهاي قرن هشتم هجري مي باشد .

وجه تسمیه
علت نام‌گذاری به‌درستی مشخص نیست اما چهار نظر را می‌توان مورد ارزیابی قرار داد :
۱. قاین در فرهنگ لغت نام طایفهای است از ترکان و احتمال می‌رود نام طایفه‌ای باشد از هپتالیان که پیش از اسلام بر سرزمین قاینات حکومت می‌کردند.
۲. نام قابیل در تورات قاین (قائن) یاد شده است.
۳. قائن واژه‌ای است بسیار کهن که نام یکی از فرزندان آدم بوده و انتقام هابیل را از قابیل گرفته‌است.
۴. قاین تغییر یافته کائن است. کائن به معنی موجود - وجود است و کائنات جمع آن است.
۵. قائن تغییر یافته از قهستان است و قهستان تغییر یافته و عربی شده کوهستان است.

قائن، پایتخت طلای سرخ جهان
در روش کوپن این منطقه جزو مناطق سردسیر محسوب می‌گردد. تابش آفتاب در تابستان این منطقه زاید و در زمستان بسیار کم است از این رو زمستان‌ها سرد و سخت می‌باشد. مقدار بارندگی در تابستان به صفر می‌رسد. فصل بارندگی در قاین از آبان ماه آغاز و تا خرداد ادامه پیدا می‌کند. متوسط بارش سالیانه قاینات ۱۸۰ میلی‌متر بوده و پر بارانترین شهرستان استان می‌باشد.[۶] تغییرات درجه حرارت چه به لحاظ زمانی و چه به لحاظ مکانی در قاین زیاد است. سردترین و گرمترین ماه سال به ترتیب بهمن و مرداد می‌باشد. ایستگاه هواشناسی قاین به‌طور متوسط در طول دوره آماری خود دارای ۹۵ روز یخبندان می‌باشد که بیشترین روزهای یخبندان مربوط به ماه ژانویه (دی) است. باد غالب این منطقه شرقی می‌باشد.

فرهنگ و رسومات :
کف زنی و آتشونی :
ریشه چوبک که دراصطلاح محلی به آن بیخ می‌گویند. بیخ را از دامنه مناطق سردسیر جمع‌آوری می‌کنند. ریشه‌ها را درظرف آبی جوشانده و آب جوشیده سرد شده را درظرف بزرگ سفالی بنام تغار ریخته و به وسیلهٔ دسته گزی آن را به هم زده و سپس کف روی آن را جدا و در ظرف سفالی دیگری می‌ریزند. آنقدر بهم می‌زنند که به صورت خامه درآید. آنگاه مقداری شکر یا شیره انگور به آن اضافه کرده، سپس با مقداری مغز بادام، پسته یا گردو تزیین می‌کنند. این شیرینی محلی علاوه بر اینکه ازنظر اقتصادی مقرون به صرفه می‌باشد، برای درمان بیماری‌های گوارشی مناسب است. تهیه کف جز رسوم مردم محسوب می‌شود. از کف نیم رس نیز تهیه می‌شود. تهیه کف نیم رس در شب‌های سرد زمستان و به خصوص شب یلدا رایج است.

گویش :
گویش قاینی یکی از گویش‌های جنوب خراسان با ویژگی‌های فارسی دری است.

خوردنی‌های سنتی :
از جمله خوردنی‌های سنتی قائن می‌توان از قروت یا کشک قاینی، کشک بادمجان، کلمپه، آش جوشواره ، اشکنه بنه یا قاتق ، کشک لچ ، غلور جوش ، کشک زرد، چکمال و کما و سمارق (قارچ محلی) نام برد.با توجه به قدمت حدوداً ٣٠ هزار ساله قاین یا قاینات به عنوان اولین زیستگاه بشر در شرق ایران ، کشک دیگ چدنی قاینی یا همان قروت قاینی جزء قدیمی ترین غذاهای ایران شناخته می شود.این کشک با استفاده از شیر و در ظرف های چدنی فرآوری و سپس با گردو و ادویه و سبزیجات همین منطقه آماده و طبخ می شود .

دانشگاه‌ها :
دانشگاه بزرگمهر قاین
دانشگاه بزرگمهر قاین
دانشکده پرستاری و مامایی قاین
دانشگاه آزاد اسلامی واحد قائنات
دانشگاه پیام نور مرکز قائن
دانشکده فنی پسرانه امام خمینی
دانشگاه فرهنگیان

آثار باستانی :
آخرین بررسی‌ها در شهر قائن به شناسایی ۱۷۰ اثر منجر شده‌است. این آثار شامل تپه‌ها و محوطه‌های باستانی، قلعه‌ها، مساجد، مقابر و آرامگاه‌ها، خانه‌های تاریخی، درختان کهنسال، غارها، پناهگاه‌های سنگی و دژهای زیرزمینی است.
بیشترین تراکم آثار مربوط به قرون میانه اسلامی بخصوص سده پنجم (اواخر سلجوقی) تا سده ۸ (تیموریان) است به شکلی که اکثر تپه‌ها و محوطه‌های باستانی و قلعه‌های کوهستانی و بسیاری از غارها دارای آثاری از این دوران است. «وجود رشته کوه‌هایی که دارای ساختار آهکی است در منطقه، باعث به‌وجود آمدن تعداد فراوانی غار در مناطق مختلف شهرستان قائن شده‌است.»
غارهای شناسایی شده بیشتر در مناطق مرکزی شهرستان پراکنده‌اند. علاوه بر شگفتی‌های طبیعی که این غارها دارند وجود نشانه‌هایی از آثار تاریخی بخصوص وجود آثار معماری در بسیاری از غارها، آن‌ها را به یکی از جاذبه‌های مهم تاریخی و گردشگری منطقه تبدیل کرده و از این نظر دارای استعدادهای بالقوه فراوانی است. همچنین این بررسی‌ها به شناسایی ۴۰ قلعه تاریخی در این شهر منجر شد. بیشتر این قلعه‌ها در زمان اسماعیلیان (۱۰۰۰ سال پیش) ساخته شده و کاربرد نظامی داشته‌اند. قدمت بقیه قلعه‌ها به دوران ساسانی (۲۰۰۰ سال پیش) و سلجوقیان (هم‌زمان با اسماعیلیان) بازمی‌گردد.

قلعه چهل دختر :
قلعه چهل دختر در ۵٫۳ کیلومتری جنوب شرق شهر قائن و در بخش مرکزی واقع شده و به شماره ۱۵۲۷۲ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده‌است. این قلعه بر فراز کوهی مشرف به دشت و شهر قائن واقع شده که این کوه دارای سطحی وسیع و مناسب برای ساخت و ساز می‌باشد. بالاترین نقطه قلعه به جبهه غرب قلعه نزدیک است و از این نقطه تمام قسمت‌های قلعه قابل کنترل و تحت نظر می‌باشد.

مسجد جامع قائن :
مسجد جامع قائن که از بناهای قرن هشتم هجری است، در قائن واقع شده‌است. این مسجد، برطبق کتیبه‌ای که در لوح سنگی نقر نموده‌اند، در سال ۱۰۸۶ هـ. ق مرمت شده‌است. منبر چوبی نفیس آن در سال ۱۰۸۲ هـ. ق ساخته شده، و از نمونه‌های عالی هنرهای دستی است. بنا بر اطلاعات سنگ لوحه‌های موجود در این مسجد، این بنا در زمان سلاطین گورکانی در قرن هشتم هجری، و به وسیله امیر جمشید بن قارن نایینی، یکی از سرداران گورکانی، بازسازی و اصلاح شده‌است. اما بسیاری نیز بنا بر برخی مدارک، احداث این بنا را به اوایل قرن پنجم هجری نسبت داده‌اند، ضمن این که برخی شواهد دیگر حاکی از آن است که احتمالاً این مسجد روی بقایای به جا مانده از یک آتشکده در دوران پیش از اسلام بنا شده‌است.

غار خونیک :
غار «خونیک» در جنوب قائن که در حاشیه جاده آسیایی قرار دارد. شاخص‌ترین غار قائن است که نخستین بار در سال ۱۹۵۴ توسط پروفسور کارلتون مورد کاوش قرار گرفت، قدمت این غار به دوران پارینه سنگی میانی می‌رسد و بقایای اسکلت انسان‌های پیش از تاریخ و دست افزارهای سنگی از این غار به دست آمده‌است.

آرامگاه (عمارت) بزرگمهر قائنی :
در ۵ کیلومتری جنوب قائن بر دامنهٔ کوه بزرگمهر، مقبره‌ای قرار دارد که متعلق به یکی از عرفای نامدار، سیاست‌مدار و شاعر قرن چهارم و پنجم هجری قمری به نام قسیم بن ابراهیم بن منصور معروف بزرگمهر قائنی است. آرامگاه بزرگمهر قائنی بر اساس شواهد، از بناهای ساخته شده در قرن ۶ و ۷ هجری قمری می‌باشد. این بنا به شکل چلیپایی و با معماری زیبایی ساخته شده. بقعه آن چهار ایوانی ست و گنبد بر فراز این ایوان‌ها استوار شده. نوادگان بزرگمهر، خانواده «نوری ابوذری» هستند که هم‌اکنون اکثراً ساکن همین شهر می‌باشند. پسوند خانوادگی «ابوذری» متعلق به این خانواده و برگرفته از نام بوذرجمهر می‌باشد.[نیازمند منبع]

آرامگاه شیخ ابوالمفاخر :
این آرامگاه در قبرستان ابوالخیری قائن است. شیخ ابوالمفاخر از مشاهیر معروف و حکمای عالی مقام ایران است. وی در فن دبیری و جامع علوم معقول و منقول، افضل نویسندگان آن وقت بوده‌است. آرامگاه وی در جنوب شهر قرار دارد و به صورت تفریحگاهی بزرگ درآمده است.

قلعه کوه قائن :
قلعه حسین قائنی معروف به قلعه کوه قائن در فاصله سه کیلومتری جنوب شهر قائن در ارتفاعات رشته کوه قهستان قرار دارد. این قلعه از جنوب و شرق به ارتفاعات و از سمت غرب و شمال به دشت قائن محدود است. این قلعه در دوره سلجوقی به دستور قاضی حسین قائنی که از سرداران حسن صباح در قهستان بوده، ساخته شده‌است. این قلعه پس از قلعه شاه دژ نهبندان بزرگ‌ترین قلعه خراسان جنوبی است. این دژ یکی از بزرگترین دژهای خراسان جنوبی است و سال‌ها مرکز حکومت حکام ایالت قهستان بود. این قلعه مشرف بر منطقه قهستان بوده بطوریکه حکام آن در هنگام خطر یا حمله دشمن از مناطق شرقی، با نور آتشی که برفراز قلعه کوه زردان، درفاصله ۶۵ کیلومتری آن توسط قوای نظامی خودی برافروخته می‌شد، آگاه می‌شدند .
قلعه کوه قائن شامل سه قسمت امیرنشین، قسمت مخصوص سربازان و اصطبل است. هم‌چنین وجود بیش از ۳۰ برج دیدبانی به استحکام، شکوه و عظمت بیشتر بنا کمک کرده‌است. قلعه کوه قائن در سال ۱۳۸۰ با شماره ثبت ۴۸۰۳ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده‌است.

خانه سلطانی :
بنای قدیمی خانه سلطانی یکی از آثار تاریخی شهر قائن مربوط به دوران زندیه در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده‌است. این خانه که در محدوده بافت تاریخی شهر قائن قراردارد، درگذشته متعلق به خانواده سلطانی از ملاکین و بزرگان قائنات بود. کاربری این بنا در حال حاضر نیز مسکونی است و ازنظر ایستایی در وضعیت مطلوبی به سرمی برد. لازم به ذکراست، این بنا با توجه به اینکه دربافت تاریخی قائن قرارگرفته، از ارزش معماری قابل توجهی برخوردار است.

خانه موسوی :
بنای قدیمی خانه موسوی مربوط به دوره پهلوی اول بوده و در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۶۷۳۲ در فهرست آثار ملی ایران ثبت گردیده‌است.[۱۱] این اثر تاریخی در خیابان جانبازان قرار دارد.

سوغات :
گل زعفران
زعفران
زرشک
بادام
عناب
پسته
آلو بخارا
فرش و جاجیم قاینات

مشاهیر :
ابو منصور قسیم بن ابراهیم قاینی(معروف به ابوذرجمهر و بابا ابوذر)، پروفسور سید کاظم للهی، دکتر رضا زمردیان، استاد ادیب

 

معرفی دیدنیهای شهرستانهای استان خراسان جنوبی ( روستای آرک خوسف )

روستای آرک

یکی از روستاهای استان خراسان جنوبی، روستای آرک است و در دامنه رشته كوه هاي معروف به آرك- بين آباد قرار دارد. روستای آرک دارای جمعیتی بالغ بر 120 نفر بوده و از مکان های گردشگری متعددی مانند قلاع قدیمی (که در کوه های آرک واقع شده اند)، رودخانه آرک و ساختمان قدیمی برخوردار است. سرازیر شدن آب از آبشار بسیار زیبا و چشم نوازی که در مرکز کوه روستا قرار دارد و پیرامون آن را باغات اراک احاطه کرده، منظره ای توصیف نشدنی و دیدنی را بوجود آورده است.
از جمله مراسم های معروف روستای آرک می توان به مراسم دیرینه ی کشت گندم اشاره کرد که همه ساله در نیمه ی آبان ماه انجام می گیرد و به عنوان مراسم ساعت شهرت دارد، کشاورزان روستا در این زمان روز جمعه را بعنوان بهترین روز برای انجام مراسم انتخاب می کنند و با هماهنگی اهالی روستا، برای برگزاری مراسم آماده می شوند.
در روز برگزاری مراسم، کشاورزان با در دست داشتن بیل، بذر گندم مرغوب و شیرینی به سمت زمین رفته و رو به قبله در کنار یکدیگر همانند صف نماز جماعت می ایستند. یکی از بزرگان روستا برای تمامی اهالی دعا کرده، از گذشتگان یاد می کند و فاتحه ای برای اموات می خواند. سپس کشاورزان از گندم هایی که بر روی پارچه ای در مقابلشان است، مقداری برداشته و بر روی زمین می پاشند و کود می ریزند. پس از انجام مراسم آن ها بین افراد حاضر نقل و شیرینی پخش می کنند. این رسم زیبا در سال 1395 در میراث معنوی کشور به ثبت رسید. شغل اکثر اهالی روستا کشاورزی می باشد و همچنین عده ای به شغل دامپروری، قالبافی، سبد بافی، نجاری و تهیه ی عرقیات گیاهی می پردازند.

مشاهیر استان خراسان جنوبی ( سعید عندلیب )

  سعيد عندليب

در سال 1334 در شهر بيرجند در خانواده‏اى روحانى متولد شد پس از اتمام تحصيلات ابتدائى ومتوسطه در سال 1357 در رشته زبان وادبيات فارسى از دانشگاه تهران به اخذ درجه ليسانس نائل آمد.وى در سال 1358 به سمت دبير ادبيات آموزش و پرورش بيرجند استخدام شد و ضمن خدمت، دوره كارشناسى ارشد ادبيات فارسى را به پايان برد. عندليب در احياى فرهنگ بيرجند  سعى و تلاش خود را در سرودن شعر به لهجه محلى مصروف داشته و از او نصاب گونه اى در 222 بيت وجود دارد كه از زيبائى خاصى برخوردار است . عندليب  سبك ها و قالب‏هاى مختلف شعرى را تجربه كرده است. ذيلاً  به عنوان نمونه شعر "رپورتر " آورده مى‏شود.

رپورتر

خُو مِدیدُم که رپورتر شُده یُوم
همه جا گَرد ، چو مخبر شُده یُوم

تویه هر کُل نَقُولِه سَر مِزَدُم
حلقه بَر هر دَر و بُن دَر مِزَدُم

که به یَک بار نگاه کِردُم مُو
نَظَرِهِ وَر همه جا کِردُم مُو

مُردیِه دیدُم و شُورِستُونِه
ای خدا اینجِه که قبرستونِه

از کَفِه پوش بِتَرسیدُم مُو
جُون تو خیلی بِلرزیدُم مُو

مُردِه گُف ، از چِه مِتَرسی آقا
اینجِه جُودارِه نیِه جُون شما

مِلکُ و اَربابِه نیِه ، زورِه نیِه
عرقُو مَنقلُو وَافُورِه نیِه

قاتِلُو و دُزد و زِمِی خُارِه نیِه
شُریح قاضیِ بَد کارِه نیِه

نه کُلایِه نه کُلاوَردارهِ
نه علی مُرغ خورهِ بیکارهِ

مالِ مَردُم خُورهِ اَلدَنگ نیِه
کَلکُ و حُقه و نیرنگ نیِه

گُرگ خُود مِش برابر شُدِه یَن
همگی کَکُو و خواهر شُدِه یَن

غِیر تابوت نیِهَ ماشینهِ
همچو یاقوت مُدِل پَاینِه

چِه مِگَن اینجِه کِه جِشتِه مُرده ؟
ایخُو تعریف بِهشتِه مُرده

چِه مِگن اونجِه حسابی اَیه ؟
دفتر و لُوح و کتابی اَیه

پس کُجَیَه سُنِبِه پُر زُور و چُماق
افعی هفت سَر و اَتش تاق

از تو احوال نپرسید نکیر؟
کِنِه رب تو ، نگفتی که بصیر ؟

گفت اینُو هَمَگی اَسرارِه
نِمِتُو گُفت به هر بَدکارهِ

پُشت ای پَرده حساب اَیه دقیق
قول دَادُم که نُگُویُوندِه رفیق

تُور به ناَچار مِیارَن مخبر
اینجِه تُو کُل مِشخُورَن مخبر

بُر تُو مِیزُون و تَراَزو دارَن
سنگِ مِثقالیهُ و کیلو دارَن

کَرمُ الله تَراَزو دارِه
او نِیِه کَاَسبهِ هَر بازارِه

گُفتم ای مُرده مِیایِم هَمَگی
مُو خُو سَر بَسته مِفَهمَوم چِه مِگی

تُو مِگیِ رَحمِ خُدا بسیارِه
کَرَمِی ذَرِه نیِه مِثقالِه

ترس از مرگ دِگِه وَر عَبَثِه
گفتگو خُود تُو بُر اِمروز بَسِه

هی یواشُوک بِفرما مِزِدِه
چَشَکُ و پُوزَکِ بیجا مِزِدِه

گُفتم ای مُرده خداحافظ تُو
مُور مِتَرسُونِه چَشَون نافِذ تُو

استاد سعید عندلیب

مشاهیر استان خراسان جنوبی ( محمد بهنيا )

محمد بهنيا

کتاب بیرجند نگین کویر اثر مرحوم بهنیا

درسال 1285 در بيرجند متولد شد، جزو اولين محصلين مدارس ابتدائى و متوسطه شوكتى بود. به عربى تسلط كافى داشت وانگليسى در حد حرف زدن می‏دانست. تا آغاز دولتى شدن مدارس شوكتى به شغل دبيرى و مديريت مدرسه شوكتی ‏درميان اشتغال‏ داشت و پس از آن به استخدام دادگسترى درآمد. مدت قريب به 30 سال دردادگسترى در پست منشى دادگاه و رئيس دفتر دادگسترى بيرجند ايفاء وظيفه نمود. به قوانين احاطه كامل داشت ومتن احكام دادگاه را آنچنان قوى مىنوشت كه كمتر احكام دادگاه دادگسترى بيرجند در استيناف و تميزآن زمان شكسته می‏شد. به همين جهت چندين بار از ايشان دعوت به عمل آمد تا با شركت در يك امتحان به كسوت قضات درآيد. ليكن او امتناع مى‏ ورزيد. يك بار از پدر پرسيدم دليل عدم شركت شما درامتحان چيست؟ پاسخ دادند كه برخى از قوانين نمى‏ تواند حق مظلوم را از ظالم بگيرد. يكى ‏از مثالهاى ايشان حضور يك قاضى در وام دادن يك فرد به فرد ديگر به مبلغى بيش‏از 50 تومان ( درآن زمان ) وعدم رد وبدل نوشته‏اى بود، كه دراين مورد گواه شهود كافى نبود.
بهنيا خطى خوش، متدين و با ايمان بود. هرگز دعاى كميل پنجشنبه شب‏ها و روضه جمعه شب‏ها در منزل نامبرده قطع نشد. دراين مجامع دوستان بسيارى داشت كه پيوسته از وى به نيكى ياد مى كنند.
شادروان بهنيا سه قرآن رابه صورت 60 نيم جزو خوشنويسى كرده و به مساجد بيرجند وقف دائم و حبس مخلّد كرده است. شايد اگر در آن زمان موزه‏اى وجود داشت بهتر بود اين قرآن‏ها به موزه اهداء مى ‏شد تا از آسيب‏هاى احتمالى آنها جلوگيرى شود. اميد است با كمك افراد مسئول و علاقه ‏مند بتوان آنها را به موزه بيرجند منتقل نمود وبه جاى آنها 30 جزو  يا 60 نيم جزو چاپى به مساجد تحويل شود. سوره فاتحة الكتاب و آياتى از سوره بقره به خط ايشان آورده شده است.
بهنيا داراى كتب خطى و چاپى زيادى بود كه به دانشگاه آزاد اسلامى بيرجند تحويل گرديده ‏اند. از آنجا كه به ائمه اطهار اعتقاد و علاقه بسيار داشت، درسال 1360 در مشهدبه سراى باقى شتافت و در بهشت رضا جاى گرفت.

معادن خراسان جنوبی ( سنگ های قیمتی )

سنگ های قیمتی

استان پهناور خراسان جنوبی منبعی غنی از سنگهای خانواده کوارتز نظیر کالسدونی، عقیق، جاسپر، سیترین، اوپال، انواع ژئودها و همچنین آندالوزیت، گارنت، تورمالین، و کروندوم (یاقوت ها) میباشد. پهنه ی ایران در زمینه پتانسیل یابی سنگهای قیمتی و نیمه قیمتی دارای طیف گسترده ای از فراوانی و تنوع بوده و در تمام زیر پهنه های ایران مناطق مستعدی برای دست یابی به این منابع وجود دارد.
نقشه سنگهای خراسان جنوبی عمده سنگهای قیمتی و نیمه قیمتی شناسایی شده در سطح استان شامل انواع مختلف عقیق در طرح و رنگ های گوناگون نظیر طوسی، شیری، خاکستری، صورتی، قرمز، آبی، قهوه ای، نارنجی و دودی، با لایه بندی های متنوع و زیبا است. از جمله مناطق مستعد که از نظر آگات زایی مهم و مد نظر هستند، می توان به نواحی سه قلعه، خور، مزار کاهی، خوسف، کاریجگان، طارق و سربیشه اشاره نمود.
مجموعه های دگرگونی استان خراسان جنوبی همانند ده سلم، از نظر وجود کانی های با کیفیت گوهری بالا نظير گارنت نوع آلماندین، آندالوزیت و تورمالین بسیار مهم هستند. همچنین دایک های متعدد پگماتیتی نفوذ کرده در داخل مجموعه مذکور نیز، واجد مقادیر قابل توجهی تورمالین و آلماندین هستند.
سنگهای دگرگونی ناحیه ای زوج نوار دگرگونی مناطق کوهزایی در این استان نیز از گسترش قابل ملاحظه ای برخوردار هستند. اکتینولیت شیست های منطقه سولابست حاوی کانی های نیمه قیمتی با ارزشی همانند اكتاهدرال های مگنتیت یافت می شوند. همچنین واحدهای اولترا مافیک همراه آنها واجد کانیهای گوهری زیادی چون کریزو پراس (منطقه مزار کاهی) و کانی های گروه سرپانتین هستند.

سنگهای عقیق منطقه سربیشه خراسان جنوبی :
ساخت آگات های منطقه سربیشه، A: ساخت ژئودی، B: ساخت گل کلمی، C: ساخت نواری، D: رشد کوارتز و کلسیت در کنار هم منطقه سربیشه دارای کالسدونی قرمز (کارنالين)، ژاسپر، عقیق قرمز و لیموئی بوده که نحوهی تشکیل آنها همانند منطقه ی شوسف است. فعالیت های هیدروترمال حاصل از فعالیت آتشفشانی پالئوژن در منطقه قلعه زری بیشه، سبب تشکیل زون های کانی سازی شده و دگرسان شده در سنگهای آتشفشانی گشته و معدن مس، سرب و روی قلعه زری در این مجموعه به صورت رگهای ایجاد شده و کانی های همراه شامل كانه های مس، سرب و روی است.

1- سنگهای قیمتی خراسان جنوبی :
الف) کریزوپراس در مجموعه لیستوینیتی منطقه مزار کاهی،
ب) تنوع رنگ و لایه بندی عقیق های بمرود،
ج) آگات سبز لایه ای در سنگ های آتشفشانی منطقه خور،
د) سیترین منطقه خوسف
ه) مگنتیت او كتاهدرال داخل اکتینولیت شیست منطقه سولابست، و کلسدونی منطقه شوسف (طارق)، ز) تورمالین در پگماتیت های بقعه ملک چاه روئی،
و) گارنت آلماندن درون مجموعه دگرگونی ده سلم (حوض ابراهیم)، ط) آندالوزت قرمز گوشتی ده سلم (عظیم خان).

منطقه مزار کاهی دارای پتانسیل های معدنی عقیق، اپال، کالسدونی کریزوپراس است. نفوذ محلول های هیدروترمال در سنگ های اولترامافیک این منطقه سبب لیستوینیت زایی شده است. در لیستوینیتهای این منطقه کانیهای اوپال، کالسدونی، پرهنیت، هونتیت، سرپانتین، کریزوپراس و عقیق های آبی، سبز و قهوه ای (خزه ای) و شیری و طوسی قابل مشاهده است.
منطقه بمرود دارای عقیق، کالسدونی، ژاسپ و ژئود بوده که آگات زایی در این منطقه در داخل کنگلومرای نیمه سخت به رنگ خاکستری اتفاق افتاده است. عقیق های این منطقه عمدتا به صورت قلوهای مدور به اندازه 1 تا 20 سانتی متر در تغییر است .
منطقه معدن خور بیرجند حاوی پتانسیل معدنی سیلیس سبزرنگ و عقیق های متنوع از نظر رنگ و لایه بندی است. عمده ترین لیتولوژی معادن خور بیرجند شامل سنگ های آتشفشانی (داسیت- آندزیت) بوده که فعالیت های هیدروترمال بعدی سبب تشکیل زون های دگرسان شده و رگه های سیلیسی در این سنگها شده است .
کانی زایی منطقه خوسف شامل عقیق، ژئود و سیترین بوده که در اثر ارتباط با زون های سیلیسی ایجاد شده اند .
منطقه کاریجگان مستعد در داشتن عقیق، کالسدونی و ژئود است که حاصل فعالیت های هیدروترمال هستند. نوع ماده معدنی در منطقه سولابست شامل در کوهی، اکتینولیت، گلوكوفان، حدید (مگنتیتهای او كتاهدرال) و پیروپ است .

عقیق دریایی منطقه سه قلعه خراسان جنوبی :
عقیق شجر به اصطلاح دریایی بسیار زیبا از منطقه سه قلعه خراسان جنوبی آگات زایی منطقه سه قلعه در جنوب شهرستان سرایان همانند معدن عقیق خور بیرجند بوده، با این تفاوت که فرسایش سنگهای آتشفشانی این ناحیه سبب از بین رفتن سنگ های مقاومت پایین و آزادشدن عقیق ها از داخل سنگ منشأ شده است. عقیق های این منطقه که در طرح ها و رنگهای مختلفی دیده میشوند به جرات میتوان گفت در دنیا بی نظیر هستند که متاسفانه امروزه با برداشت غیر اصولی و بی رویه در حال نابودی هستند.
در منطقه سولابست سنگهای اولترامافیک دچار دگرگونی شده اند که شامل آمفيبولیت، اکتینولیت، شیست، گلوکوفان شیست و اکلوژیت بوده که گرانیت سولابست درون آنها نفوذ کرده و فعالیتهای هیدروترمال بعدی موجب لیستوینیت زایی گشته و کانیهای فوق ایجاد می شوند. رخسارهی اکلوژیتی سولابست حاوی گارنتهای پیروپ بوده و کانیهای نیمه قیمتی این منطقه، عمدتأ شامل کانیهای خانواده کوارتز و مگنتیت است.
منطقه شوسف (طارق) دارای عقیق، کالسدونی و ژئود است که حاصل عملکرد محلول های هیدروترمال هستند .
در بقعه ملک چاه روئی تورمالین (شورلیت) و گارنت آلماندن تشکیل شده که دایک های متعدد پگماتیتی در داخل لیتولوژی گرانیتی و سنگهای دگرگونی این منطقه موجب تشکیل کانیهای فوق شده است.

2- سنگهای استان خراسان جنوبی
الف) گارنت قرمز درون پگماتیت های بقعه ملک چاه رویی،
ب) اپال سفید منطقه رتوک
ج) ژاسپر لیمویی منطقه سربیشه،
د) اکلوژیت حاوی گارنت پیر و منطقه سولا بست،
ه) منشورهای بازالتی حاوی کرندوم منطقه سه چنگی
و) کوارتز لاجوردی منطقه قلعه زری.

در منطقه قلعه زری سربیشه بیرجند کوارتزهای بلورین و لاجوردی تشکیل شده که از زون های دگرسان در سنگهای آتشفشانی و فعالیتهای هیدروترمال ایجاد شده است.
منطقه رتوک مستعد در داشتن اکتینولیت و احتمالا اپال و کالسدونی داخل لیستونیت ها است .
لیتولوژی عمده منطقه بقعه ملک چاه روئی، گرانیتی بوده و دایکهای متعدد پگماتیتی در داخل گرانیت و سنگ های دگرگونی مجاور نفوذ کرده اند، که این دایکها حاوی کانیهای کوارتز، فلدسپات، مسکوویت، تورمالین (شور لیت) و گارنت (آلماندن) است.
در اطراف منشورهای بازالتی منطقه سه چنگی، آثار کانی کرندوم مشاهده می شود که همراه با کانی آپاتیت، زیرکن، روتیل، باریت، هماتیت، پیریت، آمفیبول، اپیدوت، گارنت و بیوتیت تشکیل شده است.

سنگهای قیمتی منطقه ده سلم خراسان جنوبی :
گارنت های ده سلیم
گارنت های قرمز این منطقه روی بستر
منطقه حوض ابراهیم ( ده سلم) حاوی گارنتهای آلماندن در داخل پگماتیت است که نفوذ دایک های پگماتیتی به سنگهای دگرگونی علت کانی زایی مذکور است. در عظیم خان (ده سلم) آندالوزیت ، سیلیمانیت ، استارولیت و گارنت آلماندین حاصل نفوذ دایکهای پگماتیتی در سنگهای دگرگونی است.
حضور کانی گارنت در استان از جمله گارنت پیروپ در منطقه سولابست و گارنت آلماندن در مناطق بقعه ملک چاه روئی حوض ابراهیم ده سلم و عظیم خان ده سلم مشاهده شده است. کانی زایی خانواده کوارتز در منطقه به اشکال عقیق، کالسدونی، ژاسپر، در کوهی، سیترین، ژئود و اپال بوده که عمده ترین آنها عقیق است.
سنگهای دگرگونی منطقه ده سلم، عمدتا از شیست، آندالوزیت شیست، سیلیمانیت شیست تشکیل شده که دایک های پگماتیتی حاوی بلورهای کوارتز، فلدسپات، تورمالین و گارنتهای ارغوانی در آنها نفوذ کرده است. مهمترین کانی نیمه قیمتی در بخش مرکزی منطقه ی ده سلم، آندالوزیت های گوشتی رنگ بوده که در داخل شیست و در مجاورت رگه های کوارتزی تشکیل شده اند.

دلیل تنوع سنگهای خراسان جنوبی چیست؟
توده های نفوذی عمدتا پگماتیت، گرانیت و دایکهای پگماتیتی نقش موثری در کانی سازی سنگهای قیمتی استان خراسان جنوبی داشته اند. سنگ های آتشفشانی میزبان کانی سازی سنگهای قیمتی و نیمه قیمتی شامل داسیت، تراکی داسیت، آندزیت، تراکی آندزیت، ریولیت و بازالت است.
کانی زایی سنگهای قیمتی خراسان جنوبی و یا نیمه قیمتی آن، ارتباط مستقیمی با فعالیتهای آذرین به خصوص نفوذ دایک و توده های گرانیتی مانند توده گرانيتوئیدی شاهکوه (مونزو گرانیت، گرانودیوریت و سینوگرانیت) دارد. فعالیتهای هیدروترمال سبب شستشوی عناصر از سنگ های ولکانو پلوتونیک شده و در حفرات و شکستگیها، موجب رخداد کانی زایی به صورت رگه و رگچه شده است. برخی از کانیهای ارزشمند در لیستوینیت ها و سنگ های دگرگونی تشکیل شده اند.

دلیل تشکیل انواع آگات یا عقیق در خراسان جنوبی چیست؟
انواع عقیق های خراسان جنوبیبطور کلی عقیق در داخل سنگ های آتشفشانی ائوسن به دو صورت تظاهر یافته که شامل نفوذ محلول های هیدروترمال اشباع از سیلیس در داخل سنگ های آتشفشانی مزبور، سبب تشکیل رگه و رگچه های سیلیسی و نیز در شرایط مناسب آگات زایی، در حفرات و شکستگی های سنگی آنها شده است. فعالیت های هیدروترمال، سبب شستشوی سیلیس از سنگهای آتشفشانی منطقه شده و با ته نشست نمودن مجدد آنها در حفرات و شکستگی ها، ضمن سردشدن، عقیق را بوجود آورده است.
از اینرو به جرات می توان اظهار نمود که کلیه سنگ های آتشفشانی این استان، از فردوس تا نهبندان، به جهت گستردگی قابل ملاحظه، از نظر رخداد آگات زایی حائز اهمیت بوده و علیرغم تنوع و تفاوتهای آشکار، می توانند گوهرهای با ارزشی را پدید آورند و مناطق مستعد برای پی جویی سنگ ها و کانیهای قیمتی و نیمه قیمتی هستند.

مشاهیر استان خراسان جنوبی ( غلام رضا ربانی )

به بهانه درگذشت استاد غلام رضا ربانی شاعر بیرجندی

در خانواده ه‏اى روحانى در سال 1301 شمسى در مشهد متولد شد و در سن 4 سالگى به اتفاق پدر خود شادروان شيخ محمد على ربانى عازم موطن اصلى خود بيرجند شد.پس از اتمام دوره دبستان و دبيرستان به كسوت معلمى درآمد و پس از 30 سال خدمت مقدس آموزشى بازنشسته شد. وى به مناسبت هاى خاص اشعارى سروده كه جالب توجه میباشند. يكى از اشعار ايشان كه با لهجه محلى و در رابطه با گرانفروشى میباشد جهت استحضار خوانندگان تقديم میگردد.

« گرانفروشی »

كَاسب گفت نصف شو به خدا
آى سبحان ربى الاعلى

بلكه تُر خَو به برده خالق ما
مُونم الكاسب حبيب الله

كارمُر زاركِردين مردم
مُر گرفتار كِردين مردم

دود دادن سبيل صاف مُرَه
سَردِگم كِردين كلاف مُرَه

اِتيكت درد سر شده بِرمُو
فَاكتور از او بَتَر شده بِر مو

ده يك مال كاديلاك نِمِشُو
بنز ده چرخ ، جيپ وماك نِمشو

از كُجَه اى خدا زَمِى بخرم
مُبل ،يخچال ، صندلى بِخَرُم

ساختمان قشنگ مَايم مو
ده هزار دنگ و فنگ مَايم مو

مُواروپا نِمام  به حج مِرَوُم
گاه رَازيد ، گاه كج مِرَوُم

جنس اعلا مِيَارُم از مَكّه
كارو بار مُو هم شده سِكّه

يك قرو صد قرو مِكِردم مو
جِنسِكُو خُور گرو مِكردم مو

اختيار دارمال خو ، خُو بِدُم
سَر وكيل مَنال خُو خُو بِدُم

مثلِ رِگ پول ميومه بُر بنده
هى مِكردُم يواشَكى خَنده

رقم از دست مو بِدَر شده بُو
ته چك بانك مو پَكَر شده بُو

ربح صد بيست و پنج مِستُوندم
حَاصل دست رنج مِستوندم

گرم راز و نياز بُوْد كاسب
به نظر حُقّه باز بُوْد كاسب

هَاتف از غيب گفت اى كَاسب
تو حبيب خدا نِه اى غَاصب

تو كه مخلوق را چَپَو كردى
هر كجا دزد بود هَو كردى

ناله كردى كه آس و پاس شده اى
تو كه انبار اسكناس شده‏اى

تو بهشت خداطمع دَارى
با همه حرص و مردم آزارى

تو جهنم خريده اى با پول
به اميد بهشت ما شنگول

اُو قِدَرتُر - فِشار خَادا گور
كه بگردد فِزِرت تو قَمصور

تا توانى به خلق كن خدمت
كه ببينى ز لطف ما رحمت

هَى مَيا مسجد مگو دَادار
وَقِنا رَبّنا عذاب النّار

شعر دیگر ایشان به نام روز برات نیز بسیار معروف است

روزِ بَرات حتماً مُردَا همِه دِ غَمَاَن
سِر خاک هَرِ چِه گُویِیِ حَرفُوُن شُمار مِفَهمَن

گُویا پِدَر علی اَکبَر سی سال پیش بِمُردِهِ
بَچُوُک مِگُفِت کِهِ مِمِهِ سَالُوُر وَر شُمُردِهِ

سِر خاک هِیِ مِگُفتِه ، بابا بیا نِگِا کُو
شَهرِ فَرنگِ اِینجِه ، بابا چِشُون خُو وا کُو

مِثِلِ قَدیم جَوُنُو مُویُون دِراز دارَن
پِرَن گُلی مِپُشَن عِشِوِه و ناز دارَن

بابا دِ خُو مِدیدی آدم بِرِهِ هَوا شُو
هَر رُو سَوارِ مُوشَک سَفَر کُنِهِ به ماه شُو

تو هَر سِرایه بابا تِلوزیونه آَیِه
هَر کار کُنَن دِ تِهرُو رُو شیشه وَر میایِه

باور کُنِی کِه بابا ، نِرخُو هَمِهِ گِرُونَه
گوشت و برنج نیایِه تُخمُ مرغِهِ پَنج قِرونَه

دِل مُو مِگِه کِه گُویُم رُوغِهِ چِه نِرخِه دَارِه
جُون پِدَرمِتَرسُم سَکتِه کُنی دوباَرِه

ایِ دوره وُ زَمُونِه شِنیدَنِی زیادَه
خَبَر مَبَر وِلِش کُو ، که دیدنی زیادَه

سِر خاک مُگُفتِهِ مِه مِه صَقِدِه پِسر کَلَو شُوُم
دِلِمُو کِشیدِهِ تُو خاک بیخِ پِدِرتو دِخُوشُم

اینجِه خیال ِکِردُم ، بابا وَ سَر صِدا شُو
از حَرَکاتِ مِمِهِ وَ شیونُو نَوا شُو

گُفتِه کِه ای علی جُو اَگَر مِمِهِ ر بیاری
جُونِ پِدَر مُو خَم شُو از خاک هَم فَراری

ربانی ای چَرَندُو ر خُود لَفظِ بیرجندی
گُفتِه کِه شاید تُو هَم کمی بِخندی

معرفی دیدنیهای شهرستانهای استان خراسان جنوبی ( آرامگاه زید نار آفریز )

آرامگاه زیدبن موسی بن جعفرآفریز

شمار فرزندان امام کاظم (علیه السلام) مسلم نيست؛ اما چند قول مشهور نقل شده كه مهمترين آنها به شرح ذيل است:
صاحب كتاب عمده الطالب تعدادشان را 60 تن دانسته که 23 پسر و 37 دختر مي باشند (عمده الطالب في انساب آل ابيطالب، ص 226)
مرحوم شيخ مفيد در كتاب ارشاد خود فرزندان آن امام را 37 تن مي داند كه 18 تن پسر و 19 تن دختر است. (شيخ مفيد، ارشاد، جلد 2، ص 24)
فرزندان ذكور امام موسي كاظم (علیه السلام) در منتهي الامال به نقل از شيخ مفيد: «18 پسر به اسامي حضرت علي الرضا، ابراهيم، عباس، قاسم، اسماعيل، جعفر، هارون، حسن، احمد، محمد، حمزه، عبدالله، اسحق، عبيد الله، زيد، حسين، فضل و سليمان مي باشد» .
فرزندان دختر آن حضرت به روايت شيخ مفيد 19 تن به این شرح مي باشند: «حضرت فاطمه الكبري معصومه، فاطمه صغري، رقيه، حكيمه، ام ابيها، رقيه صغري، كلثوم، ام جعفر، لبابه، زينت، خديجه، عليه، آمنه، حسنيه، بريهه، عايشه، امام سلمه، ميمونه، ام كلثوم ».
در كتاب انساب از نسخ خطي مربوط به انساب ائمه كه در كتابخانه آستان قدس موجود است، اولاد امام موسي كاظم (علیه السلام)را شصت نفر ذكر كرده كه سي و هفت تن دختر و بيست و سه پسر ولي آنچه كه اكثر علماي انساب مورد تأييدشان است. سيزده پسر از ايشان داراي اعقاب بوده اند. پنج نفر كه اولادشان قليل است شامل عباس، هرون، اسماعيل، اسحاق، حسن. چهار نفر كه اولادشان در عدد متوسط است شامل زيدالنار، عبدالله، عبيدالله، حمزه و بالاخره پنج نفر كه اعقاب كثير دارند: امام علي الرضا، ابراهيم، مرتضي، محمد عابد، جعفر. ( نسخه خطي به شماره 3591، كتابخانه آستان قدس رضوي)
احتمالاً امام کاظم درآن برهه از زمان تشخیص می دهند که به واسطه کثرت نسل سادات درمیان مردم و پراکنده شدن آنها ندای حقانیت علویان و برتری اهل بیت بر خاندان عباسی آشکار می گردد. (ملکی، 1384ص 81).
از اولاد و احفاد امام موسي كاظم (علیه السلام) این افراد به زيد شهرت داشته اند:
1ـ زيد النار بن موسي الكاظم
2ـ زيد بن علي بن عبدالرحمن بن شمس ابن موسي الكاظم
3ـ زيد بن محمد بن الحسين بن محمدبن الحسن بن علي بن احمد بن جعفربن عبدا لله بن موسي الكاظم
4ـ زيد بن بن الحسين بن زيد النار بن موسي الكاظم
5ـ زيدبن محمد بن زيد بن الحسين بن زيد النار بن موسي الكاظم
6ـ زيد بن محمد بن الحسين بن زيد النار بن موسي الكاظم
7ـ زيد بن علي بن جعفر بن زيد بن زيد النار بن موسي الكاظم
8ـ زيد بن الحسن بن زيد بن علي بن جعفر بن زيد النار موسي الكاظم
9ـ زيد بن موسي الاطروش بن زيد النار بن موسي الكاظم
10ـ زيد بن العباس بن محمد الاعرابي بن قاسم بن الحمزه بن موسي الكاظم
11ـ زيد سياه بن جعفر بن العباس بن محمد الاعرابي بن القاسم بن الحمزه بن موسي الكاظم
12ـ زيد بن الحسن بن محمد المجدين بن محمد الاعرابي بي القاسم بن الحمزه بن موسي الكاظم
13ـ زيد بن الحسن بن زيد بن الحسن بن محمد المجدر بن احمد بن محمد بن الاعرابي القاسم بن الحمزه موسي الكاظم
14ـ زيد بن حمزه بن محمد بن موسي بن احمد بن محمد الاعرابي بن القاسم بن الحمزه بن موسي الكاظم
15ـ زيد بن موسي بن ابراهيم المجات بن محمد العابدين موسي الكاظم
16ـ زيد بن محمد بن طاهر بن علي بن محمد بن علي بن ابراهيم المجات بن محمد بن العابد بن موسي الكاظم
17ـ زيد بن الحسين بن محمد بن الحسن بن علي بن احمد بن محمد بن جعفر بن عبيد الله بن موسي الكاظم
18ـ زيد بن اسحاق بن موسي بن اسحاق بن ابراهيم العسكري بن موسي الثاني بن ابراهيم بن موسي الكاظم
19ـ زيد بن موسي الثاني بن ابراهيم بن موسي الكاظم (الحسيني الزرباطي، 1419 قمری ص192)

زيد النار بن موسي الكاظم (علیه السلام)
در كتاب انساب كه نسخه اي معتبر و خطي می باشد و به شماره 3591 در كتابخانه آستان قدس رضوي موجود است، چنین آمده: «زيد النار وقتي بر بصره مستولي شد خانه هاي بني عباس را بسوخت و نخلستان هاي ايشان را آتش زد و بدين سبب او را زيد النار گفتند و آخر او را گرفته به مرو بردند و به زهر مأمون شربت شهادت چشيد و او را چهار پسربود. حسن و اولاد او در قيروان مغرب می باشند و حسين محدث را عقب هست به قزوين و جعفر به ارجّان و بنو المكارم از نسل موسي الاصم بن عبدالله اند.»
در كتاب جامع الانساب آمده: «شيخ صدوقي وفات او را در آخر خلافت متوكّل 206 ـ247 در «سرمن راي» تعيين نموده و لذا مي توان گفت كه همانجا نيز به خاك رفته است.» (روضاتي، جامع الانساب، ص67)
در كتاب منتهي الامال آمده:  «زيد بن موسي را زيد النار مي گفتند به جهت آنكه در ايام ابوالسرايا كه طالبين خروج كرده بودند زيد به بصره رفت و خانه هاي بني عباس را در بصره بسوزانيد زيد را مأخوذ داشتند و براي مأمون به مرو فرستادند. مأمون او را به حضرت رضا بخشيد و زيد زنده بود تا آخر ايام متوكّل بلكه زمان مستعصم را نيز درك نموده و او را منادمت نموده و در «سر من رأي» وفات كرد.» (قمي، منتهي الامال، ج 2، ص95)
شيخ صدوق مي فرمايد : «زيد در بصره خروج كرد و آتش در خانه هاي بني عباس زد و بهر كجا مي رسيد، مي فرمود: النار النار و از اين رو ملقّب به زيد النار شد».
صاحب عیون اخبار الرضا می نویسد: «چون در بصره خروج فرمود و آن آتش خشم و ستيز بر افروخت حضرت را گرفتند و به خراسان تبعيد كردند و مأمون به خاطر امام رضا (علیه السلام) متعرض حضرت نشد و او را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد و به ایشان گفت: اگر به خاطر شما نبود او را به قتل مي رساندم». (عيون اخبار الرضا، ص 479)
صاحب عمده الطالب مي گويد: «مادر زيد الناركنيز بود و محمد بن زيد ابن علي بن الحسين بن علي بن ابيطالب (علیه السلام) در ايام خروج ابي السرايا رأيت امارت وايالت ملك اهواز را از مهرش بربست و چون وارد بصره شد و بر آن شهر غالب آمده آتش در خانه هاي بني عباس زد و تمام نخلستانها و وسايل آنها را آتش زد از اين رو زيد النار گفتند.
از طرفي هم حسن بن سهل با حضرت به محاربت و قتل پرداخت و بعد از جنگ و جدال حضرت را دستگير نمود و پيش مأمون فرستاد در حالي كه حضرت را در بند كرده بودند. مأمون بخاطر حضرت رضا (علیه السلام) از جرم او در گذشت و او را به خدمت برادرش فرستاد. امام رضا (علیه السلام) سوگند ياد كرد كه هيچ وقت با زيد النار سخن نگويد. زيد را رها نمود. بعد از آن به دستور مأمون حضرت را زهر دادند و شهيد نمودند».
در عيون اخبار الرضا (علیه السلام) از ابي عبدون از پدرش مروي است: «چون زيد ابن موسي برادر امام رضا (علیه السلام) در بصره خروج كرد و خانه هاي عباسيان را به آتش كشيد او را نزد مأمون آوردند واين داستان در سال 199 هجري بود و او را به اين جهت زيد النار گفتند. مأمون گفت: اي زيد در بصره خروج كردي و از آنجا گذشتي اول خانه هاي دشمنان ما را از ثقيف و غني و با هله وآن زياد در آتش زدي و بعد خانه هاي بني عم خود را غصب. زيد چون مردي شوخ ومزاح بود گفتند اي اميرالمؤمنين از همه جهت به خطا كار كردم. اگر دوباره به مدينه روم خانه دشمنان خودمان را آتش مي زنم. مأمون از اين سخن بخنديد و زيد را به خدمت برادرش امام رضا (علیه السلام) فرستاد و پيام فرستاد كه من خطا و جرم زيد را به تو بخشيدم. چون زيد را به خدمت حضرت آوردند سخت نسبت به او اظهار نگراني كرد و قسم خورد كه ابداً با او تكّلم نكند.» (شيخ صدوق، ص 479)
محمد حسين آيتي در كتاب بهارستان به نقل از تاريخ حسامي چنين مي نويسد: «چون عبدالله مأمون بر محمد بن امين غالب شد و او را به قتل رسانيد، تمام ممالك را به قبضه اقتدار خود در آورد از جميع جهات استحكام مباني دولت عباسيه را آماده ديده خاطر او را فراغت حاصل آمد الّا اينكه از طرف علويين و فاطميين خاطري آسوده نداشت كه هر روزي در شهري يكي از آنان خروج مي كرد و مردمان را به سوي خود دعوت مي نمود و گروهي بر گرد انجمن شده و به راه مخالفت مي رفتند و از آن سوي نيز احساس كرده بود كه دل هاي مردمان با جماعت علويين است و همي خواست به لطائف تدبير از اين گونه حوادث جلوگيري كرده و صفحه ملك را براي سلسله بني العباس مصطفي دارد.
از اين روي اين انديشه به خاطرش راه يافت يك فرد از علويين را به ولايت عهدي خود انتخاب نمايد كه ديگران از فتنه وفساد و آشوب انداختن در بلاد متقاعد شوند و مردمان خود را بر آرزوي خود رسيده دانند . در اين باب مشورت كرد با فضل و حسن بن سهل ذوالرياستين و ايشان اشاره كردند به سلطان سرير ولايت حضرت علي ابن موسي الرضا (علیه السلام) پس رسولي با تحف و هدايا به جانب مدينه فرستاد و آن حضرت را به آمدن به خراسان دعوت كرد و حضرت چنان كه در كتب و تواريخ مسطور است متوجه خراسان شد. چون در خراسان در شهر مرو نزول اجلال فرمود. عبدالله مأمون اين معني را اظهار داشت و اين سخن را به ميان آورد كه مي خواهم خود را از خلافت خلع و اين مقام و مسند را به تو واگذار نمايم. امام (علیه السلام) اين سخن را نپذيرفت. پس ولايت عهد بعد از خود را بر آن حضرت عرضه داشت. حضرت فرمودند: اگر چه مي دانم بعد از تو زنده نخواهم بود ليكن اين امر را قبول مي كنم بدان شرط كه در امري مداخله نكنم و عزل و نصب بعضي از من واقع نشود.
مأمون به همين قدر قناعت كرد و مجلسي با شكوه فراهم آورد و از هر طرف وجوه و اشراف و بزرگان لشكر و كشور به آن مجلس دعوت كرد و در حضور سي هزار نفر بيعت ولايتعهدي را از براي آن حضرت استوار داشت و در آن مجلس خطباء و شعراء خطبه و شعر خواندند و به آنها جايزه داده شد. چون در دوره مأمون حس انتقام علویین بالا گرفت و هر کجا علم مخالفت افراشته می شد. امامزاده زید فرزند موسی کاظم (علیه السلام) در بصره علم مخالفت بر افراشت و به اتفاق عده ای از اهل البیت بر بنی عباس و پیروانش خشم گرفتند و خانه و کاشانه آنان را آتش زده و نخلستانهای ایشان را سوزانیدند و اگر به مردی از مردان بنی العباس دست می یافتند تنها مجازات او سوزانیدن وی بود و بدین جهت او را «زیدالنار» گفته اند.
در این زمان حسن بن سهل سرخسی به فرمان مأمون لشکری به فرماندهی علی بن ابی سعید به جنگ زید بن موسی (علیه السلام) فرستاد و پس از جنگ سخت موفق به بازگردانیدن بصره به قلمرو خلافت عباسیان گردید و امامزاده زید در اثر امان خواستن به اسارت در آمد و حسن بن سهل او را به نزد مأمون خلیفه عباسی به مرو فرستاد.
درآن وقت مأمون زيد را خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد، چشم حضرت به زيد افتاد اظهار نگراني كرد و فرمود: «ای زید، آیا مغرور کرده تو را کلام سفله اهل کوفه كه گفتند خداوند ذريه فاطمه (سلام الله علیها) را بر آتش جهنم حرام كرده است. اين مخصوص است به آن فرزنداني كه از حضرت فاطمه (سلام الله علیها) متولّد شده اند مثل امام حسن (علیه السلام) و امام حسين (علیه السلام). آن روز چون سپري شد شب كه مجلس حضرت از بيگانه خالي شد حضرت برادر را طلبيد و دست به گردن او كرد و گريه نمود و فرمود به اين امر شاد مباش اين امر تمام نمي شود.
اينها از روي مكر و حيله اين كارها را كرده اند براي اينكه شما را ذليل و خوار كنند. به همين زودي مرا به زهر جفا شهيد خواهند كرد و گويا به همين زودي شما با مخالفان محاربه داريد.
مي بينم تو را اي محمد كه در عقبه اي كه نزديك جاده اي است و تو را اي زيد در دشتي ساده به قتل رسانند و هر دو نفر شما شهيد هستید و شما را وصيت به صبر و شكيبايي مي كنم. حضرت به اطراف نگريست و سخت گريه كرد. محمد و زيد را گريه، راه گلوي آنها را بگرفت.
بعد از شهادت حضرت رضا (علیه السلام) محمد بن موسي و زيد بن موسي پيروان و شيعيان خود را از مكر و حيله مأمون با خبر كردند. چون اين خبررا به مأمون دادند، دستورداد تا آنها را دستگير كنند. آن دو بزرگوار را گرفتند و حبس نمودند،تا اينكه پاسي از شب گذشت در دل شب بند را شكسته و اززندان گريختند و بر اسب نشسته از راه طرف بصره و كوفه را پيش گرفتند تا اينكه خود را آنجا رسانيده و از مردم عراق نصرت خواستند. در اين وقت شيعيان متوجه شدند و تهيه سلاح كرده و به ياري ايشان شتافتند. چون مأمون از اين قضيه با خبر شد عدّه اي از سواران را براي مبارزه به آنان فرستاد كه آنها را دستگير كنند. در تاريكي شب به آنها حمله كردند و آنها را محاصره كرده زيد بن موسي (علیه السلام) دست به قبضه شمشير برد و جنگ در ميان آنها در گرفت.
آنها تاب مقاومت ومبارزه نيافته رو به فرار گذاشتند. عدّه اي از آنها كشته شدند. چون خبر شكست آنها به مأمون رسيد خودش سلاح بر داشت و آماده مبارزه شد.بزرگان دولت و عيان بني العباس او را مانع شدند و گفتند اين كار شايسته شما نيست. لاجرم منصرف شد و لشكري فراهم كرد و به سوي زيد بن موسي و محمد بن موسي فرستاد و از آن سوي محبان خاندان و طوايف مواليان كه در نوغان و سناباد و ديگر نواحي خراسان بودند در دشت طرق خود را به آنها رسانيده و محمد در حق آن جماعت دعا فرمودند.
در اين وقت لشكر مأمون نمودار شد. جنگ سختي بين لشكر زيد و لشكر مأمون در گرفت. در آنجا ابوالصلت عبدالسلام بن صالح بن سليمان الهروي كه از خواص دربار امامت بود و پيوسته آتش عشق حضرت امام رضا (علیه السلام) در سينه زبانه مي كشيد و از ظلم مامون ملعون جانش به تنگ آمده بود پيش از همه قدم به ميدان مبارزه نهاد. مردانه همي كوشيد تا شربت شهادت بنوشيد و آتش قتال همچنان شعله ور بود تا آنكه آفتاب بنشست دست از جنگ برداشتند. بار ديگر در دامنه كوه فروتق دو گروه با يكديگر تلاقي كرده و كارزار نمودند. آن دو بزرگوار از آنجا گذشتند به جواني خوش سيما برخورد نمودند. حضرت زيد از او پرسيد كه آيا در اين نزديكي جائي است كه بتوان مدتي استراحت كرد و ازشر دشمن ايمن باشيم. آن جوان عرض كرد در اين سرزمين به استحكام كوهپايه كاشمر جايي نيست. با راهنمايي آن جوان به جانب كوه فروتق متوجه شدند. در آن كوه متحصن شدند. سپاه عباسي چون رسيدند لشكر حضرت را محاصره كردند. در اينجا تعدادي از اصحاب حضرت شهيد و عده اي مجروح شدند. آن دو بزرگوار مبارزه كردند تا اينكه محمد بن موسي (علیه السلام) در زميني كه ما بين كاخك و دشت بياض بود به شهادت رسيد و در همان مكان كه اكنون به عنوان بارگاه آن حضرت مشهور است دفن شد.
چون حضرت زيد برادر را كشته و به خاك وخون ديد عالم در چشم او سياه شد. همچون شير خشمگين تيغ از ميان كشيد و بر آن سپاه حمله كرد و همي سر و دست بر زمين ريخت و رجز مي خواند. همچنان سرگرم قتال بود گاهي بر پشته و گاهي به هامون و گاهي بر اوس جبال بر مي آمد تا اينكه به دشت بياض رسيد و از آنجا به كوه كُرُه و باراز رسيد. يكي از مخاذيل اسب حضرت را پي كرد و حضرت به ناچار از اسب پياده گرديد و با كمال ضعف از عقبه آفريز گذشت و به دشت آفريز در آمد و در آن دشت اسبي را با زين و لجام ديد بر او نشست ولي خود را تنها و بي كس ديد. گريه بر حضرت مستولي شد، به ياد برادر افتاد.

كاسه چشم من از گريه تهي شد آري
گوئيا نوبت برگشتن پيمانه ماست

بالاخره خون بسياري از بدنش رفته و از محاربه به تنگ آمده و بر سر كوهي تحصن نمود كه در اين حال معتصم ملعون كه در آن وقت والي بر قاين بود با لشكري رسيد و اطراف كوه را محاصره نمود.
غيرت علوي گريبانش را گرفته از دامنه كوه به دشت فرود آمد و سرگرم جنگ و قتال گرديد و جمعي را به دارالبور فرستاد و اسبش نيز مانند شير مست به هر سويي در جست و خيز بود. با وجود آن همه جراحت كه بر تن داشت حمله هاي متواتر مي كرد و عاقبت اسبش سكندري خورده به زانو در افتاد. حضرت از روي اسب بر زمين افتاد. از بسياري خون كه از بدنش رفته بود در آن موضع كه هم اكنون مشهد شريف وي واقع است از پاي در آمد و شربت شهادت نوشيد. بعد از شهادت زيد معتصم عباسي به قاين آمده و واقعه زيد و برادرش محمد را به مأمون نوشت و هر يك از سران سپاه را جايزه و خلعت بخشيد و بعد از رفتن آن ملعون مردمان در آن ناحيه اجتماع كرده و به تجهيز بدن زيد پرداختند و آن در ثمين را در آن سرزمين دفن نمودند.
نقل كرده اند كه معتصم عباسي بعد از شهادت زيد از كردار خود به شدت پشيمان و نادم شد. چون امر مملكت بعد از مأمون بر او قرار گرفت به زيارت زيد آمد و گريه و زاري بسيار نمود و بر مدفن زيد قبه و بارگاه با شكوه ساخت كه تا تاريخ سنه هشتصد هجري است نيز معمور، و داراي گنبد و بارگاهي بوده كه نام معتصم عباسي به خط كوفي بر آن مسطور شده وهم اكنون در ابتداي درب ورودي كتيبه آن نصب مي باشد.
وزير مشهور محمد بن الحسن بن المنصور(شیخ ابوالماخر) نيز در عهد سلطان محمود غزنوي (بهرامشاه غزنوی)در تعمير و توقير آن سعي بليغ كرده است. اين بود آن چه مورخ حسامي علي ابن ياسر حسامي در تاريخ خود بنگاشته و به تاريخ قهستان تأليف ابوالمحامد روبخي قهستان مستند داشته است (آيتي، 1371، صص 54-53)
مورّخ مشاراليه اگر چه در نقل اين قضيه منفرد است الّا اينكه وجود مزار ديرينه خواجه اباصلت در دشت طرق و مزار سلطان محمد بن موسي در كاخك و مزار زيد بن موسي در آفريز قاين را مي توان شاهد درستي بر اين روايت گرفت و دليل مسلمي بر خلاف آن نيست كه منافي صحت اين روايت باشد

محل دفن امام زاده
همان گونه که بیان شد، علماي تاريخ و انساب در خاتمت امر زيد به اختلاف سخن گفته اند. شیخ صدوق وفات زید را در اواخرخلافت متوکّل عباسی ( 206 هجری قمری) در سرزمین سامرا تعیین نموده که همان جا نیز به خاک رفته است. شيخ عباس قمی هم در کتاب منتهي الامال وفات ایشان را در سامرا می داند، اما قاضي نور الله شوشتري در مجالس المؤمنين و مؤلّف كتاب عمده الطالب نوشته اند كه زید را مأمون در خراسان مسموم نمود و مدفن وی را در مرو مي دانند؛ اما مورّخين قهستان محل دفن وی را در آفریز قاینات دانسته اند. (آيتي، 1371، :57)

احاديثي از حضرت زيدبن موسي
در كتاب دوم خصال از عبدا بن ضحاك نقل شده: « حديث كرد مرا زيدبن موسي بن جعفر (علیه السلام) از پدر بزرگوارش از جدش از پدر گرامي علي بن حسين (علیه السلام) از پدرش علي بن ابيطالب (علیه السلام) در روايت ديگر سلسله سند اين حديث به حسين بن زيد از امام صادق (علیه السلام) از آباء عظامش منتهي مي شود كه رسول خدا فرمودند: يا علي بشرّ شيعتك و انصارك بخصال عشر يعني «اي علي شيعيان خود را بشارت بده به ده خصلت. اول آن اينست كه حلال زاده هستند، دوم ايمان نيكو به پروردگار دارند، سوم خداوند آنها را دوست دارد، چهارم وسعت در خير ،پنجم وقتي كه بر صراط مي گذرند نوري بين چشمهاي آنها درخشان است. ششم توانگر و غني هستند. هفتم خداوند دشمنان آنها را دوست ندارد. هشتم از مرض جذام ايمن هستند، نهم از گناهان دور هستند، دهم در بهشت با من هستند».
در جلد دوم تفسير برهان در ذيل آيه شريفه (ان الذين لا يومنون بالاخره .عن الصراط لنا كبون) از بكربن محمد بن ابراهيم غلام خليل مروي است كه گفت: «زيدبن موسي از پدرش موسي از پدرش جعفر از پدرش محمد از پدرش علي بن الحسين از پدرش حسين از پدرش علي ابن ابيطالب (صلوات الله عليهم) در اين قول خداي عزّوجل كه ذكر شد براي ما حديث كرد كه امام كاظم (علیه السلام) فرمود : مراد از صراط ولايت ما اهل بيت است».(رضويان، مظهر قهر جبار زيد بن موسي، ص44)

یاد کرد زیدالناردرسروده شعرای محلی
مرحوم آيتي در بهارستان نقل مي كند:
«وقتي شرح حال امام زاده را مي نوشتم قلم را گذاشته و اندكي به خواب رفتم كه در عالم رؤيا ديدم در روضه مقدسه امام رضا (علیه السلام) هستم و با خضوع و خشوع آن حضرت را زيارت نموده و اشك سرازير است و دستانم بر درب بزرگ نقره انداخته مي گويم:« فقيرك ببابك مسكينك بفنائك». البته اين خاك مشعر است بر اينكه امام همام بر اين محررات توجهي دارد يا اينكه زيارت اين امام زاده ها در وقتي كه دست نرسد به منزله زيارت امام است. ايشان در فروردين 1326 به زيارت این امام زاده آمده و اين قصيده را مي سرايد:

باز آي كه باغبــان گلستـــان آفريـــــز
بگشوده در ز روضه رضوان آفــــريز

دستي دراز كن كـــه بچينـــي گلي زبـاغ
بردار تحفه از گل و ريحــان آفــريز

گويـا شبـان وادي ايـمن كه نـــار طـــور
آورده سر برون ز بيــابــان آفريــز

نــام تو زيد نــار و مزار تــو نـــور بــار
خواهد قبس كليـم زنيــران آفريــز

ايــوان زده است بـر سر كيوان زعزّوفخــر
تا سر كشيده بر فلك ايـــوان آفريز

از آسمــان درود فرسـتنـــد قدسيـــان
بر گنبد منير درخشــــان آفريـــز

خواهي كــه بنـگري شــرف و عـزّ ايزدي
بر گنبد لواي دولت ســلطان آفــريز

چشمم چــو اوفتــاد بـر آن گنبــد منيـر
يـــاد آورم زوقعه ســوزان آفـريـز

آه از دمــي كـــه زاده موسـي زروي اسب
در خاك و خون فتاد به ميدان آفريــز

آغشته تـن بـــه خون و زمرگ بــرادرش
داغي بـدي چــو لاله نغمان آفـريـز

زين گفته آيــتي كــه زخدّام حضرت است
روشن نـمود شمع شبستـان آفـريــز

ابن حسام خوسفي از شعراي معروف ارادت ويژه به آستان زيد بن موسي داشته كه این قطعه شعر از ايشان نقل مي گردد:

ما به درگاه تو شاها بــه نيـاز آمـده ايم
رفتــه بـوديم زكوي تــو و بــاز آمـده ايم

روي دل در طرف زاويـــه تحقيـق است
باز از اين روي نه بروجه مجـــاز آمــده ايم

تـا كه محمود شود عاقبــت ما بـه تمام
بــر در حضرت سلطان چو ايـــاز آمـده ايم

حــرمت قبلـه اربـاب قهستـــان آمـد
مــا بديـن قبـله دولت بـه نماز آمــده ايم

بنـدگـانيم بــه اميــد تــرحـم ز وطن
بــه در بنـدگــي بنــده نــواز آمــده ايم

بستـه احـرام ره كعبــه اقبـــال شمـا
همچـو حجاج بـرغبت بـه حجــاز آمده ايم

شمع سان آتش دل درجگر افروختـه ايم
بين كه چون شمع همــه سوزوگداز آمده ايم

ما چو عصفور و تو شهباز نشميــن گه راز
بــال و پر ريختــه در ســايه بـاز آمده ايم

چون جواز كرمت جايز آل علــــي است
كرمي كن كــه بـــه اميــد جواز آمده ايم

(ابن حسام خوسفي، 1366 )

یکی دیگر از شعرا این ابیات را سروده است:

بنــــده شـايستـه پـــروردگــار
نسل پـاك احمـد ذوالاقتــدار

زاده پــــاك امـــام هفتميـــن
زيـــد نار اي نور نــاب آشكار

آستـــانت ملجــأ اهــل نيــــاز
آستينـت پر ز در شاهــــوار

اي شهيـد لالـه گـــون آفريــــز
مشهدت محبوب اهــل روزگار

رهنــورد عشق اي شيـــر نبــرد
مرد پردل جنگجوي هـــوشيار

در ره آئين حـق ثـابــت قــــدم
بودي اي پاكيزه خوي نـــامدار

بهر خـون خواهي هشتــم پيشــوا
باگروه پست كــردي كـــارزار

خون پاكـت بر زميـن جــاري نمود
دشمن غــــدار طبع نابكــار

آثار تاریخی استان خراسان جنوبی ( خانه لاله بیرجند )

 خانه لاله بیرجند

خانه لاله كه نمونه كوچكي از خانه‌هاي ايراني با ويژگي معماري سنتي است داراي طرح و نقشه كاملاً ايراني با ويژگيهاي خاص اين نوع معماري مي‌باشد. ورودي خانه داراي سردر رفيع هلالي مي‌باشد كه درب ورودي داخل اين سردر، در عمق يك متري نسبت به كوچه قرار گرفته است. پس از سردر ورودي هشتي بنا و پس از هشتي دهليز يا دالان بنا وجود دارد. در سه طرف حياط ساير اجزاء و عناصر تشكيل دهنده بنا جاي گرفته. ايوان بنا در سمت شمال حياط واقع شده و در پشت ايوان اتاق سه‌دري، سه زيرزمين، مطبخ و ساير اتاقها كه موارد استفاده مختلف داشته‌اند. پوشش اتاقها و راهروها اكثراً به شيوه كليل مي‌باشد. اقدامات مرمتي انجام گرفته در اين بناي تايرخي عبارتند از: سيمان نمودن ازاره‌ها و ديوارهاي حياط تا ارتفاع حدود 50 سانتيمتري، موزائيك نمودن كف ايوان و ايجاد پله‌سنگي به جاي پله‌هاي آجري در ورودي ايوان، برداشتن گلخن حمام و نصب آبگرمكن، برداشتن ساروجهاي ديوارهاي حمام و كاشي نمودن آن، رنگ كردن ديوارهاي ايوان و بعضي اتاقها، مرمت سردر ورودي و ديوارهاي اطراف، اجرفرش ايوان و گچكاري برخي از اتاقها. اين بناي تاريخي با اعتباري حدود 13 ميليون ريال مرمت شده است. اين خانه از نظر استقرار مكاني در خيابان انقلاب، كوچه شهيد فلكي واقع گرديده و قدمت آن مربوط به اواخر دوره قاجار و اوايل دوره پهلوي است.

مشاهیر استان خراسان جنوبی ( آيت الله شيخ محمد حسين نابغ آيتى  )

آيت الله شيخ محمد حسين نابغ آيتى

 

شادروان نابغ آيتى به سال 1305 شمسى در قريه نويك از محال بيرجند ديده به جهان گشود. دوران كودكى را به فراگيرى علوم  عربى نزد پدرش حجت الاسلام شيخ محمد در "نويك" گذرانيد و سپس براى ادامه تحصيلات به بيرجند و مشهد و قم سفر كرد و سرانجام به دريافت اجازه اجتهاد موفق گرديد. در سال 1350  كه پدر همسرش آيةالله شيخ محمد حسين آيتى رحلت نمود از طرف اهالى بيرجند از ايشان درخواست شد كه از قم به بيرجند آمده و ضمن ارشاد مسائل دينى، نماز جماعت را به‏جاى پدر همسر خود اقامه نمايد.
مرحوم نابغ آيتى، در بيرجند ضمن انجام امور دينى، دفترى را گشود كه درآن به حل و فصل دعاوى، حكميت‏ها، صدور احكام شرع، پاسخگويى به استفتاها، استشاره ها، استخاره‏ها و اداره امور طلاب و كمك به نيازمندان شهر مى‏پرداخت.
ضمن انجام تمام اين امور، در گسترش مسجد موسوم به آيتى و ايجاد كتابخانه زحمت بسيار كشيد.
زنده ياد نابغ آيتى شخصيتى باكفايت و با صراحت بيان بود و آنچه را به مصلحت مى ‏ديد پى مى‏ گرفت. وى پس از يك سال بيمارى در خرداد ماه سال 1375 بدرود حيات گفت.نابغ آيتى علاوه بر بذله گوئى و خوش مشربى داراى ذوق ادبى و قريحه شعرى بود. از ديوان شعر نامبرده قطعه « در بى ‏اعتبارى دنيا » انتخاب شده است.

در بى ‏اعتبارى دنيا

اين جهان چون شوره زارى بيش نيست
خانه ناپايدارى بيش نيست

اين كه گوئى اين كنم يا آن كنم
در حقيقت جز شعارى بيش نيست

عاشق ومعشوق را دراين ديار
غير يك بوس و كنارى بيش نيست

آن عروس خانه بعد از چند روز
پيرزال دل فگارى بيش نيست

آن جوان با غرور پهلوان
پير مرد بى بخارى بيش نيست

آنكه را پنداشتى مرد خداست
ديدى آخر نابكارى بيش نيست

آنچه راكردى فراهم روز و شب
لاشه صيد و شكارى بيش نيست

ارزش دنيا به نزد عاقلان
ارزش موى حمارى بيش نيست

اسوه تقوى و فضل و مكرمت
راست گويم هشت و چارى بيش نيست

پس ز دنيا دل بريدن بهتر است
چونكه او ليل و نهارى بيش نيست

آيتى گويد كه دنياى دنى
بهر مؤمن اضطرارى بيش نيست

مشاهیر استان خراسان جنوبی ( آيةالله شيخ محمد حسين آيتى )

آيةالله شيخ محمد حسين آيتى

ضیاء الدین محمد حسین فرزند آیت ا... محمد باقر آیتی گازاری از محققان، مجتهدان، شاعران و مورخان قرن چهاردهم هجری در بیرجند است.وی در نیمه ماه ذی القعده سال ۱۳۱۰ هجری قمری برابر با 1271 شمسی در روستای مهمویی از توابع بیرجند چشم به جهان گشود و تا بیست سالگی در محضر پدر و در مدرسه معصومیه بیرجند مقدمات علوم اسلامی را فرا گرفت. سپس برای ادامه تحصیل حوزوی به مشهد مقدس رهسپار شد و در محضر میرزا عبدالجواد نیشابوری علوم ادبی را آموخت. در سال ۱۳۳۱ به گفته خودش از طریق قفقاز، ترکیه، سوریه و لبنان به مکه مشرف شد و به زیارت روضه منوره حضرت رسول نائل آمد و از آن جا به زیارت مشاهد مشرفه ائمه هدی (ع) در عراق رفت برای تکمیل اندوخته هایش به نجف اشرف رفت و در آن جا مبانی فقه و اصول را فرا گرفت و از محضر اساتید تراز اول نجف چون سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ محمد کاظم شیرازی، شیخ علی شاهرودی به دریافت اجازه اجتهاد نائل شد و پس از 5 سال از دست علماى مشهور آن زمان اجازه اجتهاد گرفت. پس از بازگشت به ایران مدت دو سال در حوزه اصفهان به تحصیل پرداخت.
در سال ۱۳۴۲ هجری قمری به زادگاهش بیرجند مراجعت و تا پایان عمر يعنى سال 1350، در بيرجند صرف نظر از تدريس و موعظه به کار تدریس، تالیف، ارشاد مردم، حل و فصل دعاوی و اقامه نماز جماعت مشغول شد.آیت ا... محمد حسین آیتی علاوه بر تسلط در فقه شیعه در فن سخنوری، شعر و نثر تبحر خاصی داشت.از وی اشعاری به فارسی و عربی باقی مانده که نمونه هایی از آن را می توان در کتاب بهارستان او یافت.از نظر اخلاقی فردی متواضع و فروتن بود که در مصاحبت با اقشار مختلف مردم این مورد نمایان می شود و همه از مصاحبتش لذت می بردند.
گنجینه لطایفی که در خاطر داشت، پایان ناپذیر بود.
ایشان آثار گران بهائى از نظم و نثر از خود به يادگار گذاشت كه تعدادى از آنها عبارتند از :
1- مقامات معنوى.
2- مقامات الابرار كه شامل 5 مجلد و 15000 بيت است.
3- بهارستان در تاريخ و تراجم رجال قاينات و قهستان می باشد که مشتمل بر چهار مقاله است. مقاله اول در ذکر اسامی قری و قصبات و مزایای بلوکات، مقاله دوم درباره اوضاع ملکی و سیاسی و امور واقعه قهستان ازعهد ملوک ساسانی تا دولت قاجاریه، مقاله سوم در مورد اماکن متبرکه و بقاع شریفه و مقاله چهارم درخصوص تراجم رجال و بزرگان قهستان از امرای عظام، وزرای والا مقام، علمای اعلام و شعرای شیرین سخن می باشد که به شرحی از خود مولف خاتمه یافته است.این کتاب در سال ۱۳۲۷ در تهران چاپ شده است. چاپ دوم آن نیز در ۱۳۷۱ شمسی با نظارت استاد احمدی بیرجندی در مشهد منتشر شد.

هزار شکر که از لطف ایزد دادار
گرفت صورت تالیف این مهین آثار

ببافت کلک یکی حله از نسیج و حریر
نسیج آن همه زرکش حریر آن زرتار

4- ديوان "در غلطان" دیوان شیخ محمد حسین آیتی است شامل قصاید، غزلیات،مسمطات، رباعیات، مراثی، مثنوی گلشن حقایق، مثنوی های دیگری و قطعات و قصاید عربی می باشد که این کتاب زیر نظر دکتر غلام حسین ریاحی منتشر شده است.
5- "درالفريد"
6- " شرح کفایه الاصول علامه خراسانی، دارالفرید فی ماروی عن بسط الشهید " در خطابه، مواعظ و اشعار، مقالات معنوی در معرفت مبدا و معاد، نبوت و...، مقالات الابرار و مقالات الاطهار شامل پنج دفتر و مستدرک و مکمل بهارستان از دیگر آثار وی می باشد.
حسین زنگویی در کتاب شاعران قهستان آورده است او در میدان شاعری فرمانروای ملک سخن است و بدون شک از مقتدرترین و پر احساس ترین و لطیف گوترین شاعران معاصر قهستان است. سخنش پخته و مشمول مضامین قرآنی، تعالیم اسلامی و نکات عرفانی است و از باورهای عمیق و ژرفای اندیشه های اسلامی و انسانی او سخن می گوید.

ای صبا احوال من در کوی جانان بازگوی
محنت هجران بلبل در گلستان باز گوی

تا دهی تسکین دل رفتی بزودی باز گرد
داستان دلنواز از شاه خوبان بازگوی

هدهد شهر سبا آور پیامی ز آشنا
همچو طوطی قصه ملک سلیمان باز گوی

گر گذارت سوی مصر افتد دمی بنما درنگ
با عزیز مصر حال پیر کنعان باز گوی

ای دل خونین بسر وقتت چو می آید نگار
حال زار خویش با خوناب مژگان بازگوی

بینمت آشفته حالی ای صبا چون آیتی
گر گذر کردی بر آن زلف پریشان باز گوی

او در خصوص زادگاهش بیرجند نیز این گونه سروده است:

خوشا بیرجند و وضع دل پسندش
خداوندا نگه دار از گزندش

نسیم باقران عنبر شمیم است
مگر با مشک تر، می پرورندش

کمال و عقل و هوش و فضل و دانش
بخواه از مردمان ارجمندش

بیا، جو، بوی حکمت از نزاری
که خواهی جست در خاک بلندش

هر آن صاحب دلی کآید بدین شهر
به خوبی دلبران دل می بردنش...

آيتى عيد سعيد نوروز رااز اعياد ملى مذهبى ايران دانسته و در يك قصيده قراء در كتاب درّ غلطان، پيدايش اين عيد را تشريح كرده و برپائى آن را همه ساله به تمام ايرانيان توصيه كرده است. ازايشان سه فرزند اناث كه به ترتيب به ازدواج شادروان دكتر محمد ابراهيم آيتى، دكتر غلامحسين رياحى و شادروان حاج شيخ محمد حسين نابغ آيتى‏درآمده اند و چهار فرزند ذكور به اسامى سرهنگ على آيتى، حجةالاسلام محمد كاظم آيتى، ابوالحسن آيتى و دكتر طاهر آيتى بيادگار مانده است. چند بيت از قصيده ايشان كه در آغاز كتاب بهارستان آورده شده نقل مى‏شود:

هزار شكر كه از لطف ايزد دادار
گرفت صورت تأليف اين مهين آثار

ببافت كلك يكى حلّه از نسيج و حرير
نسيج آن همه زركش حرير آن زر تار

چهار باغ پر از سرو و سنبل و ريحان
پراز ترانه قمرى پر از نواى هزار

از علماى معاصر شادروان آيتى مى ‏توان از آيةالله سيد حسن تهامى، آيةالله سيد كاظم حائرى، شيخ محمد على ديانى،شيخ جواد عارفى، فارابى، حجج اسلام: عرفانى، مهتدى و شهيدى نام برد.
شايان ذكر است كه فرزند ايشان آقاى ابوالحسن آيتى كتابى تحت عنوان" خاطراتى از بيرجند و رويدادهاى مهم سياسى آن در 50 سال گذشته نوشته و درآن به تشريح محله‏هاى سابق بيرجند و شخصيت‏هاى معاصر پرداخته است دراينجا شعر ديگرى غزل گونه از شادروان آيتى در توصيف بيرجند بااستقبال از غزل خواجه شمس الدين حافظ ذكر مى ‏شود :

خوشا بيرجند و وضع دلپسندش

خوشا بيرجند و وضع دلپسندش
خداوندا نگهدار از گزندش

نسيم باغران، عنبر شميم است
مگر با مشك تر مى‏پرورندش

كمال وعقل و هوش و فضل ودانش
بخواه ازمردمان ارجمندش

بيا جو بوى حكمت از نزارى
كه خواهى جست درخاك بلندش

هر آن صاحبدلى كايد بدين شه
به خوبى دلبران دل مى‏برندش

ز خوبان اروپا هر كه دم زد
به مژگان تير باران مى‏كنندش

دل و جانم به يغما دلبرى برد
به چشم مست و لعل نوشخندش

نمودى صيد، آهوى دلم را
بدام زلف و گيسوى كمندش

سمرقند و بدخشان و بخارا
همه بخشم بدان لعل چو قندش

اگر روزى به‏شكّر خنده‏اى يار
به‏دست آرد دل اين مستمندش

بلى شيخ ضياء اين همت آموخت
ز شعر حافظ و اندرز و پندش

آیت ا... شیخ محمد حسین آیتی سرانجام در سال ۱۳۹۱ هجری قمری مصادف با ۱۳۴۹ هجری شمسی دعوت حق را لبیک گفت و به سوی معبودش شتافت.

مشاهیر استان خراسان جنوبی ( اسماعیل سدید )

اسماعيل سديد

در سال 1274 در روستاى چهكندوك از دهستان نهارجان چشم به جهان گشود. وى خواندن و نوشتن را در مكتب خانه روستا گذرانيد و براى ادامه تحصيل به مدرسه طلاب بيرجند رفت. هنوز يك سالى از تحصيل او نگذشته بود كه پدرش فوت نمود. اداره خانواده سديد با چهار برادرش به دائى او شيخ مهدى راثى محول گرديد. باگشايش مدارس شوكتى در بيرجند، با امتحانى كه از او به عمل آمد در سال اول دبيرستان پذيرفته شد. سديد پس از اتمام دوره دبيرستان در فرهنگ شوكتى باماهى 25 تومان استخدام شد وتا انتقال مدارس شوكتى به وزارت فرهنگ به ترتيب چندسالى در درميان، آواز و گزيك ضمن  گشايش مدارس شوكتى خدمت نمود. سديد چند سالى در اداره دارائى زابل، و شهردارى بيرجند ايفاء وظيفه نمود و دوباره عشق به معلمى او را به وزارت فرهنگ آن زمان ( مدارس بيرجند ) بازگردانيد . سديد در شعر و شاعرى طبع آزمائى كرده ودر قالب غزل، دوبيتى، تضمين ومثنوى اشعارى در مدح ائمه اطهار و در ترجمه آيات قرآن و درباب پند و اندرز سروده‏است که برای نمونه به قسمتی از این اشعار اشاره می شود :

گنه کردم همه عمر و پس از هفتاد سال امشب
به درگاه تو روی آوردم ای ذولجلال امشب

تو خود فرموده‌ای لاتقنطوا من رحمت زین رو
به سویت بازگردیدم به عجز و انفعال امشب

به وفق امر ادعونی تو را می‌خوانم ای داور
به صدق استجب از من ببر و زرو و بال امشب..

همچنین نمونه‏اى از اشعار او كه به افتخار روز معلم در جشن مهرگان سال 1331 سروده است آورده مى ‏شود :

افتخار روز معلم

عارفى هنگام برخوردش به شاه
او فتادش بر كلاه شه نگاه

شعشعانى دانه‏اى بر تاج دي
خوي در اشناختن محتاج ديد

گفت شاها چيست اين زيباگهر
كو بفرق شاه باشد جلوه گر

قرب شه مستلزم شخصيتى است
عزت هر چيزى از خاصيتى است

يافت اين بالا نشينى از چه راه
تا به‏تاج شاه گيرد جايگاه

عزت او گر از اين رخشندگى است
خودنماخواهى زشه، شرمندگى است

شاه پاسخ داد الماس است اين
دلرباتر گوهر ناس است اين

اين به ارباب هنر خدمت كند
مشكلاتى رفع در صنعت كند

چونكه صنعت مولد ثروت بود
هركه ثروتمند شد راحت بود

شاه بايد خلق را غمخور شود
تا ازآنان گنج شاهى پر شود

زان سبب آنرا نمودم زيب تاج
تا به كشور ارزشش گيرد رواج

مردم از معدن كنند شن جستجو
چاك بدبختى كنند از او رفو

او دهد صنعتگران را اعتبار
زاهل صنعت شاه گيرد اقتدار

گفت عارف گرشه ازمن بشنود
بهتر از اين ره ره ديگر بود

شاه راگر مهرملت دردل است
اين ره آسان تر به حل مشكل است

سنگ نبود در خور اين احترام
كو به تاج شاه يابد احتشام

بهتر آن باشد كه دانش پرورى
اهل دانش را بكوشش آورى

تا به تعليم جوانان وطن
كشورت را پركنند از اهل فن

فن تواند كشور آبادان كند
زر فراوان جنس‏ها ارزان كند

هر فنى زائيده دانش بود
ملت از دانش درآسايش بود

پيش دانش ارزش الماس چيست
فرق او با سنگ برنشناس چيست

پس به دانش يابد الماس اعتبار
بگذر از الماس و دانش را برآر

گفته عارف اگر معروف بود
رمز خوشبختى بما مكشوف بود

صبح كشور، شام ميشومى،نداشت
ذلت اينجا هيچ مفهومى نداشت

ماهمان ايرانى دارا بديم
زادگان كورش و كسرا بديم

برشما باد اى صف آموزگار
كوشش وآسايش اهل ديار

هان شما مصباح راه ملتيد
ديده بگشاييد اگر درغفلتيد

اتكاء شاه و ميهن بر شماست
وز شما يكدم درنگيدن خطاست

دانم اين آموزگارى مشكلست
حل هر مشكل بكوشش حاصل است

ماكه بر بى دانشى داريم جنگ
ناپسند و ناروا باشد درنگ

خود بسوزيد و وطن روشن كنيد
كوخه كاخ و گلخنان گلشن كنيد

تابه پشتيبانى پروردگار
نازد از روز معلم روزگار

تا بد از روز معلم نور علم
نور علم آرد بدلها صبر و حلم

زايد از روز معلم انبساط
انبساط آرد به غمگينان نشاط

اى معلم اولين روز آبان
روز قدر تو است قدرش را بدان

اى خدا توفيق بر انجام كار
از تو مى‏خواهيم و داريم انتظار

تا بدرد جهل ما درمان دهى
روزگار فقر ما پايان دهى

سينه ما مخزن دانش كنى
قيمت دانش در افزايش كنى

بر بزهكاران، شب قدرى دهى
بر معلم وسعت صدرى دهى

تا بتأييد تو اى پروردگار
جهل از كشور نهد رو درفرار

اى خدا روز معلم روز كن
بر وطن اين روز را نوروز كن

اين دوئيت هاتو از ما دور كن
ظلمت ما را بَدَل با نوركن

اى خدا مامستحق رحمتيم
رحم كن كز جهل خود در زحمتيم

تا بوفق آرزوهاى سديد
تيره شام ما، شود صبحى سپيد

سرانجام پس از 44 سال خدمت درمؤسسات مختلف بازنشسته شد. سديد در سن 96 سالگى در مهرماه 1370 بدرود حيات گفت . 

آثار باستانی و تاریخی استان خراسان جنوبی

آثار باستانى و تاريخى بيرجند

براى  اولين بار درسال 1320 توسط آقايان دكتر جمال رضائى و دكتر صادق كيا نسبت به شناسائى قطعات و قرائت كتيبه‏ هاى كال جنگال اقدام شد. آقاى دكتر غلامحسين شكوهى نيز در سال 1324 از تصاوير وكتيبه‏ ها در پايان نامه تحصيلى خود نامى برده ‏اند. اين گونه از مطالعات حداقل براى 50 سال به فراموشى سپرده شد تا اينكه آقاى حميد موسوى طى نوشته ‏اى اطلاعات بيشترى درباره كال جنگال ارائه نمود.
در ده سال اخير باهمت چند تن از باستان شناسان مديريت ميراث فرهنگى خراسان بويژه آقايان رجبعلى لباف خانيكى و رسول بشاش، قدمهاى بسيار مؤثرى در مورد باستان شناسى بيرجند برداشته شده و دراين امر مديريت ميراث فرهنگى بيرجند نيز بسيار كوشا بوده است.
به هر صورت اكتشافات اين عزيزان مايه غرور ملى و مباهات عموم مردم بيرجند مى‏باشد. اميد است اين بازديدهاى مكتشفانه تكرار شود تا بدين وسيله آثار ارزشمندى كه نتيجه رنج وتلاش نياكان ما و بيانگر تمدن اين قوم وغناى فرهنگ اين مرز وبوم است كشف و شناخته شود.
قدمت منطقه جنوب خراسان و نقش تاريخ ساز آن دروقايع ايران زمين، موجبات ايجاد دفتر نگهبانى ميراث فرهنگى را درسال 1368 فراهم نمود. گستردگى امور محوله وتّعدد آثار به جاى مانده شامل قلعه ها،تپه ‏هاى باستانى، ابنيه تاريخى، كاروانسراها، آداب و رسوم متفاوت مردم كه همه از مواريث فرهنگى اين سامان مى ‏باشند، بستر مناسبى را جهت ايجاد اداره ميراث فرهنگى بيرجند در سال 1372 فراهم نمود. حجم زياد امور كه در جهت حفظ، مرمت، آموزش و پژوهش ميراثهاى فرهنگى مى ‏بايد انجام مى ‏گرفت، مقدمات ايجاد مديريت ميراث فرهنگى جنوب خراسان را در سال 1374 فراهم ساخت. خاصه اينكه در اين موقعيت رئيس محترم وقت ميراث فرهنگى كشور از اين واحد بازديد به عمل آورد و دستور لازم درباره ارتقاء اداره به مديريت ميراث فرهنگى جنوب خراسان شامل : شهرهاى بيرجند، قاين و نهبندان صادر نمود.
به منظور دستيابى به پيشينه تاريخى منطقه و شناسائى آثار پراكنده درآن، كار بررسى‏هاى پژوهشى در شهرهاى ياد شده آغاز گرديد كه در جريان آن بيش‏از 300  اثر تاريخى مربوط به دوره‏هاى مختلف تاريخى در شهرستانهاى بيرجند و نهبندان، و 100 اثر در شهرستان قاين شناسائى گرديد. از جمله اين آثار مى‏توان از كتيبه لاخ ‏مزار كوچ در بخش مركزى بيرجند نام برد. قدمت اين كتيبه به بيش از 12000 سال مى رسد.
مديريت ميراث فرهنگى بيرجند داراى 4 بخش ادارى، فرهنگى، آموزشى و پژوهشى مى ‏باشد. اين مديريت در ظرف مدت كوتاهى موفق به ايجاد گنجينه‏ هاى " باستان شناسى" و "مردم شناسى"، چايخانه سنتى، كتابخانه و تالار مطالعه، كارگاه‏هاى هنرهاى سنتى، ونيز مجتمع آموزشى هنرهاى سنّتى شده كه همه روزه ميزبان تعداد بسيار زيادى از علاقه‏ مندان مى ‏باشد.
گنجينه باستان شناسى خود شامل بخش‏هاى: اسناد، منسوجات، ابزار جنگى، شيشه وبلور، سفال، فلز، قرآن و كتابت، روشنائى و مقدار جزئى از اشياء متعلق به خاندان علم مى ‏باشد.
گنجينه مردم شناسى در 13 مورد شامل : آهنگرى ، مراحل كاشت ، داشت ، برداشت ( محصولات كشاورزى ) عروسى ، سازو دهل ، حكيم باشى ، كفاشى ، حلاجى ، قالى‏ بافى ، سلمانى ، نانوائى و دلاكى مى ‏باشد .
از ديگر فعاليت‏هاى انجام گرفته در راستاى حفظ مواريث فرهنگى، تعيين حريم و ثبت آثار و ابنيه تاريخى در فهرست آثار ملى است كه تاكنون بيش ‏از 50 بناى تاريخى در سه شهرستان ياد شده در فهرست آثار ملى كشور به ثبت رسيده است. از جمله بناهاى تاريخى ساختمان گنجبينه ‏ها مى‏باشد كه در دوره قاجاريه و در زمان حكمرانى شوكت ‏الملك در دو طبقه احداث شده است.
شايان ذكر است كه اين اداره در چند سال متوالى در نمايشگاه بين ‏المللى تهران شركت نموده و در هر سال مقام اول را در بين شركت كنندگان احراز نموده است.
برگزارى دوره‏هاى آموزشى هنرهاى سنتى، شناسائى هنرمندان منطقه ، ايجاد كارگاههاى هنرهاى سنتى ، جمع ‏آورى كتاب و نشريه ‏هاى مرتبط با شهرستان بيرجند و همكارى با دانشجويانى كه بخواهند پايان نامه ‏هاى تحصيلى خود را پيرامون ميراث فرهنگى منطقه تهيه وتنظيم نمايند از اهم فعاليت‏هاى اين اداره مى ‏باشد.
اداره ميراث فرهنگى كه در مجموعه باغ و عمارت اكبريه ( محل استقرار و زندگى خاندان علم ) با وسعت 6 هكتار واقع شده است، خود يكى ‏از آثار تاريخى و زيباى شهرستان بيرجند محسوب مى شود. و با نوع كار ميراث فرهنگى تجانس كامل دارد.
از ديگر وظايف درخور تقديس اداره ميراث فرهنگى، كشف آثار باستانى و شناخت آثار تاريخى حفظ و نگهدارى و مرمت آنها مى ‏باشد، كه دراين موارد به طور جداگانه به معرفى آنها اقدام مى ‏شود.

( كال جنگال )
كال جنگال نام يكى از دره‏هاى عميق كوه "ريچ" از روستاهاى بخش خوسف كه در 34 كيلومترى جنوب غربى بيرحند واقع است مى ‏باشد. در قلل نسبتاً مرتفع كوههاى اين دره بر روى سنگ‏هاى صيقلى پيكره‏ها و نوشته‏هائى به زبان اشكانى نقش بسته كه نشانى از زندگى با عظمت پيشينيان ما مى‏باشد.(4) در اين محل سه‏ تصوير و 9-10 كتيبه مشاهده مى‏شود كه به شرح زير به توصيف بسيار مختصر آنها مى‏ پردازد:
الف ( تصوير مردى در جدال باشير : اين تصوير در حدود 164 سانتى‏ متر طول و 123 سانتى ‏متر عرض‏ دارد و برروى تخته سنگ سياه و صيقل خرده‏اى حك شده است. دراين تصوير مرد جنگجو دست راست را به كمر زده و با دست چپ با شير مبارزه مى‏ كند. استاد صادق كيا متن 21 حرف كه در دو سطر و در مقابل تصوير مرد جنگجو بر روى تخته سنگ نوشته شده چنين ترجمه كرده اند، "پدر اردشير نخور شهربان" يا"من اردشير پسر شاپور شهربانم". شايد براساس همين تصوير نام اين محل را كال جنگال ناميده اند. زيرا در گويش بيرجند كال به معنى چال و گودى و جنگال به معنى جنگ و جنگجو مى ‏باشد.  
ب ( پيكره و نوشته‏اى ‏كه نيمى ‏از آن از بين رفته است : اين پيكره در حدود 130 متر از پيكره "تصوير مردى در جدال باشير" فاصله دارد. طول اين تصوير 250 سانتى ‏متر و عرض آن حدود 195 سانتى ‏متر است. يازده حرف از نوشته اين تصوير به جا مانده ، كه استاد صادق كيا اين حروف را نام صاحب پيكره دانسته‏ اند.
پ ( يك سطر كه داراى 6 حرف و به طول 42 سانتى ‏متر مى ‏باشد و برروى يك تخته سنگ كه در حدود 20 متر با پيكره جدال با شير فاصله دارد، مشاهده مى ‏شود.
ت ( اين سنگ نبشته در 4/5 مترى ‏تخته سنگ بند "ج" قراردارد و داراى 19 حرف ويك حرف نيمه محو شده مى ‏باشد.
ث ( در قسمت بالائى نيمه پيكره بند "ب" و برروى  سنگى به ابعاد 24*22 سانتى ‏متر نوشته ‏هائى در دو سطر 5 حرفى و 4 حرفى حكاكى شده است.
ج ( در ده مترى شمال شرقى پيكره شير، بر روى يكى از صخره‏ هاى برجسته يك نوشته به طول 110 سانتى ‏متر و عرض 80 سانتى‏ متر كه شامل 10 تا 15 حرف مشخص و نيمه مشخص مى ‏باشد، مشاهده مى ‏شود.
 چ ( در قسمت شمال سنگ "نيمه پيكره"، سنگ نبشته ‏اى با 15 حرف در چهار سطر مشاهده مى ‏شود.
ح ( دو قطعه سنگ در مجاورت يكديگر قرار دارد. كه با تركى عميق دو سنگ نبشته از هم مجزا گرديده‏ اند. در روى يك قطعه 42 حرف و برروى 7 سطر و در روى سنگ ديگر 26 حرف بر روى 5 سطر وجود دارد.
خ ( چند سنگ نبشته ديگر نيز وجود دارد كه كال جنگال را به صورت مجموع ه‏اى از آثار باستانى حائز اهميت معرفى كرده است.
اميد است كه درنگهدارى اين آثار، حراست و حفاظت كامل به عمل آيد. ضمناً نسبت به قرائت سنگ نبشته ‏ها اقدام شود تا اين آثار از تاثير مخّرب عوامل جوى و افراد ناآگاه مصون و محفوظ باقى بمانند .

( سنگ نگاره لاخ مزار )
در ارديبهشت ماه سال 1371 به وسيله هيأت بررسى و شناسائى آثار باستانى شهرستان بيرجند به سعى و كوشش آقايان رجبعلى لباف خانيكى و رسول بشاش، تخته سنگى به ابعاد 3/5*5 متر در روستاى كوچ نهارجان كه در 25 كيلومترى بيرجند واقع است، كشف شد كه بر روى آن مجموعه بى نظيرى از كتيبه‏ ها و نقش‏ها با دقت و تيزبينى زيادى مشاهده مى‏ شود. سبك و فرم اشكال حك شده متعلق به دوران ميان سنگى (12000-20000 سال پيش) مى‏ باشد. اين كتيبه‏ ها و نقش‏ها به منزله كتاب تاريخ ارزشمندى است كه فرهنگ و تمدن اين خطه از خاك ميهن اسلامى را از حدود 17 هزار سال پيش تاكنون معرفى مى ‏كند.
بر صفحه صاف وعمودى لاخ مزارنقش و نگارهاى فراوانى نقش بسته است كه تعداد قابل تفكيك و شمارش آن به 307 مورد به شرح زير مى‏رسد  :
نقش ‏انسان   32 مورد   نقش حيوان 33 مورد
نقش گياه   22 مورد   نقش ‏هاى ناشناخته 68 مورد
علائم ونشانه‏ ها  25 مورد  كتيبه‏ پهلوى، اشكانى وساسانى 81 مورد
كتيبه عربى  34 مورد كتيبه فارسى  8 مورد
مطالعات انجام شده بر روى نقش‏ها تابه حال نشان داده است كه اين سنگ نگاره‏ها از قديم‏ترين ايام، جنبه تقدّس داشته و احتمالاً اردشير بابكان به زيارت اين سنگ آمده و نقش قباد ساسانى و همسرش بر روى سنگ حك شده است. اين سنگ نگاره بدون اينكه نقش و نگار آن بر كسى مشخص باشد، از قديم الايام در نزد روستائيان كوچ به تخته سنگ لاخ مزار موسوم بوده است .

( غار چهل دختر )
در سال 1374 در دامنه كوهى نزديك سربيشه ، غارى كشف شده كه درآن ابزار سنگى از قبيل ساطور و تيغه و در بدنه كوه رگه‏ هاى سنگ چخماق مشاهده شده است. وجود چشمه آب و فضاى درونى غار حكايت از آن دارد كه در دوران كهن سنگى (20000-600000 سال پيش ) ، اين محل پناه گاه و درعين حال كارگاه ساخت ابزار سنگى از سنگ چخماق بوده است.

( سفالهاى قرمز، نخودى و خاكسترى )
سفالهائى مربوط به هزاره اول قبل از ميلاد با رنگ‏هاى قرمز،نخودى و خاكسترى كه نشانگر زيست اقوام آريائى در چهارمنطقه از مناطق بيرجند مى‏ باشد، كشف شده است.
( آثارى از دوران تاريخى پارتها و سامانى ‏ها ) 
آثارى از دوره ‏هاى تاريخى پارتهاو سامانى‏ ها در 7 محوطه از مناطق شهرستان بيرجند و در 3 محوطه در شهرستان نهبندان كشف شده است (بيش از 2500 سال پيش )

( تنگل استاد )
به گفته معاون پژوهشى ميراث فرهنگى استان خراسان يك سنگ نگاره و كتيبه پهلوى اشكانى با قدمت دو هزار سال در بيرجند كشف شده است، .وى افزود اين سنگ نگاره مجموعه‏اى از 38 نقش حيوان از قبيل اسب، بزكوهى، قوچ و پرنده مى‏باشد. ايشان اشاره كرده‏اند كه كشف سنگ نگاره اثبات مى‏كند كه گذرگاه اصلى خراسان و قهستان به‏كرمان و جنوب ايران درگذشته از درون دره هاى جنوب شرقى بيرجند بوده است.
اين سنگ نگاره دركنار يك رودخانه فصلى و در دره‏اى به نام تنگل استاد در 65 كيلومترى جنوب شرقى بيرجند و در هشت كيلومترى روستاى چنشت واقع شده است.
درحال حاضر در شهر بيرجند حدود 50 بناى تاريخى سالم مشاهده مى‏شود كه هر كدام در نوع خود بى نظير است. همچنين تاكنون چندين اثر باستانى با قدمت بيش از 12 هزار سال كه از دوره‏هاى سنگى و ميان سنگى آغاز گرديده و تا دوره معاصر را در بر ميگيرد شناخته شده است.

( كاسه ‏هاى سفالين متعلق به دوره تيمورى )
در حين عمليات كشاورزى در روستاى محمود آباد بيرجند، كاسه سفالين متعلق به دوره تيمورى( 771-900 ه ق( كشف شد. اين ظرف به شكل مدور با دهانه‏اى به قطر 20 سانتى‏متر و ارتفاع 9 سانتى‏متر، داراى لعابى به رنگ سبز فيزوزه‏اى مى‏باشد.
در سال 1368 نيز 4 عدد بشقاب و كاسه سفالين مربوط به دوره تيمورى از قبرستان روستاى آسوى بيرجند كشف شده است.
كشف تعداد زيادى از ظروف سفالين متعلق به دوره تيمورى در محدوده شهرستان بيرجند نشانه رواج هنر سفالگرى تيمورى در منطقه مى‏باشد.

( سنگ نگاره‏هاى گازار )
گازار مركز دهستان شاخنات از بخش مركزى بيرجند مى‏باشد. در شمال روستاى گازار در مسير دره‏اى معروف به »تنگه رود« كه به »غارننه« منتهى مى‏شود در دومنطقه نقوشى بر روى صخره حك شده است.
سنگ نگاره اول در فاصله 100 مترى »غارننه« و در سمت چپ »تنگه رود« بر سينه صاف صخره حك شده است. تصوير دو بزكوهى و يك اسب سوار در اين سنگ نگاره ديده مى‏شود.
سنگ نگاره دوم به فاصله 50 مترى »غارننه« و در محل پيچ رودخانه در سمت راست و در ارتفاع شش مترى بر روى صخره‏اى صاف، نقوش و احتمالاً خطوطى حك شده است. متأسفانه به‏دليل طول زمان و عدم آگاهى و بصيرت رهگذران اين نقوش تقريباً مخدوش و غير قابل تشخيص است.
اين سنگ نگاره نشان‏دهنده حضور اجتماعات انسانى بيابان گرد مى‏باشد و نيز ممكن است دلالت بر حضور اقوام ساگارتى(18) دراين منطقه باشد .

( ردپاى حيوانات ماقبل تاريخ در بيرجند )
توسط كارشناسان سازمان ميراث فرهنگى جنوب خراسان وتأييد مقامات علمى دانشگاه بيرجند، ردپاى حيوانات عظيم‏الجثه مربوط به 30 تا 50 ميليون سال قبل بر روى لايه‏هاى موسوم به فليش بر روى صخره‏هاى مربوط به دوران سوم زمين شناسى و به صورت حفره‏هاى بيضى شكل مشاهده شده است. اين ردپاها مربوط به عبور حيوانات عظيم‏الجثه برروى لايه‏هاى نازكى از رسوبات آن زمان مى‏باشد.
اين لايه‏ ها در آغاز توسط لايه ديگر پوشيده شده و به صورت صخره درآمده، ليكن با گذشت زمان عوامل فرسايشى باعث نمايان شدن آنها گرديده است.
كارشناسان مديريت ميراث فرهنگى بيرجند اندازه بزرگترين جاى پا را در حدود 48*26 سانتى‏متر و كوچكترين جاى پارا در حدود 12*8 سانتى‏متر اعلام نموده اند. براساس همين گزارش حركت جانوران به صورت گروهى و از شرق به غرب بوده است و با توجه به ردپاهاى به جامانده امكان دارد اين ردپاها مربوط به گونه‏اى از دايناسورها باشد .
اين ردپاها در منطقه‏اى واقع در بين روستاهاى روشناوند و چهكند در سال 1377 كشف شده است. 

( غارهاى چنشت و چهل چاه )
شايد اسرار آميزترين پديده تاريخى بيرجند غار چنشت و چهل چاه در روستاى چنشت در 60 كيلومترى جنوب شرقى بيرجند باشد.  غار چنشت براساس متون تاريخى، 614 سال پيش به ‏وسيله سيد محمد مشعشع كشف شده است. سيد محمد براساس اسنادى كه در دست داشته از عربستان به قهستان مى‏آيد و پس از كشف غار مذكور، نسبت به انتقال اجساد سيد حامد علوى و دو فرزندش و به خاك سپردن آنها در درون يك بقعه كه به اين منظور مى‏سازد، اقدام مى‏كند. براساس بينش آيةالله آيتى ( بهارستان صفحه 63 ) سيد حامد علوى ( الحامدللَّه ) احتمالاً فرزند امام جعفر صادق ( ع ) كه از مبارزين علوى بوده، توسط عمال خليفه عباسى الطابع باللَّه تا چنشت تعقيب و زخمى مى‏گردد و در محل بيتوته خود يعنى غار چنشت به شهادت مى‏رسد.
غار چنشت كه بيش از 59 متر طول دارد شايد هزاران سال پيش، در اثر زلزله دوسمت كوه سربه هم نهاده و فضاهاى متفاوتى ايجاد كرده است. اين فضاها گاه عريض وبه ارتفاع زياد، گاه بسيار تنگ و عبور از آن بسختى انجام مى شود.
در اين غار اجساد مردگان در وضعيت‏هاى مختلف ونيز آثار حيات متفاوتى از قبيل سفال، چوب، پارچه و چرخ نخ ريسى(20) مشاهده شده است. و جود اين اشياء و ديوارهاى گچى برخى‏از نقاط آن بيانگر اين مطلب است كه از اين غار به عنوان پناهگاه ى‏در طى اعصار استفاده مى‏شده است. ويااينكه همان طور كه گفته شد، زلزله خانه‏ هاى مسكونى را با ساكنان آنها منهدم ساخته است.
در فاصله صد مترى غار چنشت، غار ديگرى به نام چهل چاه مى‏توان ديد كه در آن اجساد 14 نفر مرد و زن و كودك كه احتمالاً پس‏از پناه بردن به غار در آن را گل گرفته و راه فرار آنها را بسته‏اند، ديده مى‏شود.

 

1- كاروانسراهاى بيرجند :
كاروانسراها از جمله بناهاى باارزش تاريخى ايران بوده و نشانى از هنرمندى معماران ايرانى دارند . كاروانسراها تركيبى از كاروان ( كاربان ) به معنى جمعى ‏مسافر كه گروهى سفر مى‏كنند و سراى به معنى خانه و مكان مى‏باشد و هر دو كلمه ماخوذ از پهلوى ساسانى است.
كاروانسراها پناهگاه و استراحتگاههاى بين راهى هستند ، كه كاروانيان در طى سفرهاى طولانى و در سرما و گرما به آن پناه آورده ، از دستبرد راهزنان و همچنين حمله حيوانات درنده ايمن بودند .
منابع تاريخى حكايت از آن دارند كه بنيانگذار احداث كاروانسراها« هخامنشيان» بودند و در دوران اسلامى ايجاد اين گونه بناها باويژگى‏هاى گوناگون ، در شهر و روستا ، و در كنار جاده‏هاى حاشيه كوير و معابر كوهستانى با نامهاى مختلف چون رباط و كاروانسرا روبه توسعه نهاد .
نامهاى ديگرى كه در فرهنگ لغات به دليل عملكرد گوناگون كاروانسراها ذكر شده شامل: "كاربات" ، "رباط" و "ساباط" مى‏باشد ، در ضمن از اين بناها جهت استراحتگاههائى براى نامه رسانان سلاطين و حاكمان وقت نيز استفاده مى‏شده است .
به منظور بهره‏بردارى بهينه و انجام فعاليت‏هاى فرهنگى و توريستى ، رباطها و كاروانسراهاى بيابانى و شهرى بيرجند و قاين و نهبندان شناسايى گرديده است . طبق بررسى‏هاى به عمل آمده شهرستان بيرجند داراى 5 رباط بيابانى و 12 كاروانسراى شهرى بوده است كه از مجموع آنها تعداد 4 كاروانسرا به دليل عدم حضور تشكيلات ميراث فرهنگى به لحاظ توسعه شهرى دستخوش تخريب گرديده است.
كاروانسراهاى شهرستان بيرجند مربوط به دوره‏هاى تاريخى زنديه، صفويه و قاجاريه بوده و از ويژگى معمارى چهار ايوانى و دو ايوانى و متفرقه برخوردار مى باشند.
وجود آب انبار و چاپار خانه‏هاى موجود در مسير رباطها ، جلوه بارز شريان اقتصادى و اجتماعى را در راستاى جاده فرعى ابريشم كه از سيستان به خراسان امتداد پيدا مى ‏كرده روشن مى‏سازد .
رباطها و كاروانسراهاى شناسائى شده به‏دليل فضاى خاص ، استعداد آن را دارند كه به صورت مكانهاى فعال فرهنگى و توريستى مورد استفاده قرار گيرند .

 كاروانسراهاى بيرجند عبارتنداز :
1= قيصريه: بازارى بوده كه كسبه مختلف در آن اشتغال به كسب داشته‏اند و در آن كاروانسرائى براى بارهاى تجارتى و حمل ونقل آنها به نقاط مختلف نيز وجود داشته است.
2= كاروانسراهاى چارختى‏ها
3= كاروانسراى محسن زاده
4= كاروانسراى وصل به مصّلى
5= كاروانسراى ملا محمد مودى ( در حال حاضر معروف به شريف زاده )
6= كاروانسراى سادسى
7= كاروانسراى گازاريها
8= كاروانسراى‏مقابل كاروانسراى محسن زاده ( كه محلى براى تجمع دواب « حيوانات سوارى و بارى» جهت حمل و نقل مال‏التجاره بوده است )
9= كاروانسراى اخوان( كه آن هم محلى براى چهار پايان بوده است )
10= كاروانسراى مستوفى كه در مشرق مصلى واقع بوده
11= كاروانسراى ميرزا رضا كه به نام مالك اوليه آن بوده و محل شتر و شتردارانى كه به شهر زغال و كنده تاك حمل مى‏كرده‏اند ، بوده است.
12= كاروانسراى شركت شرق
13= كاروانسراى خرازى
14= كاروانسراى حاجى ملك
15= كاروانسراى شركت نفت
16= كاروانسراى چارخسى‏ها كه در حاشيه جنوبى پايين بازار قرار دارد. 

2- قراول خانه‏ هاى قديم بيرجند :
قراول خانه يك واژه تركى است و عبارت از كلبه مختصرى بوده كه در سر راههاى ورودى به شهر براى اخذ عوارض از افرادى كه محصولات كشاورزى وارد مى‏كردند ، گرفته مى‏شد . در هر قراول خانه دو نفر مأمور دولت از اداره دارائى شب و روز كشيك مى‏دادند تا عوارض لازم وصول گردد .
قراول خانه‏ ها شش باب بودند :
1= قراول خانه سر راه روستاهاى واقع در شرق و قسمتى از جنوب و جنوب شرقى كه مأمور وصول ماليات از روستائيان مود ، اسفهرود ، بهلگرد ، چهارده ، گل فريز ، رزگ و ساير نواحى اين مناطق بوده و محل آن بر روى تپه‏اى در ابتداى خيابان فعلى زاهدان  و در مقابل اداره دارائى فعلى بوده است .
2= قراول خانه شمال شرق بيرجند ، كه در سر راههاى ورودى روستاهاى رهنيشك ، مرك ، سر چاه ، درخش ، سيّدان ، گسك و نوزاد قرار داشته است .
3= قراول خانه شمال غربى بيرجند ، ( در مجاور كانال فعلى بيرجند ) كه در مسير راه روستاهاى دستجرد ، شكرآب و ساير روستاها قرار گرفته است .
4= قراول خانه جنوب غربى بيرجند كه در حوالى بيمارستان فعلى مهر بيرجند بر روى تپه‏اى قرار داشته و كار آن نظارت بر عابرين بوده است .
5=. قراول خانه شمال غربى بيرجند كه در پايين قبرستان فعلى واقع بوده و بر سر راههاى شوشود ، موسويه ، چاهك ، سده و غيره قرار داشته و راه پياده رو بيرجند به مشهد از آنجا مى‏گذشته است .
6= قراول خانه شمال غربى راه خوسف كه اخذ عوارض روستاهاى بخش خوسف را عهده دار بوده است .

3. قلعه ‏هاى بيرجند :
قلعه‏ هاى بيرجند ، در دوره ‏هاى مختلف تاريخ احداث شده‏اند ، ليكن از حدود قرن پنجم هجرى  (484 ه ق ) كه حسين قاينى حاكم ترشيز قهستان ، دعوت حسن صباح را پذيرفت و جمع كثيرى با او بيعت كردند تا كشته شدن ركن الدين خورشاه بن علاءالدين محمد ، آخرين شاه فرمانروايان الموت كه به دست هلاكوخان اسير و بعداً كشته شد و اسماعيليه سقوط كرد ، بر احداث قلاع قهستان افزوده مى‏شد.
نداشتن باران كافى و وجود بيابانهاى لم يزرع و خشك و كويرهاى صعب العبور موجب شده كه منطقه بيرجند كمتر مورد تجاوز قرار گيرد و به همين مناسبت نژاد و زبان و آداب و رسوم مردم اين منطقه تقريباً محفوظ مانده و هنوز هم به كار بردن بعضى اصطلاحات و واژه‏ هاى قديمى و برخى از لغات زبان پهلوى ساسانى بين عموم مردم رايج مى‏باشد.
وجود مناطق كوهستانى زياد موجب شده‏بود كه پاى فرقه اسماعيليه به اين منطقه باز شود و براى‏دفاع از خود ، قلاع مرتفع و مستحكمى در اكثر مناطق اين شهرستان و سايرشهرهاى جنوبى خراسان ساخته و باقى بگذارند  بعدها نيز كم و بيش اهالى اين شهرستان از نعمت آسايش كافى برخوردار نبوده ومورد تهاجم مغولها و تركمن ها وافغانها قرار گرفته‏اند ، از اين روى ، قسمت قديمى اين شهر با كوچه‏هاى تنگ و تاريك و با ديوارهاى بلند بر روى تپه‏ها ساخته شده ، تا بدين وسيله مردم بتوانند از جان و مال وناموس خود دفاع كنند .

4. يخدانهاى طبيعى :
يخدان ها آثارى هستند كه از گذشته دور در جنوب شهر بيرجند و در مجاورت روستاهاى اكبريه ، رحيم‏آباد ، اميرآباد و چهكند ( از جنوب شرقى تا جنوب غربى ) كه نشيمن‏گاه حكام وقت بيرجند بوده ساخته شده‏اند . دراين يخدانها نه تنها يخ بر اثر برودت شب‏هاى سرد زمستان يخ مى‏بندد بلكه در محوطه‏اى كه به نام چال يا گودال يخدان موسوم است يخ‏ها تا اواخر تابستان نگهدارى مى‏شدند.
ساختمان اسكلت يخدانها از 3 قسمت اصلى تشكيل مى ‏شود .
1-  ديوار شرقى غربى كه طول آن بسته به وسعت و حجم يخدان و موقعيت محل ممكن است از 30-40 متر تغيير كند. اين ديوار با چينه ( گل رس عمل‏آمده ) ساخته شده و در كف به ضخامت۵/۱-2 متر و به ارتفاع 8-10 متر مى‏باشد كه در رأس جمع تر شده است. نقش ديوار سايه افكندن بر روى "جوى - يخ بستن آب" مى ‏باشد. در قاعده اين ديوار دو تا سه محل عبور از يك طرف به طرف ديگر ديوار قرار دارد. دو طرف ديوار تا حدودى منحنى است تا از تابش خورشيد در شرق و غرب ديوار تا حدودى جلوگيرى كند.
2- در سمت جنوب ديوار يك اتاق براى فردى كه از يخدان حفاظت مى‏كند، قرار دارد. اين فرد در شب‏هاى سرد زمستان متناسب با سردى هوا در جوى واقع در شمال ديوار آب مى‏اندازد. وقتى طى چند شب قطر يخ به اندازه كافى رسيد، يخ‏ها را كنده و در درون يخدان مى‏ريزند. وقتى بخواهند لايه‏هاى ديگرى اضافه نمايند، معمولاً در بين هر دو لايه مقدارى كاه مى‏ريزند تا يخ‏ها به هم نچسبند.
3- يخ دان كه از دو قسمت تشكيل شده‏ا ست: چال يا گودال يخ دان و گنبد مخروطى و يا باصطلاح محلى خول . چال يخ دان به عمق 5-10 متر و به شعاع در حدود 4-6 متر مى‏باشد. جدار چال يخدان و كف آن را معمولاً با آجر و گنبد مخروطى را با چينه و ضخيم مى‏سازند تا بدين وسيله حرارت بيرون ، به درون كمتر سرايت كند. ضمناً تونل ورودى ، چند متر با چال فاصله دارد تاهواى بيرون بسرعت وارد نشود . از يخدانهاى معروف بيرجند مى‏توان از يخدان رحيم آباد و نيز يخدان اميرآباد و شوكت ‏آباد كه در مجاورت شهر بيرجند مى‏باشند ، نام برد.

5. آب انبارهاى بيرجند :
چون آب قنات بيرجند موسوم به "قصبه" شور و غير قابل شرب بوده ، مردم خيرخواه درداخل شهر چندين آب انبار بزرگ بنا كرده بودند كه اين آب انبارها در زمستان و بهار از آب اضافى و شيرين روستاهاى كوه باغران پرآب شده و كفاف آب آشاميدنى مردم را در طول سال مى‏داد . اين آب انبارها به علت اينكه كاملاً در دل خاك ساخته شده بودند، آب آنها درتابستان كاملاً سرد و گوارا بود. حجم زياد آب انبارها موجب شده بود كه مردم ناچار بودند براى برداشت آب بين 40-90 پله را طى كنند تا به شير آبى كه در پايين آب انبار نصب شده بود دسترسى پيدا كنند .
"آب انبارها" از لحاظ تاريخى حائز اهميت زيادى مى‏باشند و اكثر آنها در دوره قاجاريه بنا گرديده اند .  تعدادى از آب انبارهاى بيرجند از نظر اسم مؤسس ويا موقعيت بنا به شرح زير مى‏باشند :
1= آب انبار "محسن زاده"
2= آب انبار مقابل منزل "آراسته"
3= آب انبار مجاور مسجد "خواجه‏ها"
4و5= دوباب آب انبار مقابل "مسجد جامع"
6= آب انبار "عمه عمه" خيابان انقلاب پشت مسجد آيتى
7= آب انبار "حاجى ملك" كه داراى 82 پله بوده
8= آب انبار "جمشيدى" در خيرآباد
9= آب انبار مجاور كاروان سراى "مستوفى"
10= آب انبار "حاج محمد جعفر"
11= آب انبار شيخ جنب حسينيه پايين شهر
12= آب انبار "حاجى سالار" واقع در نزديكى نوانخانه سابق بيرجند
13= آب انبار "كشتمان" واقع در پشت اداره قند و شكر فعلى
14= آب انبار واقع در مقابل مسجد "پايين شهر"
15= آب انبار سيد حسين "گلشنى" واقع در جنوب غربى بند باروت كوب ها
16= آب انبار "غينو" ( غيناب )
آقاى دكتر محمد حسن گنجى در مقاله خود تحت عنوان "يادى از بيرجند وآبهاى شيرين و شورش" در يادنامه استاد احمد احمدى بيرجندى به تعداد ديگرى از آب انبارها اشاره كرده‏اند كه احتمال دارد يا اسامى آنها با نامهاى آب انبارهاى فوق الذكر يكى باشد يا آنكه درحال حاضر از تعدادى از آب انبارها اثرى نباشد و ذهن دورنگر ايشان چنين آب انبارهائى را به خاطر مى‏آورد. اين آب انبارها عبارتند از :
1= آب انبار "خيرآباد"
2= آب انبار "حاجى يوسف خان"
3= آب انبار "حاجى عليرضا بيك"
4= آب انبار "حاجى احمد بيك"
5= آب انبار "گلخه"
6= آب انبار "حاجى خان"
7= آب انبار كربلائى "حسن رضا"
8= آب انبار "ته‏ده" 

6. بندهاى ساروجى قديمى در بيرجند (سد)  :
در 200 سال گذشته، سدهائى با ساروج ، كه مخلوطى از آهك و خاكستر ويا آهك وماسه مى‏باشد ( و درسالهاى اخير با ماسه و سيمان) ساخته مى‏شد . اين سدها ، نه تنها در ذخيره كردن آب و جلوگيرى ‏از سيل ، بسيار مفيد ومؤثر مى‏باشند ، بلكه سالهاست كه تفرجگاه مردم شهرستان بيرجند محسوب مى‏شوند . ذيلاً چند بند يا سد كه در نزديكى شهر بيرجند قرار دارد با توجه به قدمت آنها معرفى مى‏گردد :
الف -  بند يا سد دره : اين بند در 11 كيلومترى جنوب شهر بيرجند و بر روى يكى از دره‏هاى كوه باغران بنا شده است حجم درياچه اين سد در حدود 000/150 متر مكعب و طول تاج آن 36 متر و عرض تاج آن 3/8 متر و ارتفاع آن 15/5 متر است .
مصالح به كار رفته در اين بند عبارتند از: سنگ ، آجر و ملات آهكى ، مخزن اين بند در حال حاضر تقريباً از رسوبات پر شده و قابل استفاده نيست . ليكن از 50 سال گذشته به عنوان محل تفرج و ورزش دراين شهر محسوب مى‏شود . واكثر افراد در گذشته ، براى شنا كردن به اين بند و بند عمر شاه مى‏آمدند .
در وسط ديوار بند ، يك محفظه عمودى به شكل چاه وجود دارد كه در هر يك متر ارتفاع به سمت بند سوراخى( دريچه‏اى ) تعبيه شده كه به داخل بند راه دارد . در حالت پر بودن اين سوراخها بسته و آب اضافى به صورت سر ريز از كنار بند خارج مى‏شده است.
اين بند در زمستان و بهار، آبگيرى مى‏شد ، و در اواخر بهار، برحسب نياز به ترتيب يك دريچه از اين دريچه‏ها ( يا آب بندها ) باز مى‏شد ، تا آب آبيارى مورد لزوم روستاهاى پايين سد را تأمين كند . درحال حاضر اراضى اين بند توسط شركت پويش خريدارى شده و اميد مى‏رود كه شهرك تفريحى زيبائى در اين ارتفاعات بوجود آيد و خاطرات گذشته مردم بيرجند تجديد شود.
ب- بند يا سد عمر شاه : اين بند در 5 كيلومترى جنوب شرقى بيرجند بنا شده است. طول تاج اين بند 32 متر و عرض آن 4/2 متر و ارتفاع دهانه آن 35 متر است .
مصالح به كار رفته در اين بند، سنگ و آجر و ملات آهكى بوده است . بدنه اين سد در سالهاى اخير ترك خورده و مخزن آن از رسوبات پر شده است. اين بند نيز مانند بند دره از مراكز تفريحى و ورزشى مردم بيرجند محسوب مى‏شد . خاصه اينكه فاصله آن تا بيرجند نزديك‏تر است. اين بند در حال حاضر خشك مى‏باشد و تنها به عنوان يك منقطه سرسبز و تفريحى از آن استفاده مى‏شود.
ج- بند يا سد اولنگ : اين بند در فاصله 4 كيلومترى جنوب شرقى شهر بيرجند و بر روى يكى‏از شاخه‏هاى رودخانه آبشار احداث شده است. طول تاج اين بند 32 متر، عرض تاج در حدود 4 متر و ارتفاع دهانه آن 35متر است.

7. ارگ حسام‏الدوله (مشهور به كلاه فرنگى) :
اين ارگ منسوب به امير حسن خان شيبانى مى‏باشد و برخى آن را « ارگ كلاه فرنگى»  مى‏نامند. اين ارگ متعلق به امير علم خزيمه بوده كه ايشان آن را به فرماندارى بيرجند اهدا نمود . سازمان ميراث فرهنگى اين بنا را به عنوان يك ساختمان قديمى و ارزشمند به ثبت رسانده است.
اين ارگ به شكل شش ضلعى و در رأس به شكل مخروط و به رنگ سفيد مى‏باشد و چشم عابرين را از لحاظ زيبائى و طراحى خيره مى كند. در مجاورت اين ارگ در سنوات اخير فرماندارى بيرجند ساخته شده است. آقاى محمد حسين حديدى‏پور ،تاريخ بناى آن را سالهاى 1264 تا 1313 هجرى قمرى مى‏داند. مصالح اين ساختمان از گل، آجر، آهك و ساروچ مى‏باشد. 

8. كوچه‏ها و محله‏هاى قديم بيرجند :
1- محلّه « در دروازه » كه از آن فقط يك درخت نارون باقى مانده و قسمتى از آن جزو خيابان منتظرى شده است.
2- محلّه « ميرزا محمد رضا ناصح» مستوفى حكومت وقت كه دراوايل خيابان حكيم نزارى قرار دارد.
3- محله « گبرآباد» كه مجاور قبرستان است و زردشتى‏ها در آن جا سكونت داشته‏اند.
4- كوچه « كُلو » كه به مناسبت اينكه تنگ و تاريك بوده به اين نام موسوم شده واكنون نزديك سه راه اسدى است.
5- محله  « برزگران » كه كشاورزان در آن محل سكونت داشتند و اكنون در جنوب خيابان منتظرى مى‏باشد.
6- محله « خيرآباد » كه تيمچه حاج حسين امينى در آن محل واقع است و در اصل خيرآباد ، روستائى بوده كه به شهر ملحق شده است.
7- محله « سر قبرستان » كه در قديم اموات در آنجا دفن مى‏شدند.
8- محله « ته‏ده » كه به پايين شهر معروف است.
9- محله « ته‏قلعه » كه قبلاً پايگاه افسران و درجه داران بود وبعد تلگراف خانه شده و نزديك حسينيه امام رضا مى‏ باشد ، قلعه حاكم وقت نيز درآن جا بوده است.
10. محله « چهاردرخت» كه مسجد جامع فعلى درآن واقع مى‏باشد.
11- محله »رنگرزها« كه رنگ رزها درآنجا مغازه داشتند و اكنون به صورت كوچه كم عرضى در شمال خيابان منتظرى قرار دارد.
12- محله « تك چاه»كه محل عبور آب قصبه بوده و براى دسترسى به آب ، از سطح زمين تا محل عبور آب ، 16 پله داشته است و مردم براى برداشتن آب و شستشوى ظروف خود ، از آن استفاده مى‏كردند.
13- محله « لو ( لب) جوى خرها » كه نزديك مسجد آيتى بوده و به خرها در آن محل آب مى‏دادند.( لَوجُوخَرُ) .
14- محله« صاحبكار» كه به نام كارگزار حكومت نامگذارى شده و اولاد آنها (حقيقى‏ها) در آن محل خانه دارند.
15- محله « حاجى ملك» كه به نام ملك التجار بيرجند ناميده مى‏شد. وقتى حاجى ملك با كالسكه اختصاصى در سال 1297 شمسى از كوچه‏هائى كه سنگ فرش بود مى ‏گذشت ، چون از برخورد چرخ كالسكه با سنگ‏ها صداى تيك و تاكى شنيده مى‏شد، بچه‏هاى محله مى‏گفتند تِلِك تِلِك مى‏آيه حاجى ملك مى‏آيه .
16- محله « خواجه‏ها» كه خواجويها درآن جا منزل داشتند و مسجد خواجه نيز در آن محل بود.
17- محله « سرپشته »  حاجى محمد قلى بيك كه ازكارگزاران خاص حكومت وقت بود درآنجا سكونت داشت.
18- كوچه « پلو» كه چون احتمالاً بوى پلـــو از منزل پلوها ( كه درحال حاضر فاميل خود را به كفائى تغيير داده‏اند) مى‏آمده به اين اسم ناميده شده است.
19- كوچه « هندوها» كه در شمال خيابان جمهورى اسلامى بر روى تپه‏هاى خاكى واقع بود و هندوها در آن محل ساكن بودند.
20- كوچه « ته‏ده یا محله ته‏ده كه آخرين مرز غربى شهر بوده است.
21- كوچه « اسدى» اين كوچه از ميدان لب جوى گسكى به طرف جنوب (خيابان كشتمان) ادامه داشت و درحال حاضر تبديل به خيابان اسدى شده است . منازل اشراف و متمكنين آن روز ، از قبيل آقايان محمد ولى اسدى ( مصباح السلطنه) و ميرزا اسدالله اسدى ، حاج اسماعيل اخوان ، حسن آقاى بهرمان ، على محمد راغبى ، سيدمحمد تقى نوربخش و همچنين ارگ حسام الدوله درآن كوچه قرار داشت.

​​از سفال های خاکستری بيرجند تا سکه های دوران پارتیان
بيرجند شهري در دل كوير شرقي ايران شهري كه از دوره كهن به همت والاي مردمانش گرد كوير را بر سر و روي خود نديده است به مدد همين همت است كه امروز، شهر باغ ها و عمارت هاي تاريخي و زعفران و فرش است.

بیرجند برای معرفی گوشه ای از تاریخ خود موزه هائی دارد که عبارتند از :

موزه مردم شناسي بيرجند :
در انتهاي خيابان معلم بيرجند موزه باستان شناسي بيرجند با وسعت ششصدمتر زيربنا در طبقه دوم عمارت اكبريه قرار دارد. اين موزه با توجه به غناي فرهنگي منطقه، جمعيت و وجود دانشگاه ها و مراكز علمي در سال 1371 راه اندازي شد.
سفال ها و سكه ها بيشترين آثار اين موزه را تشكيل مي دهند. مجموعه سفال هاي،‌ دوره هاي مختلف تاريخ از سفال نخودي هزاره سوم ق.م، سفال هاي خاكستري هزاره اول تا سفال هاي لعابدار دوره اسلامي و سكه هايي از دوران پارتيان، اليمايي و ساسانيان قبل از اسلام و سكه هاي دوران اسلامي را در بر مي گيرد. از بخش هاي مهم ديگر اين موزه فلزات، قرآن و كتابت، اسلحه و ابزار جنگ و ميراث خاندان علم خان مقتدر منطقه است كه نشانگر سير تاريخي بيرجند از هزاره سوم تا دوران قاجاريه است.
در اين موزه گوشه اي از معيشت، مشاغل و حرفه هاي منطقه جنوب خراسان كه در گذشته مرسوم بوده و اكنون منسوخ شده به نمايش گذاشته شده است. از قسمت هاي مهم اين موزه ،‌ كشاورزي، سفالگري، عطاري،‌ كفاشي، طبابت، پارچه بافي، نخ ريسي و آهنگري اشاره كرد.در بخشی از این موزه آیین های مربوط به مراسم عروسی بازسازی شد.  

موزه شهدا بيرجند :
اين موزه با همكاري و مشاركت ميراث فرهنگي و بنياد شهيد بيرجند در بناي مذهبي خواجه حضر راه اندازي شد. اين آرامگاه متعلق به دوره قاجار توسط دو نفر به نام هاي خواجوي و منصف بنا شده است. اين بناي تك ايواني داراي سردر ورودي، هشتي، صحن، ايوان و طاق هايي در شرق و غرب صحن است.

موزه مشاهير و مفاخر ملي :
اين موزه در خانه پردلي واقع در بافت تاريخي بيرجند راه اندازي شده است.
در اين موزه مجموعه اي از زندگي نامه ها،‌ اسناد، ‌نسخ خطي، آثار و تاليفات، نشان هاي ملي، علمي و ادبي و لوازم شخصي بزرگان بيرجند چون علامه عبدالعلي بيرجندي،‌ حكيم نزاري، ابن حسام خوسفی ، محمدباقر آيتي، محمدحسن گنجي و محمداسماعيل رضواني به نمايش در آمده است.

موزه علوم و تاريخ طبيعي :
بيرجند به دليل دارا بودن آب و هواي خشك و كويري محل رشد گونه هاي متفاوتي از جانوران اعم از پرندگان، پستانداران،‌ خزندگان است. اين بهانه اي براي برپايي موزه تاريخ طبيعي اين شهر هم هست. در اين موزه گونه هاي مختلف حيوانات در قالب چند مجموعه پرندگان، پستانداران و فسيل ها به نمايش در آمده است.

موزه وقف :
وقف سنتي مذهبي است كه از دوران هاي گذشته بر جاي مانده است. سرزمين خراسان و به ويژه خراسان شمالي يكي از مناطقي است كه در آن امر وقف اهمیت بسیاری داده شده است. به همين دلیل ميراث بيرجند مجموعه اي از اسناد و اشيا وقفي را در عمارت شوكتيه به عنوان موزه وقف راه اندازي كرده است.

هنرمندان استان خراسان جنوبی ( موسیقیدانان اهل استان )

 موسیقیدانان اهل استان

عزيرالله رفيعى نوازنده  نى لبك  :
در سال 1284 در خانواده‏اى مرفه در دهستان خوسف پابه عرصه حيات گذاشت . رفيعى در مورد زندگى خود چنين نقل مى كند . در 6 سالگى به مكتب خانه رفتم ، و سواد خواندن و نوشتن قرآن را آموختم . در سن 8 يا 9 سالگى در كارگاه صباغى پدرم مشغول به كار شدم . از حُسن اتفاق روزى از يكى از شاگردان مغازه پدرم به نام امين الله كه از نوازندگان نى بود درخواست نمودم كه برايم نى لبكى بسازد. او نى لبك كوچك و زيبائى برايم ساخت كه با آن مشغول به تمرين نوازندگى نى شدم . پدرم كه با اين حرفه مخالف بود، نى لبك مرا شكست. من دور از چشم پدرم نى لبك ديگرى تهيه كردم و به تمرين نى  ادامه دادم . روزى پدرم برحسب اتفاق صداى دل نواز نى مرا شنيد و مرا تشويق و ترغيب نمود. از اين پس رسماً در زمره شاگردان امين الله درآمدم.
رفيعى در مورد تاريخ نوازندگى نى لبك اضافه مى كند: قبل از امين الله در خوسف نى لبك چوپانى كه داراى 5 سوراخ از نظر طول و بلند و باريك بود وجود داشت كه با آن رديف نوازى امكان نداشت. برحسب اتفاق استاد اسدالله بنا كه چندين سال جلاى وطن كرده بود و به عشق آباد شوروى سابق رفته بود واز نوازندگان چيره دست نى بود ، در بازگشت به خوسف با خود نى لبكى آورده بود كه داراى 6 سوراخ و كوتاهتر از نى لبك چوپانى بود و نواختن رديف‏هاى موسيقى سنتى باآن امكان پذيربود.
استاد امين الله دستگاههاى موسيقى سنتى را از استاد اسدالله فرا گرفت و طبعاً آموخته‏هاى او به رفيعى منتقل گرديد . رفيعى با استعداد سرشارى كه داشت يگانه عصر خود شد. يكى از خصوصيات رفيعى بديهه نوازى بود ، گاهى سه تا چهار ساعت بلا انقطاع نوازندگى مى‏كرد و ضمن آن آهنگ‏هاى جديدى ابداع مى ‏نمود. رفيعى مردى مؤدب و مهربان و پاى بند به معتقدات مذهبى بود و هرگز كسى از او عمل خلافى مشاهده نكرده بود. او برخلاف بعضى‏از هنرمندنماها از هر نوع اعتيادى برى بود و به ورزش باستانى و پياده روى علاقه زيادى داشت و در واقع او يك پهلوان بود.

 غلامرضا كاشانى  نوازنده ويولن  :
در سال 1302 در شهر بيرجند متولد شده تحصيلات ابتدائى و متوسطه خود را در بيرجندو مشهد گذرانيد و سپس براى ادامه تحصيل در رشته كارشناسى شيمى رهسپار تهران شد و درسال 1326 موفق به اخذ ليسانس گرديد.كاشانى از كودكى به موسيقى علاقه داشت ، خاّصه اينكه درمدارس آن زمان در دوره ابتدائى موسيقى به عنوان يكى از دروس آموزش داده مى شد . ايشان از 15 سالگى زير نظر معلم موسيقى آقاى چهارنظم با انتخاب ويولن به فراگيرى موسيقى پرداخت .از سال 1323 كه در تهران تحصيل مى نمود توانست از محضر استاد ابوالحسن صبا به همراه ديگر شاگردان او من جمله تجويدى و بديعى استفاده نمايد . كاشانى پس از انجام خدمت نظام وظيفه در سال 1330 به بيرجند بازگشت و دركسوت دبيرى و پس از مدتى رياست دبيرستان شوكتى  به انجام خدمات محوله پرداخت . وى در سال 1347 به سمت شهردار بيرجند و درسال 1350 به مدت 8 سال به عنوان معاون بهره بردارى ذوب آهن ايران و همزمان با آن به سمت شهردار آريا شهر سابق برگزيده شد . كاشانى در تمام ايام از تمرين ويولن غفلت نورزيده است او در سال 1358 با 32 سال سابقه خدمت بازنشسته گرديدو از آن زمان تاكنون موفق به تدوين كتابى تحت    عنوان ( هزاردستان ) كه مشتمل بر 2500 چكامه از 1000 شاعر نامدار ايرانى مى‏باشد گرديد كه اميد است روزى به چاپ رسد.

غلامرضااسكندرى  نوازنده تار:
در سال 1304 در بيرجند متولد شده و تحصيلات ابتدائى خود را در اين شهر گذرانيده است. خانواده او به موسيقى علاقه وافرى داشتند ،برادر بزرگتر او تار مى نواخت و مادرش در زدن دايره مهارت داشت ، از اين رو درسن 20 سالگى با خريدن يك تار نزد مردى به نام كسمائى كه اهل مشهد بود و در اداره دارائى كار مى كرد ، نواختن تار را آغاز نمود . او در ادامه فراگيرى موسيقى با تكيه بر ذوق و استعداد خود از نواخته‏هاى راديوئى استادان بزرگ بهره فراوان برد  درسن 21 سالگى به خدمت نظام درآمد و سپس در ژاندارمرى استخدام شد ودر سال 1352 بازنشسته گرديد. او در كنار خدمات نظامى فعاليت خود را در زمينه موسيقى به طور جدى ادامه مى ‏داد. در اين راستا در مجامع نظامى (باشگاه افسران) و فرهنگى ( باشگاه معلمان ) و هنرى ( اردوها ) برنامه‏هائى اجرا مى نمود . در سالهاى بعد از انقلاب نيز در تعدادى از برنامه هاى فرهنگى و هنرى شهر بيرجند فعاليت داشته است .
در مورد موسيقى، اسكندرى اعتقاد دارد »موسيقى جلادهنده روح و منّزه كننده انسان از پليديهاست. موسيقى، معنويت و عرفان است كه آن را بايد باتمام اصالت حفظ كرد و بهبود كيفى را فداى گسترش كمى ننمود.

 محمد حسن شكوهى  نوازنده تار :
در سال 1314 در روستاى خوسف ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدائى و متوسطه را در خوسف و تحصيلات كاردانى و كارشناسى را ضمن خدمت دبيرى به ترتيب در زمينه هاى زبان انگليسى و زبان و ادبيات فارسى به اتمام رسانيد .
پدر بزرگ و پدر شكوهى( مرحوم حاجى خان ) به نواختن تار در شهرستان بيرجند شهرت داشتند. محمد حسن از سن 12 سالگى تحت تعليم پدر نواختن تار را آغاز كرد . وى در سالهاى 1334 و 1336 سفرهاى كوتاهى به تهران نمود و نزد هنرمندانى مانند منوچهر معارفى ، استاد على اكبر شهنازى كه از نوازندگان مشهور  تار كشور محسوب مى شدند براى يك دوره كوتاه دوماهه اصول و مقدمات نوازندگى تار را فرا گرفت و كسب فيض از محضر آنها براى او افتخار بزرگى محسوب مى شود. شكوهى بارها در برنامه هاى گروهى و تكنوازى در شهرستان بيرجند هنرنمائى كرده و اكنون پس از 40 سال خدمات آموزشى بازنشسته شده و تنهائى خود را با مطالعه و يا نواختن تار پر مى‏كند .

 سيما بينا  هنرمند آواز و هنرهاى تجسمى :
در سال 1323 در بيرجند در خانواده‏اى متدين و هنرمند زاده شد. از كودكى صداى خوش داشت و پدرش خيلى زود به استعداد و ذوق موسيقى او پى برد و در پرورش اين استعداد يارى و تشويق نمود . پدرسيما از صداى دل‏نشينى برخوردار بود و به موسيقى و سرودن شعر عشق مى ورزيد سيما در 9 سالگى همكارى رسمى خود را با راديو ايران )برنامه كودك ( آغاز نمود . از همان دوران به شاگردى استادان موسيقى چون جواد معروفى و زرين پنچه در آمد و نكته ها و ظرايف اين هنر را آموخت . ديرى نگذشت كه داراى برنامه موسيقى ويژه‏اى به نام »گل‏هاى صحرائى « در راديو ايران شد . اين برنامه مجموعه‏ اى بود از نغمه‏ ها و آوازهاى محلى ايران كه صداى او را  به دورترين نقاط ايران زمين مى فرستاد سيما پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه تهران در رشته هنرهاى تجسمى بويژه نقاشى، دانش موسيقى خود را در خدمت استاد آواز سنّتى ايران، عبدالله خان دوامى كامل نمود. از آن پس علاوه بر اجراى مستمر موسيقى و آواز سنتى به جمع‏آورى و تحقيق درباره ترانه‏ها و آوازهاى محلى ايران اقدام نمود او در دوره هاى برنامه ‏ريزى شده، "موسيقى ملى آوازى ايران" را به هنرآموزان انتخاب شده آموزش مى دهد. سيما، موسيقى محلى را زمينه و بستر موسيقى ايران مى‏داند. زيرا اين موسيقى سينه به سينه در ميان توده‏هاى مردم شهر و روستا حفظ شده و در اُفت و خيزهاى تاريخى و اجتماعى و سياسى كمتر صدمه ديده است سيما يك هنرمند مردمى است او مى‏گويد " هميشه بايد با ايمان به خدا و با تكيه بر مهر و محبت توده مردم حركت كرد" تعداد زيادى از تابلوهاى نقاشى سيما به صورت پوستر درآمده كه متأسفانه با توجه به اينكه غالباً او در آلمان به‏سر مى‏برد ، توفيق دستيابى تنها به يكى از نقاشى هاى او حاصل شد.

 جليل مالكى  نوازنده ويولن   :  
در سال 1327 در بيرجند متولد شد ، تحصيلات ابتدائى و متوسطه را در خوسف و بيرجند گذرانيد و از سال 1352 به استخدام آموزش و پرورش شهرستان بيرجند درآمد خانواده او با موسيقى انس و الفت داشتند ، به طورى كه پدر بزرگش صداى خوشى داشته و پدرش نيز « نى لبك » مى ‏نواخته است جليل از 12 سالگى باساز ويولن برادرش شروع به فراگرفتن ويولن نمود . او از محضر استادانى چون غلامرضا كاشانى و سليمان نژاد افغان استفاده نموده است برگزارى اردوهاى هنرى مدارس براى او توفيقى بود كه هنر خود را عرضه دارد و نيز در راه بهبود آن بكوشد.در اردوهاى دانش آموزان در سالهاى 1348 و 1349 كه در رامسر برگزار گرديد مقام اول را در سطح استان و مقام دوم را در سطح كشور كسب كرد نظر مالكى درباره هنر عبارت از آن است كه : " هنر سرمايه اى معنوى و بخششى الهى است كه بايد در حفظ اين موهبت الهى كوشيد.

 محمد على كيانى نژاد  نوازنده نى و آهنگ‏ساز :
در سال 1331 در بيرجند ديده به جهان گشود و تحصيلاتش را تا اخذ ديپلم متوسطه در اين شهر گذرانيد. پدر وى غلامحسين كيانى نژاد كه داراى صداى دل‏نشينى بود، او را درسن 8 سالگى تشويق به  آواز خواندن و نواختن فلوت نمود . محمد على گاهى نزد پدر و زمانى با گوش دادن به راديو و تقليد از نوازندگان اين ساز را فراگرفت. پيشرفت وى زمانى در مسير صحيح قرار گرفت كه در اردوى رامسر با نوازندگان سراسر كشور و نيز موسيقى پيشرفته آشنا شد كيانى نژاد در سال 1351 وارد دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران شد و تحصيلات آكادميك موسيقى و رديف‏هاى موسيقى را بويژه در مورد ساز »نى« نزد استادان بزرگى چون مرحوم نورعلى برومند ، داريوش صفوت ، مرحوم مسعوديه ، هرمز فرهت و عليرضا مشايخى گذرانيد. پايان نامه تحصيلى او نيز به شناخت سازهاى بادى ايران اختصاص دارد.    وى از سال 1353 همكارى خود را با مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى ايران آغاز و در اين مركز به تدريس موسيقى جهت هنرجويان پرداخت . سپس آهنگ سازى و سرپرستى گروه فارابى را در مركز به عهده گرفت كه حاصل آن ارائه آثار ارزشمند و كنسرت هاى قابل توجهى بوده است . از سال 1365 با كناره‏گيرى از كار در »مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى «به آهنگ سازى و اجراى كنسرت هاى زيادى با همكارى و شركت در گروه عارف و نيز با بنيان نهادن گروه دستان در 5 قاره جهان اجرا نموده است كيانى نژاد حاصل ده سال مطالعه و تجربه خود را در سال 1367 تحت عنوان كتاب »شيوه نى نوازى و شناخت سازهاى بادى ايران « منتشر نمود كه اين اثر، اولين كتاب آموزش نى محسوب مى شود.  از ديگر موفقيت هاى هنرى او كسب مقام اول نى نوازى در اولين آزمون باربد و نيز كسب مقام در فستيوال جهانى تكنوازى وبديهه نوازى سازهاى بادى در كشور سوئد در سال 1373) 1994) مى‏باشد. كتاب ديگر ايشان »رديف موسيقى ايران براى ساز نى« توسط انتشارات احسان در سال 1379 به چاپ رسيده است.
از آثار هنرى كيانى نژاد مى توان به تعدادى از آهنگ‏هائى كه با صداى خوانندگانى چون شجريان، افتخارى، ناظرى، گودرزى، سيمابينا و ملك مسعودى ضبط و پخش گرديده است اشاره نمود:

  1. انتظار با آواز محمد رضا شجريان
  2. مهرورزان با آواز افتخارى
  3. سرو سيمين با آواز افتخارى
  4. پيرمغان با صداى ملك مسعودى
  5. سفر آفتاب با صداى ملك مسعودى
  6. گل من با صداى ملك مسعودى
  7. مندير ( انتظار) با صداى ملك مسعودى
  8. فرياد عشق باصداى محمد جواد شجريان
  9. آهوى من با صداى سيمابينا  
  10. موسيقى محلى بيرجند با صداى سيمابينا

 جندى :
در سال 1338 در روستاى سلم آباد از بخش خوسف بيرجند متولد شد و تحصيلات خود را تا سطح ديپلم دنبال نمود . از آنجاكه حفظ و اشاعه سنن و فرهنگ بومى در روستاها از نسلى به نسل ديگر امرى رايج است ، مرحوم غلامرضا سلم آبادى مشهور به غلامرضا بيك در كنار تعليم سواد به نو آموزان آنها را به موسيقى علاقه‏مند ساخت. غلامرضا بيك ( سرنا ) مى نواخت و از آن در مراسم شادى و غم استفاده مى نمود. فرزندان اين شخص يعنى ابراهيم و دو برادرش احمد و محمد در چنين فضائى مى‏زيستند . دو برادر بزرگتر "سرنا" آموختند و ابراهيم به "دهل" روى آورد و به صورت گروهى در مراسم سنتى روستا هنرنمائى مى كردند. برادران سلم آبادى در سال 52 براى شناساندن فرهنگ محلى خراسان به صدا و سيماى مركز خراسان راه يافتند و طى 10-15 برنامه تلويزيونى تحت عنوان موسيقى محلى خراسان كه از سال 1355-1357 روزهاى جمعه پخش مى‏شد، شركت نمودند . اين گروه در جشن فرهنگ و هنر كه در سال 1355 در مشهد برگزار گرديد، به عنوان گروه برگزيده انتخاب شدند.  سلم‏آباديها باتشكيل يك گروه فعال در زمينه موسيقى ورقص محلى بيرجندى براى اولين بار در سال 1357 به دعوت "سازمان ملى فولكلورايران" دركاخ گلستان و تالار رودكى برنامه اجرا كردند. اين گروه در سال 1367 در چهارمين جشنواره موسيقى فجر و درسال 1371 و 1372 به ترتيب در ششمين و هفتمين جشنواره‏هاى هنرى - ادبى روستا شركت فعال نمودند. در جشنواره ششم از طرف هيأت داوران بخش تئاتر موفق به دريافت ديپلم افتخار شدند.
گروه سلم آبادى داراى 7 عضو ثابت شامل سه برادر و فرزندان و در مواقع ضرورى تعداد ديگرى از هنرمندان مى‏باشد . در هر صورت مديريت برنامه هاى موسيقى و رقص با ابراهيم سلم آبادى مى باشد.
از مهم‏ترين فعاليت‏هاى اين گروه مى توان به موارد زير اشاره كرد:
1. برنامه هاى تلويزيونى نوروز 72 و 74 كه در اولى شروع برنامه با استفاده از دهل بازى بيرجندى و در دومى رقص و چوب بازى بيرجندى به نمايش گذاشته شد.
2. اجراى برنامه و شركت در گردهمائى هنرمندان موسيقى حماسى در تالار انديشه حوزه هنرى    سازمان تبليغات اسلامى در سال 1376 و دريافت لوح تقدير .
3. اجراى برنامه موسيقى و رقص در هتل استقلال تهران به مناسبت فستيوال جاده ابريشم در سال 1376.
4. شركت در جشن بزرگ پاكان شهر به نفع كودكان تالاسمى ايران .
5. اجراى برنامه موسيقى و رقص محلى در افتتاحيه مسابقات ورزشى در شهرهاى تهران و مشهد. 

محمد حقگو  نوازنده سنتور و آهنگ‏ساز  :
در سال 1341 در بيرجند متولد شد، تحصيلات ابتدائى و متوسطه خود را در اين شهر گذرانيد. در سال 1366 پس از آشنائى با استاد رضادرمان به سنتور علاقه ‏مند شد . در سال 1371 وارد دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران گرديد و در رشته موسيقى به تحصيل پرداخت . تحصيل در دانشگاه موقعيتى براى او فراهم ساخت تا بتواند از محضر اساتيد بزرگى چون فرهاد فخرالدينى ، عليرضا مشايخى ، شاهين فرهت ، پروفسور كريستين و مرحوم دكتر محمد تقى مسعوديه كسب فيض نمايد . و در رشته مورد علاقه خود آهنگ سازى كند او ساز سنتور را نزد اساتيدى چون مجيد كيانى ، اردكان كامكار و پرويز مشكاتيان ادامه داد. از جمله آثار او مى توان از " پوئم سنفنيك آواز كوير در دو موومان " نام برد . گفتنى است كه موومان اول آن را به عنوان پايان نامه تحصيلى خود قبلاً ارائه نموده بود. ضمناً قطعه "آواز كوير" كه اولين اثر او مى‏ باشد زير نظر استاد فخرالدينى نگاشته‏ شده است .
در سال 1376 قطعه كوتاهى در ماهور براى اجلاس بين المللى آپراكا(96) به نام سرود آپراكا ساخت كه با استقبال نمايندگان كشورهاى عضو اجلاس روبرو گرديد ، و به عنوان سرود رسمى آپراكا انتخاب شد .
آثار حقگو بشدت الهام گرفته از موسيقى فولكلور خراسان است . از ساير قطعات وى مى توان به موسيقى متن سريال‏هاى تلويزيونى "سودا" و "زيرگنبد كبود" و موسيقى "آواونماى وداع ياران " و نيز "آواونماى دشت ها و بادگيرها " اشاره نمود .حقگو در حال حاضر عضو شوراى شعر و موسيقى صداو سيماى مركز خراسان است و از اقدامات مهم او تشكيل اركستر بزرگ "نيما" در آن شهر است

آداب و سنن استان خراسان جنوبی ( بازیهای محلی بیرجند )

بازیهای محلی بیرجند

در اوايل قرن حاضر افزون بر 100 بازي در منطقه بيرجند معمول بوده كه تعدادي از اين بازي ها خاص اين منطقه بوده اند .  بسيارى از اين بازى ‏ها با تأسيس و توسعه و ازدياد مدارس جديد و رواج بازى‏هاى مدرن و اروپايى و پيدا شدن اسباب بازى‏هاى تازه فراموش شده و حتّى نام و چگونگى آنها نيز از يادها رفته است ولى برخى از آنها هنوز جزء سرگرمى‏هاى بچّه ‏ها ، نوجوانان و جوانان(پسران و دختران) مى‏باشد و گاهي در برنامه ‏هاى همگانى و رسمى نيز اجرا مى‏گردد . در اين قسمت نام اين بازي ها ذكر گرديده و تنها دو نمونه از آنها توضيح داده شده است :

  1. اَاْتِشْ بَاْزى (آتش‏بازى) 
  2. اَاْخُن[د] بَاْزى (آخوند بازى)
  3. اَاْشنا بَاْزى(شنا بازى / شنا)
  4. اَاْلُو بَاْلُو هِىْ (آلبالو هِى) 
  5. اَتَك مَتَك  (اَتَك مَتَك)
  6. اَتَلْ مَتَلْ (اَتَل مَتَل)
  7. اَرَّاْده گَلُاْنى (اراده گرداني)
  8. اَرَقچى پِىْ كوُنَك  (عَرقچين پى كونك)
  9. اَروُسْ بَاْزى(عروس بازى / عروسك بازى)
  10. اَزچِ مِتَرسى (از چه مى‏ترسى))
  11. اَسْپْ بَاْزى (اسب بازى) 
  12. اِسْتا قُلُاْمِسِىْ پيشْ بِيا (استاد غلامحسين پيش بيا) 
  13. اِسْتاىِ زَنجيلْ باف (استاد زنجير باف) 
  14. اُسُل لوُ لوُ/ لى لى (اصول لولو/ لى‏لى)
  15. اُنّى اُنّى (اُنّى اُنّى)
  16. اَوّْ بَاْزى (آب بازى)
  17. بادْ خُردِه[ن] (تاب خوردن)
  18. بَجوُل بَاْزى (بجول بازى)
  19. بَرف بَاْزى (برف بازى) 
  20. بَلوّ بَلوّ  
  21. بَنْ [د] بَاْزى (بند / سدّ بازى)
  22. بُنيكْ بَاْزى (ماله بازى) 
  23. پَاْدِشا بَاْزى (پادشاه بازى)
  24. پَلْپَليسْكْ بَاْزى (فرفره بازى)
  25. پَلّه جَسته [ن](پَرِش / پريدن از روى چيزى) 
  26. تَاْرِخُشْ [ك[ (تر و خشك) 
  27. تاقِ جُف[ت[ (طاق يا جفت)  
  28. تَپّْ تَپِّ خَمير (تَپ تپ خمير) 
  29. تَخته نَر (تخته نرد) 
  30. مُق بَاْزى(تخم مرغ بازى) 
  31. تُشلِه بَاْزى(تيله ‏بازى) 
  32. تَلِ تَل تى تَلِ پا 
  33. تَلِ‏خِشْتَك
  34. تِليفانْ بَاْزى (تِلفن بازى) 
  35. تَنوّ بَاْزى (طناب بازى)
  36. جِنَّت بَاْزى (جنّت بازى)
  37. جوّز بَاْزى (جوز / گردو بازى)
  38. چَرخِ فَلَك (چرخ فلك) 
  39. چَرخِ گَلوّ 
  40. چَقُوك بَاْزى (چغوك / گنجشك بازى)
  41. چَك‏لَك وَر چَن[د]
  42. چوُ بَاْزى (چوب بازى) 
  43. چُوپا بَاْزى (چوب پا بازى)
  44. چوّگان بَاْزى(چوگان بازى) 
  45. خَاْله بَاْزى (خاله بازى)
  46. خَرِ سوّزْ پَاْلُاْنِ سوّز (خر سبز، پالان سبز) 
  47. خُروُس بَاْزى (خروس بازى) 
  48. خِيار بَاْزى (خربزه بازى) 
  49. دال بَاْزى (دار / درخت بازى) 
  50. دُرنه بَاْزى (تُرنا بازى) 
  51. دَر هَواچِ مِپَره (در هوا چه مى‏پَرد)
  52. دُز[د] بَاْزى (دزد بازى) 
  53. دَسْمالْ بَاْزى(دستمال بازى) 
  54. دَقَاْمْ شُدَنوُكْ (قايم باشك / قايم بازى) 
  55. سُر دِرختى پا درختى (سَر درختى، پا درختى) 
  56. سَرشاخ  (سرشاخ)
  57. سَگْ بَاْزى (سگ بازى) 
  58. سَنگْ تِلِكّوُنَك (سنگِ تِلِكانك) 
  59. سنگِ دَسْ[ت] (سنگِ دست) 
  60. سيخِ تُسّوُك  (سيخ تُسوُ) 
  61. شِاْرِخَتْ (شير و خط / شير يا خطّ)
  62. فِرفِروُنَك بَازْى (فِرفِره بازى) 
  63. شَمشير بَاْزى (شمشير بازى)
  64. قالِ بوُج وَرشوُر كِرده[ن] (سوراخ زنبور به شور انداختن) 
  65. قُپَّك بَاْزى (ريگ بازى) 
  66. قَزَل خانُم (جفتك چاركُش)
  67. قَمبوُربيْك (زُنبُر)
  68. قوُچّ دَاْوا (قوچ دعوا)
  69. كَاْقَزباد بَازى (كاغذباد/ بادبادك‏بازى) 
  70. كُشتى(كُشتى) 
  71. كَفتَربَاْزى (كبوتر / كفتربازى)
  72. كُلاپَس پَرُاْنَك (كلاه پس پرانك)
  73. كَلاقْ پَر (كلاغ پَر) 
  74. كُلُمبه كُليچه (آفتاب مهتاب)
  75. كَلوُخى پَزى (كلوخى‏پزى)
  76. كَلّه مَلَّقْ (كَلّه مُعَلّق) 
  77. كُماچِ مِپَزُم (كماچى مى‏پَزم)
  78. كُوتِشْنه خَرَاْبو 
  79. كُورُمْ شَمَكوُرُم (كُورم، كتَم و كورم)
  80. گُرگَم بِ هَوا (گرگم به هوا) 
  81. گِل بَاْزى (گِل بازى) 
  82. گَلوُنُوك
  83. گُلّه بَاْزى (گلوله بازى)
  84. گُنده بَرف بَاْزى(گلوله برف بازى) 
  85. گوُكّ بَاْزى (گوى بازى)
  86. گوُشه وَرگوُشه(گوشه بر گوشه)
  87. گوّ، گوُسَاْله، فَنگُلى (گاو، گوساله، فينگيلى) 
  88. لَپَّر بَاْزى
  89. لُمْبوُنُوكّ
  90. لَنگَر پَاْيه (اَلَّا كلنگ)
  91. لوّلوّ  
  92. لِيْس بَاْزى (ليس بازى)
  93. مُجَسّمه بَاْزى (مجسّمه بازى / بازىِ مجسّمه) 
  94. نَخُتُ كِشمِش (نخود و كشمش) 
  95. نِشُاْنه زَنى (نشانه‏ زنى) 
  96. وِجْ وِجوُنَك
  97. هُلُوكّ هُلوُكِّ مَنگَلى
  98. هَمْپا (هَمپا/ مسابقه دو)
  99. هِنْدُاْنه بَاْزى (هندوانه بازى)
  100. يَگْ لِنگى (يك لنگى / لِى لِى)

شرح چند نمونه از بازیهای سنتی محلی :
الف - اِسْتاىِ زَنجيلْ باف (استاد زنجير باف)
 
چند بچّه حدوداً ده ساله و تقربياً هم نيرو - دختر يا پسر يا هر دو - در يك صف كنار هم مى ‏ايستادند ودستهاى يكديگر را محكم مى‏گرفتند. در دو سر صف دو تا از بچّه ‏هاى بزرگتر يا نيرومندتر مى ‏ايستادند و دست اوّلين بچّه سرِ صف را مى‏گرفتند. اين دو بچّه نقش دو "استاد" بازى را داشتند. بچّه‏اى كه در سر طرف راست صف ايستاده بود "استاد" اصلى بازى بود و آن كه در سمت چب صف بود "اِستاىِ زَنجيل باف" (استاد زنجير باف) خوانده مى‏شد. ابتدا "استاد" اوّلى به "استاد زنجيرباف" خطاب مى‏ كرد و مى ‏گفت:
"اِستاى زَنجيل باف" و او در پاسخ مى‏گفت: " بَاْله / اَاْله "(بله) و ادامه مى ‏داد: "زَنجيلِ‏ماره بِباف"(زنجير ما را بباف) و او مى ‏پرسد: "با صداى چه"
اُستاد مثلاً مى ‏گفت: "با صداى كلاغ".
  آنگاه استاد دوّمى مى ‏گفت:
"اُشتُرُن سَركار از كَدُو قَلْأه بِرَن
  (اشتران سركار) سركار" عنوانى بود كه به "اميرقاين" اطلاق مى ‏شد. ( از كدام قلعه بروند).
و او دست خود و دست بچّه ‏اى را كه گرفته بود بلند مى‏ كرد و مى‏ گفت: "اَزى قَلْأه
  " (از اين قلعه).
"استاد زنجيرباف" در حالى كه دست بچّه كنارى خود را در دست داشت مرتّباً صداى "كلاغ" در مى ‏آورد و به راه مى‏افتاد و بچّه‏هاى ديگر دست در دست به دنبال او حركت مى ‏كردند و از زير بازوان "استاد" اوّلى و بچّه مجاورش مى‏ گذاشتند و صداى "كلاغ" در مى‏آوردند و به جاى اوليّه خود برمى‏گشتند، در نتيجه بچّه مجاور "استاد" برمى ‏گشت و جهت ايستادنش عوض مى ‏شد و دو دست او كه قبلاً در دو طرف وى بود هر كدام از جلو به سويى ديگر كشيده مى ‏شد. اين گفتگو ميان دو "استاد" پيوسته تكرار مى ‏شد و هر بار "استاد زنجيرباف" با بچّه‏ هاى پشتِ سرش از زير بازوان دو بچّه بعدى رد مى‏ شدند تا جهت ايستادن و وضع دستهاى همه بچّه ‏ها عوض مى‏ شد و "زنجير بافته مى ‏شد". آنگاه پرسشها و پاسخ‏هاى زير ميان دو "استاد" ردّوبدل مى ‏شد:

                         استاد اوّلى                                                            استاد دوّمى (زنجيرباف)

"اِستاىِ زَنجيلْ باف "            (استاد زنجير باف)                                            بَاْله / اَاْله (بله)

"زَنجيلِ ماره بافتى "             (زنجير ما را بافتى)                                           بَاْله / اَاْله (بله)

"در كُلِ كار اِنداختى "            (در پايان كار انداختى)                                      بَاْله / اَاْله  (بله)

"زِريق زِريق مى‏بافتى "        (زريق زريق مى‏بافتى)                                        بَاْله / اَاْله (بله)

"مُخكَم مُخكَم بافتى  "         (محكم محكم بافتى)                                        بَاْله / اَاْله (بله)

"بِكَشُ بِبين"                         (بكش و ببين)                                                     بكَشُ بِبين( بكش و ببين)

آنگاه هر يك از دو "استاد" صف را به طرف خود مى‏كشيدند و همه مى‏گفتند: بكش و ببين" و آنقدر اين كشيدن را ادامه مى‏دادند تا دست يكى از بچّه ‏ها از دست بچّه كنارش در مى‏رفت و "زنجير" پاره مى‏شد و با اين عمل اين "داو" بازى پايان مى‏يافت و اگر مى‏خواستند آن را ادامه بدهند همين برنامه را تكرار مى‏كردند.

ب- اَزچِ مِتَرسى( از چه مى ‏ترسى) :
يكى از كارهايى كه بزرگترها براى سرگرم كردن و گذراندن وقت بچّه ‏ها - و نيز براى آن كه ترس آنان را از بين ببرند - مى‏كردند اين بود كه بچّه را روى زمين روبروى خود مى‏نشاندند و او را مخاطب قرار داده از وى پرسشهايى مى‏كردند و او به هر كدام پاسخى مى‏داد.سؤال و جوابها" از اين قرار بود:

               سؤال:                                                        جواب: 

 -"اَزْ چِ مِتَرسى (از چه مى‏ترسى)                    از هِچّى (از هيچ چيز).
- با بلند كردن انگشت شست:
                         اَز اى مِتَرسى (از اين مى‏ترسى) نه
- با نشان دادن چيزى:
                                     اَز اوُ مِتَرسى" (از او/ آن مى‏ترسى)   نه.
(اين سؤال با نشان دادن چيزهاى مختلف و يا نام بردن برخى حيوانات چند بار تكرار مى‏شد.)
- سَنگِ اَاْسِيا كُل كُنَنْ گردَن تُ اِنْدَاْزَن مِتَرسى
  " (سنگ آسيا را سوراخ بكنند و گردن تو بيندازند مى ‏ترسى) نه.
ناگهان "بزرگتر" دو دست خود را بهم مى‏ زد و طبعاً كودك تكانى مى‏خورد و بيم زده مى‏شد و او بلافاصله مى ‏گفت:

"ديدى مِتَرسى:  "هِج وَخْ بِنِتَرسى(هيچ وقت نترسى).
و با اين جمله "بازى" تمام مى ‏شد.
 

معادن استان خراسان جنوبی

معادن استان 

استان خراسان جنوبی به لحاظ دارا بودن ذخائر عظيم و بكر معدني، منطقه‏اي مناسب جهت سرمايه‏ گذاري در زمينه فرآوري و صنايع تبديلي مواد معدني به شمار مي‏رود. از آن جمله مي‏توان به ذخائر عظيم سنگهاي گرانيت سبز و موزائيكي، منيزيت، پنبه نسوز و گل سفيد اشاره نمود كه محل استقرار آنها انحصاراً در منطقه جنوب خراسان مي‏باشد. 
تعداد معادن كه تاكنون به بهره‏ برداري رسيده ‏اند 24 معدن مي‏باشد. جنوب شرقي بيرجند و غرب نهبندان كلكسيون متنوعي از سنگهاي گرانيت مخصوصاً گرانيت‏هاي سبزرنگ است. قسمت اعظم معادن گرانيت سبز كه به بهره ‏برداري رسيده است در كشور بي‏ نظير بوده و بعضي از آنها جزو زيباترين سنگهاي ساختماني دنيا بشمار مي‏روند و در حال حاضر بخشي از آن به خارج از كشور صادر مي‏گردد. اين سنگها با توجه به رنگ و خصوصيات ظاهري به نامهاي مختلف از قبيل دانه‏ اناري، پيچ، پسته‏اي، انگوري، كاهوئي و ... معروفند همچنین در شهرستان طبس معادن ارزشمندی از ذغال سنگ و سایر کانی ها وجود دارد که در نوع خود در ایران و بعضاً در خاورمیانه بی نظیر است .
پتانسيل‏هاي مختلفي از مواد معدني در بيرجند به شرح ذيل است  :
مواد معدني: مس، طلا، نقره، كروميت، سرب، روي، منيزيت، فلدسپات، دولوميت، سيليس تالك و سنگهاي تزئيني اعم از نرم‏بر و سخت‏بر، گرانيت ، ذغال سنگ و سنگهاي ساختماني شامل: سنگ آهك مارن، سنگ گچ و سنگ لاشه
صنايع و معدن منطقه سالانه در حدود 15 ميليون دلار صرفه‏ جويي ارزي دارند. 
ذخائر غني و زيباي سنگهاي گرانيت منطقه، كيفيت مناسب و قيمت فروش و داشتن بازارهاي جهاني همه از عواملي هستند كه هر نوع سرمايه ‏گذاري درامر اكتشاف، استخراج و فرآوري سنگهاي گرانيتي را موجه مي‏سازند. قديمي‏ترين معدن فعال شهرستان، معدن مس قلعه ‏زري است كه از نظر كيفيت بهره‏ برداري و از نظر ميزان استخراج دومين معدن مس ايران است. معدن پنبه نسوز حاجات از ديگر معادن عمده منطقه بشمار مي‏رود و يكي از بزرگترين معادن پنبه نسوز كشور است. كارخانه توليد اكسيد منيزيم نيز تنها واحد توليد اكسيد منيزيم در كشور مي‏باشد. وجود معادن غني منيزيت در معادن شهرستانهاي بيرجند و نهبندان امر بهره برداري از اين معادن را به صورت روباز آسان نموده است.
یکی از معادن معروف استان معدن و کارخانه مس قلعه زري است که در 180 کيلومتري جنوب غربي شهرستان بيرجند در استان خراسان جنوبی واقع شده است. ظرفيت کارخانه400 تن در روز کانسنگ مس با عيار متوسط 2-1,5 درصد مس و کاني اصلي کالکوپيريت مي باشد. محصول اين کارخانه، متناسب با عيار و سختي خوراک، 10000-7000 تن در سال کنسانتره مس با عيار 24-18 درصد مي باشد. محصول اين واحد به دليل بالا بودن عيار طلا و نقره از اهميت خاصي برخورداراست.کنسانتره توليد شده در اين کارخانه، قبلا به کشورهاي انگليس، آلمان، ژاپن و اوکراين صادر مي شد ولي در حال حاضر خريدار عمده کنسانتره، کارخانه مس سرچشمه مي باشد.
تجهيزات عمده موجود در اين واحد عبارتند از: سنگ شکن هاي فکي، مخروطي، سرندهاي ارتعاشي، آسياي ميله اي و گلوله اي، سلول هاي مختلف فلوتاسيون، تيکنر و فيلتر.خوراک استخراج شده از معدن وارد سيلوي بتني شده و از طريق آپرون فيدر به داخل سنگ شکن فکي هدايت مي شود. محصول سنگ شکن توسط سرند ارتعاشي دو طبقه، دانه بندي مي شود. مواد درشت تر از 50 ميليمتر، پس از خردايش توسط سنگ شکن فکي به همراه مواد روي سرند 25 ميليمتر وارد سنگ شکن مخروطي مي گردد که محصول آن توسط سرند 25 ميليمتر کنترل مي شود. مواد زير 25 ميليمتر پس از ذخيره سازي در سيلوهاي فلزي به آسياي ميله اي هدايت مي شود. محصول خروجي آسياي ميله اي توسط کلاسيفاير مارپيچي طبقه بندي مي گردد. ته ريز کلاسيفاير توسط آسياي گلوله اي نرم شده و به همراه سرريز کلاسيفاير وارد هيدروسيکلون شده و سرريز هيدروسيکلون پس از آماده سازي وارد سلول هاي فلوتاسيون رافر مي گردد. پس از انجام چند مرحله فلوتاسيون رافر، شستشو، شستشوي مجدد و رمق گير، کنسانتره مس بدست آمده وارد تيکنر و سپس وارد فيلتر استوانه اي شده و در نهايت کنسانتره با عيار 24-18 درصد مس به انبار کنسانتره هدايت مي شود. ته ريز سلول هاي رمق گير نيز با عيار 0,3-0,2 درصد مس به عنوان باطله به سد باطله ارسال مي گردد.

مشاهیر استان خراسان جنوبی ( احمد احمدی بیرجندی )

احمد احمدى بيرجندى

در سال 1301 در بيرجند متولد شد ، تحصيلات ابتدائى  و متوسطه را در بيرجند گذرانيد. قرآن و کتاب‌هاى مذهبى را در مكتب‌خانه آموخت و پس از دو سال دبيرى در سال 1324 براى ادامه تحصيل عازم تهران شده و در رشته زبان و ادبيات فرانسه به دانش‌اندوزى پرداخت و در سال 1328 ليسانس زبان فرانسه و انگليسى گرفت. در همین سالها درسهاى فرعى ادبيات را در محضر دكتر محمد معين، دكتر خانلرى، دكتر يحيى مهدوى و عالم ربانى الهى قمشه‌اى آموخت و ادبيات فارسی در دل و جانش پرورش يافت . در سال 1328 به زادگاهش بيرجند بازگشت و تا سال1340 در بيرجند به تدريس و تصدى دانشسراى مقدماتى اشتغال داشت و به تدريس زبان فرانسه پرداخت، ضمناً با مجله يغما همكارى داشت و مقالاتى مفيد از نشريات فرانسه برای آن مجله ترجمه مى‌كرد.
در سال 1340 به مشهد منتقل شد و دلبستگى‌اش به زبان و ادبيات فارسی بر تخصص در زبان فرانسه غالب آمد و مقرر شد به عنوان دبير ادبيات فارسی در دبيرستانها و تربيت معلم و دانشسراى راهنمايى به تدريس پردازد. البته هشت سال هم در دانشكده تازه تاسيس الهيات به تعليم زبان فرانسه اشتغال داشت در سال 1358 بازنشسته شد و در سال 1362 به رياست كتابخانه جامع گوهر شاد منصوب ودر سال 1370 در بنياد پژوهش‏هاى اسلامى آستان قدس رضوى و مركز خراسان شناسى به كار پژوهش‏گرى اشتغال ورزيد.
استاد احمدى بيش از 36 جلد كتاب در مسائل ادبى و مذهبى تاليف كرده‏و تعداد 71 مقاله در مجلات مختلف :دانشكده هاى ادبيات و الهيات دانشگاه فردوسى ، مجله مشكوة، مجله يغما، سخن ، راهنماى كتاب و ديار آفتاب به صورت ترجمه يا تاليف ارائه كرده است . ايشان با وجود اينكه 36 سال در مقاطع مختلف تحصيلى تدريس نموده بود، ليكن اظهار مى‏داشت كه "من آنچه خوانده‏ام همه از ياد برده ام الاِّكلام عشق كه تكرار مى ‏كنم". 
وزراء فرهنگ و آموزش عالى و آموزش و پرورش ، استاندار خراسان ، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى و رئيس فرهنگستان علوم ايران با اهداء لوح تقدير از خدمات صادقانه ايشان در راه خدمت به علم و گسترش فرهنگ اسلامى كشور عزيزمان تشكر و قدردانى نموده ‏اند .
مرحوم احمدى كه از نویسندگان بنياد پژوهش‌هاى آستان قدس رضوى به شمار مى‌رفت به سال 1377 در صبح روز24/9/77 پس از 79 سال عمر پر بركت در شهر مقدس مشهد دار فانى را وداع گفت و به ديار معبود شتافت .
در جلسه يادبود، استاد احمدى كه توسط بيرجنديهاى مقيم تهران در تاريخ 7/10/77 در باشگاه پيام تشكيل شده بود ،آقاى محمد حسين قندهارى در توصيف صفات انسانى و شخصيت ايشان بياناتى ايراد كردند و دكتر بهنيا نيز پيام فاضلانه و اديبانه آقاى دكتر حداد عادل رئيس فرهنگستان علوم ايران را قرائت نمود و اظهار داشت كه قرار بود از استاد احمدى توسط دانشگاه تهران تجليل به‏عمل آيد .
برخى آثار وى عبارتند از: اشك خون: مناقب و مراثى حضرت سيدالشهداء(ع)، پرتوى از سيماى تابناك على‌عليه‌السلام، چهارده اختر تابناك، خداپرستى در شعر فارسی، داناى راز (زندگى، انديشه و شعر اقبال لاهورى)، على‌عليه‌السلام اسوه تقوى و عدالت ، مدايح رضوى در شعر فارسی، مدايح محمدى(ص) در شعر فارسی، مدايح و مراثى حضرت ابوالفضل‌عليه‌السلام در شعر فارسی، مناجات و دعا در شعر فارسی، مناقب حضرت موسى‌بن جعفرعليهماالسلام در شعر فارسی، مناقب علوى در شعر فارسی، مناقب فاطمى در شعر فارسی، مناقب و مراثى اهل‌بيت‌عليهم‌السلام، نوبهار عالم جان (مناقب مهدوى در شعر فارسی)، و دهها مقاله ادبى و غير آن در مجلات. همچنين مقالاتى در ترجمه‌آثار ديگران و مقالاتى در نقد آثار ديگران.

تاليفات استاد احمد احمدى بيرجندى
1- افكار وانديشه هاى ولتر، مشهد: توس، 1331.
2- انشاء ونويسندگى، مشهد: باستان، 1344.
3- خداپرستى در شعر فارسى، مشهد: آستان قدس رضوى، 1344.
4- سير سخن : شامل شرح احوال معروفترين نويسندگان ايران از قديم‏ترين ازمنه تا عصر       حاضروبرگزيده آثار آنان، مشهد: باستان، 1345.
5- انشاء ونويسندگى، تهران: معراجى، 1346.
6- داناى راز، مشهد: زوّار، 1346.
7- دستور زبان فارسى يا صرف ونحو، مشهد: باستان، 1348.
8- نقشى از هستى - شامل مباحث ادبى وتربيتى،مشهد: باستان، 1348.
9- بحثى در ادبيات فارسى، مشهد: دانشسراى راهنمايى تحصيلى، 1353.
10- خدارابشناسيم، مشهد: باستان، 1355.
11- باقرآن آشنا شويم، مشهد: باستان، 1355.
12- فروغى كه روشنگر دلهاست، مشهد: )بى نا(، 1355.
13- اسلام راه روشن، مشهد: نداى اسلم، 1357.
14- چهل حديث از پيامبر مكرم )ص(، ائمه معصومين )ع(، مشهد: نداى اسلام، 1358.
15- آموزش وپرورش در شاهنامه، مشهد: دانشسراى راهنمايى، 1358.
16- پرتوى ازسيماى تابناك على )ع(، مشهد : خراسان، 1358 .
17- امامت ورهبرى، مشهد : باستان ،1360.
18- پندوعبرت - شامل مسائل تاريخى، دينى واخلاقى، مشهد: استان قدس رضوى، 1364.
19- چهارده اختر تابناك زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام، مشهد: استان قدس رضوى،       1364.
20- مدايح رضوى درشعر فارسى، مشهد: بنياد پژوهش‏هاى اسلامى، 1365.
21- ديوان محمد بن حسام خوسفى، مشهد: اداره كل اوقاف خراسان ، 1366.
22- مناقب علوى درشعر فارسى، مشهد : استان قدس رضوى ،1369.
23- مناقب فاطمى در شعر فارسى، شامل مدايح دخت گرامى پيامبر )ص( . مشهد : بنياد       پژوهش‏هاى اسلامى ،1369.
24- نوبهار عالم جان : مناقب مهدوى در شعر فارسى ، تهران : سامان تبليغات اسلامى ، 1369.
25- اشك وخون - مناقب ومراثى حضرت سيدالشهداء عليه السلام ، تهران : اسوه، 1369.
26- على اسوه تقوىوعدالت، تهران : اسوه ،1370.
27- مناجات ودعا درشعر فارسى، مشهد: بنياد پژوهش‏هاى اسلامى ، 1371.
28- مدايح محمدى)ص(درشعر فارسى، مشهد :بنياد پژوهش‏هاى اسلامى، 1372.
29- مناقب حضرت موسى بن جعفرعليه السلام در شعر فارسى، مشهد:بنيادپژوهش‏هاى       اسلامى، 1372.
30- شيوه آموزش املاى فارسى ونگارش براى معلمان، مشهد: سازمان پژوهش وبرنامه ،1373.
31-  شيوه نويسندگى ونگارش يا سلسله مقالات مجله، حوزه قم : دفتر تبليغات اسلامى ، 1373.
32-  شعر درزندگى، مشهد : بنيادپژوهش‏هاى اسلامى ،1374.
33- مناقب ومراثى اهل بيت )ع(، مشهد : بنيادپژوهش‏هاى اسلامى ، 1374.
34- دانه وپيمانه - شامل داستانهايى از عارفان بزرگ ، سنايى ، عطار، مولوى ، سعدى . مشهد :       گلنشر، 1375 .
35- نامه‏هاى ادبى ، مشهد: بنياد پژوهش‏هاى اسلامى ، 1375.
36- مدايح ومراثى حضرت ابوالفضل درشعر فارسى . مشهد : بنياد پژوهش‏هاى اسلامى ، 1376.

استاد سعید عندلیب در فراق این استاد بزرگوار شعر زیر را سروده اند :

ازداغت اى يگانه فرزانه

بر سينه داغ رنج و تعب داريم
بى تو كلام حزن به لب داريم

در آتش فراق تو مى‏سوزيم
دل ، مبتلاى تاب و تعب داريم

از ديده‏ها شكوفه غم باريم
در سينه‏ ها گدازه تب داريم

بر قامت تكيده دلهامان
از داغ هجر دوست سلب داريم

از بس كه خون ز ديده روان كرديم
از صبرِ چشمِ خويش عجب داريم

با يادت اى حماسه خورشيدى
پنجواى حزن با دل شب داريم

پا بر سرير تربت پاك دوست
دست دعا به درگه رب داريم

در پيشگاه پير ادب ، امروز
بر سرزنان دودست ادب داريم

اى اشكِ ديده همسفرِ دل باش
در حجم سينه از چه سبب داريم

باباى مهربان ادب رفته ست
سوز درون زماتم اَب داريم

ما "عندليب " باغ غم ودرديم
بيزارى از غرور طرب داريم

مازاده رياضتِ دلهاييم
از درد ورنج عشق نسب داريم

شكواى جور گيتى گردان را
با چاه شب چو مير عرب داريم

از داغت اى يگانه فرزانه
دل كربلاى رنج و كرب داريم

استاد سرفراز ادب بودى
از تو مقام و جاه و حسب داريم

آمرزش روان بلندت را
از حضرت كريم طلب داريم

» سعيد عندليب «

معرفی استان خراسان جنوبی ( قنوات بیرجند )

قنوات بیرجند

1ـ قنات قصبه :
اين قنات كه« مادر چاه» آن در «دشت بجد( شرقي ترين بخش محدودة مورد پژوهش ما) قرار دارد و هنوز جاري است در شرقي ترين نقطة شهر آن موقع رو مي‌افتاد و فرهنگ يا مظهر آن درست در مقابل« حسينية شوكتيه » بود. آب اين قنات شور است و قابل آشاميدن جز در مواقع اضطراري- نيست و تنها براي شست و شو و ريخت و پاش و آب دادن حيوانات و زراعت به كار مي‌آيد. مقدار آب اين قنات را در حدود بيست ليتر در ثانيه برآورد كرده ‌اند. اين قنات از كوچة « خواجه‌ها » مي‌‌گذشت و پس از عبور از ميدان «چهار درخت» به سوي غرب پيش مي‌رفت و از« جوي گسكي» ( مقابل مسجد آيتي ) تغيير مسير مي‌داد و به سوي جنوب به « كشمان پايين شهر» مي‌رفت، به همين جهت بيشتر خانه‌هاي اعيان و اشراف و باغ منزلهاي آنان و نيز حمام‌ها و مسجدهاي شهر در دو كنارة اين قنات( به ويژه در سمت جنوبي آن ) ساخته شده بود.

2ـ قنات كوشه( عباس آباد) :
اين قنات ككهك از كوه پايه‌هاي شمالي و شمال مغربي بيرجند مايه مي‌گيرد در جنوب غربي محلة معروف پايين شهر( ته ده) رو مي‌افتاد و مظهر يا فرهنگ آن در « پاياب» اين محله واقع بود. آب اين قنات از آب قنات قصبه كمتر و شورتر است و به هيچ وجه قابل آشاميدن نيست و تنها به مصارف شست و شو و ريخت و پاش و آب‌دادن حيوانات و زراعت مي‌رسيد و مي‌رسد. زمينهاي زراعتي اين  قنات در جنوب غربي شهر و در غرب كشمان قصبه قرار داشته و دارد و خود« كشماني» مستقل است كه به جز « كوشه» به نام « عباس آباد» هم خوانده مي‌شود.

3ـ قنات خيرآباد :
به جز دو قنات مذكور كه هر دو در دامنة شيب جنوبي تپة شهر جاري بوده و هستند، در محلة « خيرآباد» از آب كاريز روستايي به نام «خيرآباد» هم استفاده‌هايي مي‌شد. اين قنات را « ميرزا محمد علي » نامي كه در اواخر سدة سيزدهم خورشيدي « مستوفي» قاين بوده و به همين سبب به « ميرزا محمد علي مستوفي» نامبردار گشته بود ساخته و مقداري از آب آن را بر حمام و تكيه« مصلا» و كاروانسرايي كه ساخته بود وقف كرده بود. آب قنات خيرآباد بسيار شور است و آن را هر چند روز يك بار در جويي سرباز كه از وسط كوچة اصلي و بزرگ محلة « خيرآباد» مي‌گذشت مي‌بردند و مخازن حمام و حوض مصلا را با آن پر مي‌كردند. اين آب به اندازه‌اي شور بود كه هميشه پس از قطع جريان آب،مسير آن را « شورة» سفيد رنگي فرا مي‌گرفت. ميرزا خانلر خان اعتصام الملك در سفرنامة خود جزء يادداشتهاي روز يكشنبه بيستم جمادي‌الاولي( سال 1294 هـ. ق) مي‌نويسد:
« ولي همة خانه‌ها با مشك و كوزه از قنات‌هاي مابين شهر كه هر دو در سمت جنوب تپه و در پاي تپه آفتابي مي‌شوند آب به خانه برند. در سمت شمال هم ميرزا محمد علي مستوفي سابق قاين قناتي جاري كرده. كاروانسرا و حمام و تكيه و بازاري ساخته است. قناتش حالا آب بسيار كمي مي‌دهد، آن هم شور، براي خوردن خوب نيست، به ساير شست و شوها مصرف مي‌شود .

مشاهیر استان خراسان جنوبی ( بديع الزمان سرّى )

بديع الزمان سرّى

« سری» تخلص بديع الزمان محمد نوربخش است که در سال 1279 يا 1280 هجري شمسي در يکي از خاندان هاي قديمي قاين به دنيا آمد؛ پدرش سيد محمد ولي ميرزا است؛ نسبش با دوازده واسطه به سید محمد نوربخش، عارف معروف عصر تيموري مي رسد. او نابينا به دنيا آمد و در سه سالگي مادرش را از دست داد. تا بيست و نه سالگي در قاين به سر برد و سپس با دلي رنجيده براي هميشه ترک وطن گفته و در بيرجند اقامت گزيد. سرّى اقامت در بيرجند را برهر جاى ديگر ترجيح داد و دراين مدت اشعار محلى وادبى بسيارى سروده كه مورد توجه مقامات وقت و مردم شهرستان بيرجند قرار گرفت، تاجائى كه برخى از دوبيتى‏هاى سرى زبانزد خاص وعام گرديده است و بعد ازمدتى بنا به جهات خانوادگى به بيرجند آمد و مورد حمايت مالى و معنوى خانواده "علم" قرارگرفت.
سرّى در 37 سالگى به ناشنوائى مبتلا گرديد و برمشكلات او افزوده شد. سرى طبعى روان و در سرودن رباعى‏ها و ماده تاريخ مهارت خاصى داشت. در بين شعراى معاصر خود به ملك الشعراى بهار وايرج ميرزا، عشق می ورزيد و هميشه آرزو میكرد در جوار مرقد آنها در مقبره ظهيرالدوله واقع در خيابان دربند شميران به خاك سپرده شود كه اين امر پس از فوت سرى در سال 1335 عملى شد.وي در سال 1334 به بيماري سرطان کبد دچار شد و براي معالجه به تهران اعزام شد امّا مداوا سودي نبخشيد و در تهران درگذشت و در مقبره ظهيرالدوله در جوار «ايرج» و «بهار» به خاک سپرده شد. از آن جايي که شخصيت انسان در تعامل با اجتماع شکل مي  گیرد و اوضاع و احوال خانوادگي و اجتماعي تاثير غير قابل انکاري در تکوين شخصيت انسان دارد، اظهار نظر در مورد سري نيز تنها با در نظر گرفتن وضعيت جسماني و شرايط تاريخي و اجتماعي جامعه ي او امکان پذير خواهد بود.

زندگي عاطفي:
اين شاعر مظلوم نابينا چنان زندگاني سختي را تجربه کرده است که به راستي از شعر ترش خون مي چکد. به گفته خودش بيست و نه سال از بهترين ايام عمرش را در محيطي به سر برده بود که تعصبات اجتماعي آن به حدي بود که از وطن براي او تبعيدگاهي ساخته بود. پدر با رفتار هاي خشونت آميز خود موجبات ناراحتي او را فراهم مي آورد؛ احيانا فشار هاي همان جامعه او را وا مي داشت که پسرک کور بي پناه خـويـش را در خـانـه زنده به گـور سازد تا در کوچه با بي توجهي به قراردادهاي اجتماعي، آبروي او را به باد فنا ندهد. اين کودک نابينا نه تنها مورد عنايت ويژه پدر قرار نگرفته است بلکه اغلب مورد آزار و اذيت و تنبيهات بدني پدرش بوده، که البته پدر هم براي کارهاي خود توجيهاتي داشته است. اين شاعر نابينا دل خوشي از خواهر و برادرانش هم که ناتني بوده اند نداشته است:

نه وفا از دو برادر ديدم
نه محبت ز دو خواهر دیدم

سرانجام بنا به دلايلي پدر او را از ارث محروم و از خانه اخراج کرد. همين رفتارهاي سنگ دلانه پدر، زمينه ساز تنفر شديد سري از پدر شده است به حدي که اشعار بسياري در ذم و هجو پدر خويش سروده است:

مرا بابي ست بي رحم و ستمگر
کزو روحم بود دايم در آزار

گويي نابينايي براي اين شاعر بينوا کم بود که بعدها گوشش سنگين شد به طوري که در سي و هفت سالگي به کري نيز آراسته شد! فقر، تنهايي و بي محبتي هاي اعضاي خانواده و مرگ زود هنگام مادر، زمينه سرودن اشعاري است که بيان گر روزگار سياه و خاطر ناشاد اوست:

پولم کم و مي گران و غم ارزان است
گوشم کر و درحافظه ام نقصان است

کور است مرا ديده و دل رنجور است
اي مرگ بيا که مردنم آسان است

در رباعي زير سري از سر نااميدي خود را به مار تـشبیه می کند. حتي مار از خود خوشبخت تر مي داند:

مار ار به جهان نه دست و ني پا ارد
گوش شنوا و چشم بينا دارد

سری که نه آن نه اين به دنيا دارد
گر اژدر مـرگ بلعدش جا دارد

بيشترين ارتباط ما با جهان خارج از طريق بينايي و شنوايي است و بدون آنها به راستي چراغ هاي رابطه تاريک است، بنابراين به سري حق مي دهيم که دم به دم آرزوي مرگ نمايد. دو بيتي زير، زبان دل اوست آن را چنان ماهرانه سروده است که بر دل مي نشيند و باعث ايجاد هم حسي عجيبي بين خواننده و شاعر مي شود:

بهار آمد که خوبان گل بچینند
به طـرف لاله و سنبل نشینند

به جز من صوت بلبل چهره گل
همه هـم بشنوند و هم ببينند

وضعيت معيشت :
سري به سبب نابينايي و فقدان آموزش هاي علمي، قادر به هيچ نوع اشتغال و فعاليت درآمدزا نبوده است. وي همواره از نداشتن لباس مناسب و وضع معيشت نابسامان خود و بي توجهي پدر در اين زمينه می نالد. پس از آمدن به بيرجند، مورد حمايت اميران اين شهر قرار گرفت که البته گاهي بنا به مقتضياتي اين حمايت نيز از او دريغ شده است که شاعر بي پناهي خود را در شعر خويش منعکس کرده است .

نه مـرا منزل و نه ماوايي است
واقعا ايـن عجب تماشايي است

که کر و کوري اندرين دنيا
نه ورا خانه باشد و نه سرا

همين نا به ساماني زندگي شاعر را بر آن داشته که شعرش را دست آويزي کند براي چنگ زدن به دامان هر کسي که به ياري اش اميد بسته بود. اين امر شعر نابش را تا سر حد مدح اين و آن تنزل داده بود و پاي شاعر را به مجالس باده نوشي اين ممدوحان گشوده بود و او را تا درجه مجلس گرم کن اين محافل تنزل داده بود. شايد هر کس ديگري به جاي سري بود در آن اوضاع و احوال خانوادگي و اجتماعي و با وجود معلوليت جسماني همين طريق را در پيش مي گرفت. اگر جامعه دست لطفش را بر سر اين نابغه نابينا مي کشيد، ذوق خدايي او به بهترين وجه شکوفا مي شد و اشعارش رنگ و بوي ديگري مي يافت. به خوبي پيداست که اين اشعار خواسته ي قلبي او نيست؛ بلکه به جبر زمان آن ها را سروده است. از طرف ديگر، اين ممدوحان بي شمار او شايد چندان سخن شناس نبوده اند، احتمالا به همين دلايل است که اغلب اين اشعار مدحي نسبت به غزليات از دل برخاسته او بسيار ضعيف تر و سطح پايين تر است. سري شاعري هزال است و اين ويژگي در باره او بسيار چشم گير است. هجوهايي از او بر زبان ها جاريست که از نظر اخلاقي قابل درج نيست. هجو گويي او نيز پيامد اوضاع زندگي و وضعيت روحي و جسمي اوست که از او فردي ناراضي، حساس و هزال ساخته است.

زندگي روحاني:
اين شاعر با وجود همه گرفتاري ها، از جمله کوري و کري هرگز از خدا شکوه اي سر نمي دهد و اعتقاد راسخ به وحدانيت خدا دارد. سيد است و شيعه و در اشعار خود بسيار به خاندان امامت اظهار ارادت مي نمايد:

من سيدم و به مذهب جعفري ام
جز دين محمدي ز هر دين بري ام

مهر سه امام را به جان مشتريـم
قربان تـقي و نـقي و عسکريـم
****
من سري کورم و بديعم نام است
ز اولاد رسول و دين من اسلام اسـت

در دوستي پيمبـر و حيـدر و آل
آن کس که مـرا پخته نداند خام است

وي منکران صاحب الزمان را نادان مي داند:

من گرچه درين زمانه پر شر و شور
ني چشم و نه گوش دارم و نه زر و زور

شادم که ني ام چو منکر صاحب عـصر
بيگانه ز عقل و دانش و فهم و شعور

سری و فرهيختگان:سري که از هوش و استعداد بالايي برخوردار بود و در نوع خود فردي انديشمند و روشن فکر به شمار مي آمد، به حکم «قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهري»، شعرا و انديشمندان و فضلا و صاحبدلان را بسيار دوست مي داشت و ارج مي نهاد. سرّى در بين افراد به شادروان سيد محمد فرزان علاقه مفرطى داشت و به مناسبت هاى مختلف براى نامبرده اشعارى مى‏ سرود. برخى از اشعار او در مورد فرزان به شرح زير است كه به درج بيت اول آنها اكتفا مى‏ شود :

نيست خوش تر ساعتي سري از آن ساعت که فرزان
خواند اشعاري که من جوياي آن اشعار باشم

فاش مي گويم که با قـلـبي پر از مـهر و محبت
بـنـده آن عـارف فـرزانـه بـيدار باشم

در اين دو بيتي بيرجندي مي گويد:

عـمـو فـرزان کـه خـود مـو مـهربـونه
چـنـو کـه دل مـو مـه فـزران چـنونه

اگر پرسي ز مو فـرزان کـدونـه
ز سـنـدادان و از خـوبـون زمـونـه
****
تو فرزان جان، مُورَاَ مايِى كَمُوكِه
مِشيِنُم دَر بَرتُو يَك دَمُوكِه
****
فرزان توئى سيد عالى نسبت راد
كندر همه عالم نبود مثل و نظيرت

همچنين سري به آيت الله شيخ هادي هادوي بسيار علاقه و با ايشان مراوده داشته است. گاهي پرسش و پاسخ ها منظوم بين ايشان رد وبدل شده است:

به غير عالم دانش پژوه حضرت هادی
به شاعري نبود کس به قاينات نظيرم

از آن جا که ايرج ميرزا مدتي در بيرجند تحت حمايت امير شوکت الملک مي زيسته است، سري با او آشنايي و دوستي داشته است و چنان که از اشعارش بر مي آيد، ارادت و شيفتگي خاصي نسبت به ايرج داشته است. چنان که در شعري که در مدح «مستوفي» سروده است از او سه چيز را طلب نموده که يکي ديوان ايرج است:

مرا ديگر طمع بـنـمود وادار
کـه خواهم از تو من بعضي ز اشعار

خـصـوص اشـعار ايـرج مـيرزا را
که همچون جان گرامي است ما را

وي در مرگ ايرج، دريغا گوي او مي شود و مرثيه اي در سوگ او مي سرايد:

تـا ايـرج از ايـن دار فنا رخت ببست
جان و تن من با غم و اندوه پيوست

از مردن او شيشه صبرم بشکست
يـک باره عنان طاقتم رفت ز دست

او ايرج را بهشتي مي داند:

اکـنـون بـه بـهـشت جاوداني ايرج
بـاشـد بـه نـشاط و کامراني ايرج

وي هم چنين سوگ سروده اي براي پروين اعتصامي دارد که ماده تاريخ در گذشت او هم است:

بـوسـتـان شـعـرا را گـل نـسـريـن، پـروين
در جواني ز جهان رفت و به گل گشت نهان

سري افسوس همي خورد و به تاريخش گفت
حـيـف از آن شـاعـره نادره پروين جوان

مقام شاعري سري:
سري در موضوعات مختلف شعر سروده است. از تحميد خدا، مدح رسول و ائمه، بيان درد و رنج ها، شرح غم و شادي ها گرفته تا مدح بزرگان و هجو. شعر هاي او در قالب هاي مثنوي، غزل، قصيده، مسمط، رباعي، دوبيتي (به گويش بيرجندي و قايني) است. سخن سري داراي اوج و فرود است. در غزل ها و رباعي ها و دوبيتي ها، هنرمندي بسيار از خود نشان داده است زيرا آن ها حرف دل اوست. اما آن جا که به اقتضاي موقعيت ناچار از پرداختن به ماده تاريخ و مرثيه و تشکر و پيام و نامه منظوم بوده است، سخنش به فرود مي گرايد و جلوه اشعار غنايي او را ندارد.

تعدادى از دوبيتى‏ هاى سرّى به شرح زير است :

دارم سركى ، چه سر، سرى سودائى
در سينه دلى، چه دل، دلى شيدائى

مفتون بتى، چه بت، بتى‏كز دو لبش
خواهم چه، بوسه،كى، شب تنهائى
****
هفت چيزار به جهان دست دهد
خوش توان زيست دراين دير خراب

شعر و موسيقى و تاريخ و لغت
وقت خوش، كيسه پر، باده ناب

درصنعت الزام چهار لغت : سنجاق، سماق، آسيا و ساطور در يك مجلس چنين گويد:

سنجاق مزن به موى، اى تازه عروس
كاين چرخ فلك سماق رويست و عبوس

نى آرد برى زآسيابش نه سبوس
ساطور خورى ز دستش، افسوس، افسوس
****
گربام توناودانش از سيم و زر است
ور پيل دمان به زير ران تو دراست

پير خردت به نيم ارزن نخرد
اى آنكه دلت چو دست اَنگِشتگر است
****
زعشق تو نه خور، نه خواب دارُم
دل پر غم ، تن بى تاب دارُم

توكه، خونِ مُورَا،آخر، به خِى رِخِت
همى حالا بريز، كِشتاب دارُم
****
توشاهينى و مُو مورم گُلِ مُو
تو شيرينى و مُو شُورم گُلِ مُو

مِدُنم بِر چه مُر هيچى نِمايِى
تو چَش دارى و مُو كُورُم گُلِ مُو
****
چِتُو مَايُم كه يك شُويِى بيايى
خُو دَم تا صبح هُنشيِنم دوتائى

مُو خُوتُر هم سَرِچَش خو مَايُم
توخو مُر هُم سَر جويى نِمَايى

سري غزل ها و دوبيتي هاي زيبا بسيار دارد که در اين جا براي آشنايي بيشتر با سبک شاعري او يکي از آن ها را از دريچه نقد زيبايي شناسانه به تماشا مي نشينيم:

نام: خواهم گريست
قالب: غزل
نوع ادبي: غنايي
درون مايه: هجران يار
بحر: رمل مثمن محذوف
رديف: خواهم گريست
حرف روي: ـَ ر
تعداد بيت : 7

 

امـشـب از عـشق تو جانا تا سحر خواهم گريست
تا سحر امشب من از سوز جگر خـواهـم گـريـست

از فـراقـت هـمـچو بلـبـل نـاله سر خواهم نمود
با دو چشم کور در بيـت الـحـزن خـواهم نشست

هر زمان چون طايري بي بال و پر خواهم گريست
همچو يـعـقـوب از غم هجر پسر خواهم گريست

کـرد خـواهـم روي بـر ديـوار  و  هـر دم  زار زار
تا نسازم خـاک را از گـريـه تـر خـواهـم گريست

گـريـه  ابـر  بـهـاري  را  نـديـدسـتـم  ولـي
اين قـدر دانـم کـز او مـن بيشتر خواهم گريست

تـا مـگـر يـابـم نـشـان  يـوسـف کـنـعـان  دل
چـون زلـيـخـا بر سر هـر رهگذر خواهم گريست

گه به شهناز اين غزل را خواندخواهم گه به شور
گاه همچون سري شوريده سر خواهم گريست

شعر در فراق يار سروده شده است و بيانگر عشق و محبتي است که معرکه کرده است و شاعر احساساتي و نابيناي ما را به سرودن غزلي چنين تاثير گذار و جانسوز واداشته است. همان طور که مي دانيم «غزل» زبان دل است و احساسات قلبي، بهترين عامل اهتزاز روح و بهترين بهانه براي سرودن شعر استژ. البته شعري که شعر باشد و از دل بر خاسته باشد و لاجرم بر دل نشيند، نه سخنان يخ زده اي که سرايندگان آن طمع خام داشته اند که از طريق هم نشيني با جادوگر وزن معجزه کنند و با اين ترفند بر اريکه دل خوانندگان به سلطاني نشينند. در شعر هاي جوششي وزن متناسب حالات روحي شاعر خود به خود ايجاد مي شود و همراه محتوا چون ژاله صحبگاهان بر گلبرگ لطيف روح و روان شاعر مي نشيند و چو نان باده ي نابي در ساغر کلام او مي ريزد و کام جان مشتاقان را سيراب مي سازد و آنان را به جهان جان خويش مي خواند و هم حسي عجيبي مي آفريند که خواننده را هم براي لحظاتي شاعر مي کند. وزن اين غزل "فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلات (فاعلن)" است. اين وزن سومين وزن پر کاربرد شعر فارسي است. انتخاب اين وزن نوعي تاکيد و جزميت به غزل داده است که حاکي است از سنگيني درد فراق و گريه بي اختياري که پيامد قطعي اين هجران است .هر «فاعلاتن» گويي هق هق گريه اي است که از هجران يار محبو بش سرداده است.
به گفته شاعر و محقق  ارجمند، دکتر شفيعي کدکني: "وزن لذت موزيکي به وجود مي آورد و اين در طبيعت آدمي است که از اين لذت مي برد خواه ناخواه و از طرف ديگر نيز چنان که ياد شد، زبان عاطفه هميشه موزون است زيرا آدمي در انفعالات روحي سخنش مقطع است و تکيه ها و ترجيعاتي دارد که آهنگش متفاوت است."
انتخاب رديف طولاني «خواهم گريست» که به مقتضاي حالات روحي اوست بسيار به جا و حساب شده است چرا که از طرفي بر محوري ترين انديشه شاعر در اين غزل انگشت مي گذارد و از طرف ديگر تکرار آن بر ارزش موسيقايي شعر مي افزايد. کاربرد رديف در ادب هيچ زباني به وسعت شعر فارسي نيست.
در زبان عربي، اعراب آخر کلمات قافيه را ميتوان به مقتضاي وزن در تلفظ، کشش و توسعه داد اما در فارسي اين عامل نيست و همين امر باعث مي شود که موسيقي قافيه به وجود کلمات بيشتري نياز پيدا کند تا جاي اين کمبود را پر کند. از طرفي امکانات گسترده نحو فارسي به خصوص از نظر جاي کلمات در جمله باعث شده که شاعران در ادوار مختلف رديف هاي اسمي و فعلي را التزام کنند و در عين حال زبان فصيح خود را نيز از دست نداده اند.
اکثر غزلهاي سري مردف هستند. به طوري که از بيست غزلي که در کتاب «زندگي و اشعار سري» سيزده تاي آن مردف است. البته سري نگاري است که مکتب نرفته به غمزه مسئله آموز صد مدرس شده است. وي يقينا با توانايي رديف و خاصيت آن آشنايي علمي نداشته است اما طبع روان و ذوق فطري او چنين آفرينش ها و نگارگري هايي را برايش امکان پذير کرده است. آخرين هجاي رديف، هجاي کشيده «يست» مي باشد که بناي آن بر مصوت بلند «ي» است که با کششي صوتي که ايجاد مي کند، به بهترين صورت بيانگر غمي بزرگ و مداوم است.
شاعر در اين شعر از توانايي آوايي واج ها و تاثير ايقايي آن در القاي انديشه و فضاسازي عاطفي به خوبي استفاده کرده است. درين غزل 43 بار  واج «ر» به کار رفته است که روان بودن اشک و جريان آن را براي ما تداعي مي کند. بناي قافيه هم بر همين حرف گذاشته شده که خواه ناخواه زمينه ساز تکرار آن و تاثير گذاري بيشتر موسيقي آن مي شود.
بيت اول: شاعر در اين بيت 9 بار از مصوت هاي بلند استفاده کرده است تکرار مصوت «ا» همچون آه بي پاياني بازتاب اندوهي است که سراسر قلب شاعر را فرا گرفته است. آرايه ديگري که به زيبايي اين بيت افزوده است، تکرار (سحر، امشب، خواهم گريست) اين تکرار شدت غم هجران را بهتر مي رساند.
بيت دوم: شاعر با تشبيه خود به بلبل - که نماد عاشق است و نيز تشبيه خود به پرنده اي بي پر و بال - که ياد آور ناتواني هاي جسماني شاعر است- ، غم و اندوه و مستاصل بودن خود را به تصوير مي کشد.
بيت سوم: شاعر با اشاره به کوري خود به ويژه با تشبيه خود به حضرت يعقوب، غم هجران يعقوب در فراق يوسف را در ذهن خواننده تداعي مي کند و از اين طريق هم حسي عميقي را در خواننده ايجاد مي نمايد.
بيت چهارم: سري در خلوت تنهايي خود به ناچار سر بر ديوار مي گذارد و با زاري زار مي گريد. چنان که سيل اشک از ديده روانه مي سازد و خاک غمکده خود را به اشک مي شويد و اين بيت با اغراق لطيفي که دارد تنهايي و سوز و گداز او را به خوبي به تصوير مي کشد.
بيت پنجم: شاعر با استفاده مناسب از آرايه تشخيص، ابر بهاري را به صورت آدمي گريان مجسم مي کند و با يادآوري اين که او باران بهاري را نديده است، بار ديگر خواننده را به نابينايي خود توجه مي دهد. با استفاده از تشبيه تفصيلي و مضمري که در شعر خوش مي نشيند، خود را از ابر بهاري گريان تر مي شمارد و هنرمندانه خواننده را در غم خود شريک مي سازد و غم عميق خود را به او تسري مي دهد.
بيت ششم: با تلميح به ماجراي يوسف وزليخا، براي حال و هواي عاشقانه خود، فضاسازي مي کند به ويژه که يوسف را استعاره از محبوب و زليخا را استعاره از خود مي آورد و خود را عاشقي مي داند که همچون زليخا محکوم به شکست و ناچار از تحمل فراق است و تدبيري جز جنون و نشستن بر سر هر رهگذر و  بي پروا گريستن در هجران محبوب ندارد.
بيت هفتم: با آوردن اصطلاحات موسيقي (شهناز و شور) شوري به پا مي کند و مراعات نظيري زيبا مي آفريند وبا آوردن تخلص خود (سري) از خود به صيغه سوم شخص ياد مي کند و در عالم خيال وجود خود را منتزع از سري تصور مي کند و با تشبيه خود به او (سري شوريده سر) رندانه تنها خودش را هم چون خودش مي شمارد و نظير ديگري در شوريده سري براي خويش نمي شناسد و تنها همين غزل خود را مناسب ترين ترانه اي مي داند که مي تواند نواي گريه هايش را همراهي کند.

معرفی دیدنیهای شهرستانهای استان خراسان جنوبی ( خانه تاریخی اعتمادی نیا بیرجند )

خانه تاریخی اعتمادی نیا

 

خانه اعتمادی نیا یکی از بناهای تاریخی بیرجند بوده که در مرکز بافت تاریخی این شهر واقع شده است. این خانه  که بر بالای تپه اي به شکل پلکاني قرار دارد، قابل دسترسی از 3 معبر در 3 ضلع می باشد این خانه یادگاری از دوران قاجاریه در بیرجند بوده که در دو طبقه ساخته شده است. معماری خانه تاریخی اعتمادنیا مطابق با ویژگی‌های معماری خانه‌های مناطق گرمسیری است و تزیینات آجرکاری آن نظر هر گردشگری را به خود جلب می‌کند. معماری بکار رفته در آن، متناسب با شرایط اقلیمی و آب و هوایی و همچنین اجتماعی، فرهنگی و اعتقادی مردم این منطقه بوده است.
خانه اعتمادی نیا دارای دو ورودی بوده که ورودی اصلی در قسمت غربی ساختمان و ورودی دیگر در قسمت شرقی آن می باشد. پس از ورود، بخشی به عنوان فضای توقف وجود دارد. سپس وارد راهرویی خواهید شد که از آنجا می توانید به نظاره حیاط بزرگ آن بنشینید. در اطراف حیاط، بخش هایی با کاربری های مختلف قرار دارد که با آجرکاری تزیین شده و به زیبایی آن افزوده است. یکی از ویژگی های منحصر به فرد خانه اعتمادی نیا، عدم دید آن به خانه های مجاور می باشد که با وجود ارتفاع بلند بنا نسبت به اطراف و پلکانی بودن آن، این اصل رعایت شده است. همچنین ساختمان های مجاور نیز بر فضای درونی آن اشراف ندارند. این خانه اکنون به موزه مردم‌شناسی شخصی تغییر کاربری داده و اشیایی همچون انواع لوازم زندگی، ابزار و وسایل  مرتبط با مشاغل سنتی و صنایع‌دستی، انواع لباس محلی، ظروف و دیگر لوازم زندگی و بازی محلی و ... در آن نمایش داده می‌شود.
خانه اعتمادی نیا جزو آثار به ثبت رسیده ی ملی ایران محسوب می شود و در حال حاضر با تلاش آقای صادقی تبدیل به موزه مردم شناسی شده است.

معرفی دیدنیهای شهرستانهای استان خراسان جنوبی ( آبشار های چارده بیرجند )

آبشار های چارده بیرجند

آبشار های چارده بیرجند در موقعیت جغرافیایی E591426 N324834 در استان خراسان جنوبی واقع است. آبشارهای چهارده در مسیر کوهنوردی قله باقران در جنوب شهرستان بیرجند واقع شده و از حدود هشتاد آبشار کوچک و بزرگ متفاوت تشکیل شده است که در مسیر کوهنوردی قله باقران قرار گرفته اند و از جمله آبشارهای زیبای خراسان جنوبی بشمار می رود. این مجموعه آبشارها منظره بسیار زیبایی را بوجود آورده و در کنار روستایی به همین نام واقع شده اند. این روستا در دامنه رشته کوه های باقران قرار گرفته است. اولین و بلندترین این مجموعه آبشارها هفت متر ارتفاع دارد. آب بسیار زلال و خنک این آبشارها همراه با پوشش گیاهی گوناگونی که آنها را در برگرفته به زیبایی این منطقه افزوده است. این مجموعه در انتهای خیابان غفاری قرار دارد. وجود این همه آب در کنار کویر گوارایی و خنکی آن، نظر هر بیننده ای را جلب می کند . برای دسترسی به آبشارهای اصلی چارده نیاز به دو ساعت کوهنوردی و گذشتن از موانع سخت است .
روستای چهارده در 5 کیلومتری جنوب بیرجند واقع شده که به دو بخش پایین و بالا تقسیم شده است و مسیر دسترسی به ارتفاعات رشته کوه های باقران می باشد. رشته کوه های باقران از غرب به شرق امتداد دارد و مانند یک دیوار محکم شهر بیرجند را در بر گرفته و به نام النگ آتش نیز معروف است. بنای تاریخی امامزاده سلطان در مجاورت روستای چهارده پایین قرار دارد که بازدیدکنندگان از این مکان برای استراحت و زیارت استفاده می کنند. اکثر ساکنان این روستا به حصیر بافی مشغول هستند، شما می توانید در حین بازدید از این منطقه و روستا به تماشای این هنر زیبا نیز بپردازید و در صورت نیاز از صنایع دستی مردمان روستا خرید نمایید .

مشاهیر استان خراسان جنوبی ( دكتر محمد حسن گنجى )

دكتر محمد حسن گنجى

زندگینامه پروفسور محمد حسن گنجی پدر علم جغرافیا :
محمد حسن گنجی در سال 1291 در شهرستان بیرجند به دنیا آمد.پدر وی، ابوتراب مدتها نایب الحکومه شهر قاین بود. افراد خانواده وی در خدمت امرای قاینات (بیرجند) یعنی ‏خاندان علم بودند.پدرش به کشاورزی و دامپروری اشتغال داشت. وی سه برادر و دو خواهر داشت که چهار نفر آنها در مدارس محلی بیرجند به تدریس اشتغال داشتند.پس از به پایان رساندن تحصیلات متوسطه در زادگاه خود، یعنی بیرجند، در مهرماه ۱۳۰۹ خورشیدی به تهران آمد تا حقوق بخوانَد؛ ولی در تهران متوجه شد که بیشتر استادان مدرسه عالی حقوق آن زمان، فرانسوی هستند، و چون زبان فرانسوی نمی‌دانست، به دارالمعلمین عالی رفت که نخستین بنیاد آموزش عالی آن زمان بود. دارالمعلمین عالی، که در ۱۳۰۷ بنیان‌گذاری شده‌بود، دو گروه «فلسفه و ادبیات» و «تاریخ و جغرافیا» داشت. گنجی در رشته تاریخ و جغرافیا نام‌نویسی کرد و پس از سه سال، در ۱۳۱۲ لیسانس آن رشته را دریافت کرد. از آنجا که گنجی در کنکور اعزام به خارج در بخش معلمی تاریخ و جغرافیا مقام اول را به دست آورده‌بود، در ۲۵ شهریور ۱۳۱۲ همراه با حدود ۹۰ نفر دیگر، که ۲۰ نفر از آنان از دانش‌آموختگان دانشسرای عالی بودند، به فرانسه فرستاده شد چون در دبیرستان شوکتی بیرجند تا اندازه‌ای با زبان انگلیسی آشنا شده‌بود، او را با ۱۲ نفر دیگر از دانشجویان، که به زبان انگلیسی آشنایی داشتند، پس از چند روز ماندن در پاریس، به لندن فرستادند. در آن روزها معمول بود که دانشجویان فرستاده‌شده به انگلستان را برای یک سال به زندگی در یک خانواده انگلیسی وامی‌داشتند تا زبان و آداب انگلیسی را فراگیرند. اما چون گنجی زبان انگلیسی را به اندازه نیاز می‌دانست، او را بی‌درنگ پس از ورود به انگلستان به دانشگاه ویکتوریا که در آن زمان یکی از پنج دانشگاه معتبر، پس از آکسفورد و کمبریج، به‌شمار می‌آمد در منچستر معرفی کردند گنجی در سال دوم ماندن درانگلستان بود که پس از یک ‏‌سال مطالعه و بررسی رشته‌های گوناگون، ‏تصمیم خود را گرفت که در زمینه جغرافیا کار کند و از آن زمان تاریخ برای او در درجه دوم اهمیت ‏قرارگرفت . در آن سال در گروه تخصصی جغرافیا در دانشگاه منچستر نام‌نویسی کرد و در سال ۱۳۱۷، لیسانس تخصصی خود را در جغرافیا اخذ کرد.وی دلیل گرایش خود را به جغرافیا و به ویژه هواشناسی، دو رویداد خشکسالی و سیلی می‌داند که ‏در روزگار کودکی و نوجوانی در زادگاهش رخ داد و باعث آسیب زیادی به روستاییان شده بود .
گنجی، در ضمن تحصیل در انگلستان، چندین مسافرت علمی همراه گروه‌های دانشگاهی به نواحی داخلی انگلستان و اسکاتلند و همچنین به شبه‌جزیره ایبری (اسپانیا و پرتغال) و اسکاندیناوی (دانمارک، سوئد و فنلاند) و ممالک دیگرِ اروپایی انجام داد.
وی در سال 1331 مجددا با استفاده از بورس تحصیلی عازم آمریکا شد و مدرک دکتری خود را در رشته جغرافیا، از دانشگاه کلارک دریافت کرد. پایان نامه دکتر گنجی درباره آب و هوای ایران به زبان انگلیسی به چاپ رسیده‌است.
دکتر گنجی از سال ۱۳۱۷ تا ۱۳۵۴ در دانشگاه تهران به تدریس اشتغال داشت و به اولین شخصی که جغرافیای نوین را وارد برنامه‌های دانشگاهی کرده‌است، شناخته می‌شود. وی با درجه استادی در سال ۱۳۵۸ بازنشسته شد.وی مراحل دانشگاهی را از دبیری تا معاونت دانشگاه طی کرده و در سال ۱۳۵۴ با اخذ درجه استادی ممتاز بازنشسته شده‌است.

خاطرات و وقایع دوران تحصیل :
گنجی خود چنین می‌گوید: «من با دبیری در دانشگاه تهران شروع کردم و بعد از ۱۳ سال استادیار این دانشگاه شدم. اولین کسی بودم که با تحصیلات عالیه جغرافیا به ایران برگشتم و در سال دوم گشایش دانشگاه تهران به‌همراه دو نفر از همکارانم رشته جغرافیا را پایه‌گذاری کردیم. بعد از ما شش نسل جغرافیدان در ایران تربیت شده‌است که من به‌نوعی احساس می‌کنم پدربزرگ این جریان باشم. مدتی رئیس دانشکده و معاون دانشگاه تهران بودم. در دوران بازنشستگی هم دانشگاه بیرجند را تأسیس کردم. قبل از انقلاب، مدتی معاون پارلمانی وزارت راه بودم. پس از انقلاب، در دوران جنگ ایران و عراق، مشاور وزیر دفاع بودم. حالا هم در دانشگاه شهید بهشتی مشاور دانشکده علوم زمین هستم و دو دانشجوی دکتری دارم. بیش از صد مقاله به فارسی و انگلیسی نوشته‌ام و چهارده کتاب درسی به چاپ رسانده‌ام. مهم‌تر از همه این‌ها انتشار کتابی با عنوان جغرافیا در ایران از دارالفنون تا انقلاب اسلامی، که داستان علم جغرافیا در کشور است. پانزده سال است که با دائرةالمعارف اسلامی همکاری می‌کنم و این اواخر با مرکز گفتگوی تمدن‌ها ارتباط نزدیک دارم و قرار است اطلس جغرافیایی تمدن‌ها را تهیه بکنم.»

استادان و مربیان :
مربیان و استادان گنجی در طی دوران تحصیل او عبارت بودند از: میرزا احمد نراقی، شیخ احمد سلیمانی نراقی، کلنل علینقی وزیری، مفیدالملک، سیدرضی حسین (ناظم هندی)، عباس اقبال آشتیانی،امیرتوکل کامبوزیا، ماژور مسعودخان کیهان، بدیع‌الزمان فروزانفر، سیدمحمدکاظم عصار، صادق رضازادهٔ شفق، عبدالحسین شیبانی وحیدالملک، عیسی صدیق اعلم، اسدالله بیژن و

همسر و فرزندان ‎‎:
دکتر گنجی در ۲۴ دیماه ۱۳۲۰ با لطیفه جوادزاده (او از ایرانیان مقیم ارمنستان بود) ازدواج کردند.ایشان فرزندی نداشتند و تاپایان عمر از در کنار همسر خود ماندند حتی در پیری که همسر ایشان بیمار بود و خودشان نیز کهولت سن داشتند از همسر خود پرستاری میکرد.

خانه جغرافیا :
در تاریخ سوم آذر ماه ۱۳۹۰ با حضور پروفسور محمد حسن گنجی, منزل مسکونی وی توسط شهرداری تهران تملک و به عنوان خانه جغرافیا افتتاح گردید. در حال حاضر این خانه به عنوان یکی از مراکز و خانه های علم و زندگی شهر تهران محسوب می شود.

درگذشت پروفسور محمدحسن گنجی : 
پروفسور محمدحسن گنجی، ۲۸ تیرماه ۱۳۹۱ بر اثر زمین خوردن در منزل شخصی خود دچار خونریزی مغزی شد. پس از آن به بیمارستان پیامبران منتقل و تحت عمل جراحی قرار گرفت که درنهایت درگذشت. پیکر ایشان پس از تشییع از مقابل دانشگاه تهران جهت خاکسپاری به زادگاهش شهر بیرجند منتقل گردید و در تاریخ ۲ مرداد ماه ۱۳۹۱ در محل بوستان دکتر محمد حسن گنجی در خیابان توحید ،چهره در نقاب خاک کشید.

مشاغل و سمت‌های مورد تصدی گنجی : 
وی از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۷ مدیریت اداره کل هواشناسی را عهده‌دار بود و به عنوان بینانگذار سازمان هواشناسی ایران نیز شناخته می‌شود.دکتر گنجی همچنین از اردیبهشت سال ۱۳۴۲ تا‏ مهرماه ‏‏۱۳۴۷ معاونت پارلمانی وزارت راه و در زمان ریاست پروفسور رضا از سال ۱۳۴۷ به مدت ‏یک سال پست معاونت اداری و مالی دانشگاه تهران را عهده‌دار بود.پس از چندی مشاور دانشگاه و از خردادماه ۱۳۵۳ عهده‌دار ریاست‏ دانشکده ادبیات و علوم انسانی شد و تا پایان خدمت ۳۷ ساله ‏دانشگاهی خود در این سمت باقی ماند.وی در دهه 40 شمسی ریاست منطقه آسیا را در سازمان هواشناسی عهده‌دار بود و از همان سال رابطه خود را با همان سازمان حفظ کرد. از دکتر گنجی چندین کتاب از جمله اطلس اقلیمی ایران و بیشتر از 100 مقاله به زبان‌های فارسی و انگلیسی منتشر شده است.
وی در بهمن‌ماه ۱۳۵۴ به افتخار بازنشستگی نائل آمد و از مهرماه ۱۳۵۴ تا پایان سال ۱۳۵۷ ریاست مؤسسه آموزش عالی امیر شوکت‌الملک علم بیرجند را بر عهده داشت و از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲ مشاور رئیس سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح بود؛ و از سال ۱۳۷۳ نیز، با سمت مشاور دانشکده علوم زمین دانشگاه شهید بهشتی، در طراحی و اجرای برنامه‌ها مشارکت داشته‌است.
همچنین از سال ۱۳۶۵ عضویت بخش جغرافیایی سازمان مطالعه و تدوین کتب دانشگاهی (سمت) را دارا بوده و با بیشتر دانشگاه‌های تهران، به‌ویژه دانشگاه تربیت مدرس، همکاری داشته و در دوره‌های دکتری جغرافیا تدریس کرده‌است.وی علاوه بر مدیریت گروه جغرافیا، ‏ریاست دانشکده ادبیات و علوم انسانی و معاونت دانشگاه تهران، پیش از انقلاب اسلامی، ریاست اداره کل هواشناسی ایران و ریاست هواشناسی منطقه آسیا را نیز بر عهده داشته است.دکتر ‏گنجی از سال ۱۳۶۴ با مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، همکاری کرد و از سال ۱۳۷۰ به عنوان مشاور رئیس دانشکده علوم زمین با دانشگاه شهید بهشتی همکاری‏ داشته است. استاد گنجی در زمان جنگ در ستاد بسیج مسئولیت بررسی و ارزیابی نقشه جبهه‌های جنگ را بر عهده داشت. علاوه بر این از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲ مشاور رئیس سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح بود و از سال ۱۳۷۳ نیز با سمت مشاور دانشکده علوم زمین‏ دانشگاه شهید بهشتی در طراحی و ‏اجرای برنامه‌ها مشارکت داشته‌است.
همچنین از سال ۱۳۶۵ عضویت بخش جغرافیایی سازمان مطالعه و ‏تدوین کتب دانشگاهی (سمت) را دارا بوده و با بیشتر دانشگاه‌های تهران بویژه دانشگاه تربیت مدرس ‏در دوره‌های دکتری جغرافیا تدریس همکاری داشته‌است. وی همچنین عضویت کمیته رهبری اطلس اقلیمی ‏ایران را در سازمان هواشناسی برعهده داشت.
دکتر گنجی که به پدر علم جغرافیای ایران شهرت دارد، در سال 2001 از سوی سازمان جهانی هواشناسی به عنوان دانشمند برتر جهان و دانشمند سال هواشناسی معرفی شده است.
وی همچنین عضو دائم‌العمری انجمن جغرافیایی انگلستان و اولین رئیس انجمن جغرافیدانان آسیا  بوده و در بیست و نهمین کنگره ‏اتحادیه بین‌المللی جغرافیایی در کره جنوبی در سال ۲۰۰۰ میلادی به عنوان یکی از ۱۵ جغرافیدان ‏برجسته جهان شناخته شد و سازمان هواشناسی جهانی، جایزه علمی سال ۲۰۰۱ خود را به وی اعطا ‏کرد.او در سال ۱۳۵۴، به‌عنوان استاد ممتاز دانشگاه تهران انتخاب شد. وی نشان درجه سه در خدمات دولتی را نیز دریافت کرده‌است. گنجی، از اوایل انقلاب تا پایان عمر، بالغ بر ۶۳ لوح تقدیر از مراکز آثار و مفاخر علمی، چهره‌های ماندگار، انجمن‌های علمی جغرافیایی و دانشگاه‌ها دریافت کرده‌است.
پدر علم جغرافیای ایران دارای 130 اثر برجسته علمی و تخصصی به زبان‌های فارسی و انگلیسی و تربیت کننده 11 نسل استاد عالی در حوزه جغرافیا است.
وی همچنین عضویت کمیته رهبری اطلس اقلیمی ایران را در سازمان هواشناسی ایران بر عهده داشته‌است و بنیان‌گذار دانشگاه بیرجند است.
در تاريخ 78/4/15 در مجلس ضيافتى كه به افتخار بازنشستگان هيأت علمى دانشگاه تهران در محل دانشگاه برگزار گرديد، از شخصيت ممتاز ايشان تجليل به عمل آمد. در تاريخ 79/3/24 از طرف انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، مجلس بزرگداشتى به افتخار دكتر گنجى در فرهنگ سراى امير بهادر با حضور جمع كثيرى از اساتيد دانشگاه‏هاى تهران، تربيت مدرس، شهيد بهشتى، تربيت معلم، تربيت مدرس و اصفهان و شخصيت‏هائى از قبيل استاندار تهران، و رئيس دانشگاه شهيد بهشتى برگزار گرديد. در اين مجلس آقاى دكتر مهدى محقق رئيس هيأت مديره انجمن بيانات مبسوطى در شرح خدمات نيم قرنى دكتر گنجى ايراد نمود. اساتيد ديگرى چون دكتر شاپور گودرزى، دكتر محمدرضا بهنيا از دانشگاه‏تهران و دكتر مؤمنى از دانشگاه شهيد بهشتى نيز با سخنانى از زحمات پيش‏كسوت علم جغرافيا تقدير به عمل آورند. در اين مجلس از طريق 8 دانشگاه و انجمن لوح تقدير و هدايائى به دكتر گنجى تقديم شد. رئيس دانشگاه شهيد بهشتى ضمن اهداء هدايا، هزينه رفت و بازگشت به حج عمره دكتر و همسر وى را اعلام داشت. در مراسم نکوداشت دکتر محمد حسن گنجی علاوه بر اعطای لوح یادبود کیکی به پاس بزرگداشت زحمات این استاد فزرانه بریده شد.مراسم نکوداشت یکصدمین سالروز تولد دکتر محمد حسن گنجی پدر علم جغرافیای ایران و موسسه اداره هواشناسی و تربیت کننده 11 نسل استاد جغرافیا در مجموعه تاریخی سعدآباد برگزار شد. ایشان همچنین دارای نشان درجه سه در خدمات دولتی را دریافت کرده‌است. دکتر گنجی از اوایل انقلاب ‏تا قبل از مرگ بیش از ۶۳ لوح تقدیر از مراکز آثار و مفاخر علمی، چهره‌های‏ ماندگار، انجمن‌های علمی ‏جغرافیایی و دانشگاه‌ها دریافت کرده‌است.

برخی از مشاغل دکتر محمد حسن گنجی:
- عضو مادام العمر انجمن جغرافیائی انگلستان
- عضو سابق انجمن سلطنتی مردم شناسی انگلستان و ایرلند
- عضو شورای عالی آمار
- عضو هیأت تحریریه دائره المعارف بریتانیا
- عضو افتخاری انجمن ‏آمریکایی پیشرفت علوم
- عضو شورای عالی مردم شناسی
- عضو انجمن جغرافیائی کشورهای آسیا و ‏آفریقا
- عضو کمیته ملی آبشناسی (یونسکو)
- عضو هیأت ممیزه دانشگاه تهران
- عضو کمیسیون ‏بورسهای دانشگاهی
- عضو کمیسیون همکاری فرهنگی ایران و فرانسه (دانشگاهی)
- عضو کمیته ‏جغرافیائی فرهنگستان ایران
- عضو شورای عالی جغرافیائی وابسته به سازمان جغرافیائی کشور
- عضو کمیته برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش
- عضو هیأت امنای مدرسه عالی بازرگانی رشت
- عضو هیئت امنای مدرسه عالی علوم اراک
- عضو هیأت امنای مدرسه عالی فنی تهران
- عضو ‏اتحادیه انحمن‌های علمی
- رئیس اولین کنگره جغرافیدانان ایران ۱۳۵۲
- عضو شورای دانشگاه ‏تهران
- اولین رئیس انجمن جغرافیدانان ایران ۱۳۵۳ تا ‏ ۱۳۵۷

دکترگنجی در مراسمات زیر نیز شرکت فعال داشته‌است :
- کنگره بین‌المللی جغرافیایی (آمستردام ۱۹۳۸، واشینگتن ۱۹۵۲، دهلی نو ۱۹۶۸ و مونترال کانادا ۱۹۷۲)
- سمینار جغرافیایی کشورهای آسیایی و آفریقایی (علیگره هندوستان، ۱۹۵۶)
- کمیسیون حل اختلاف آب هیرمند بین ایران و افغانستان (واشینگتن، ۱۹۵۶)
- کمیته اجرایی طرح مناطق خشک یونسکو (کانبرای استرالیا، ۱۹۵۶)
- کمیته منطقه‌ایِ سازمان هواپیمایی کشوری بین‌المللی (رم، ۱۹۵۹)
- کمیته هواشناسی سازمان پیمان مرکزی (آنکارا، ۱۹۵۹، ۱۹۶۰، ۱۹۶۱ و ۱۹۶۳، لندن، ۱۹۶۰)
- اجلاسیه هواشناسی منطقه آسیا (رانگون، ۱۹۵۹، بانکوک، ۱۹۶۲، تهران، ۱۹۶۶ و توکیو، ۱۹۷۰)
- کمیسیون اقلیم‌شناسی سازمان هواشناسی جهانی (لندن، ۱۹۶۰ و استکهلم، ۱۹۶۵)
- کنگره سازمان هواشناسی جهانی (ژنو، ۱۹۶۳، ۱۹۶۷ و ۱۹۷۱)
- اجلاسیه کمیته اجرایی سازمان هواشناسی جهانی (ژنو، ۱۹۶۵، ۱۹۶۶، ۱۹۶۸، ۱۹۶۹ و ۱۹۷۱)
- کمیته ارتباطات سازمان عمران منطقه‌ای (اسلام‌آباد پاکستان، ۱۹۶۶)
- دومین کنگره سازمان ملل متحد درباره یکنواخت ساختن اسامی (لندن، ۱۹۷۲)
- کنفرانس یونسکو درباره آموزش جغرافیا در آسیای شرقی و اقیانوسیه (سنگاپور، ۱۹۷۲)
- دومین اجلاسیه گروه کارشناسان هواشناسی جهانی درباره کاربرد اقلیم‌شناسی در مسائل محیطی (ژنو، ۱۹۷۲)
- دومین کمیته فنی اندازه‌گیری آلودگی هوا (هلسینکی، ۱۹۷۳)
- کنفرانس یونسکو درباره آموزش جغرافیا در آسیای جنوبی (دهلی نو، ۱۹۷۴)
- هشتمین اجلاسیه گروه کارشناسان جغرافیای سازمان ملل (نیویورک، ۱۹۷۵)
- سمپوزیوم هواشناسی در رابطه با آمایش زمین (اشویل، کارولینای شمالی، ۱۹۷۵)
- بیست و سومین کنگره بین‌المللی جغرافیا (مسکو، ۱۹۷۶)
- سومین کنگره سازمان ملل برای یکنواخت کردن اَعلام جغرافیایی (آتن، ۱۳۵۶، مونترال، ۱۳۶۵ و ژنو، ۱۳۷۰)
- سفر عتبات عالیات در گروه دانشگاه تهران (۱۳۵۶)
- سفرچین در گروه دانشگاه تهران (۱۳۵۷)
- یازدهمین اجلاسیه گروه کارشناسان ملل متحد (ژنو ، ۱۳۶۳)
- چهارمین اجلاسیه منطقه‌ای برای همسان‌سازی نام‌های جغرافیایی (تهران، ۱۳۶۹)
- سمینار مرزهای ایران در مرکز ژئوپلیتیک و مرزهای بین‌المللی دانشگاه لندن (لندن، ۱۳۷۰)
- سمینار هویت ایران در پایان قرن بیستم در دانشگاه لندن (لندن، ۱۳۷۷)

چگونگی عرضه آثار : 
گنجی سفرهای علمی متعددی به کشورهای اسکاتلند، پرتغال، دانمارک، سوئد، فنلاند، پاکستان، هندوستان، ژاپن، اندونزی، مالزی، سنگاپور، هنگ کنگ، لبنان، اتریش، آلمان، هلند، بلژیک، اسپانیا، فرانسه، نروژ، شوروی سابق (مسکو، کیف، ایروان و باکو)، استرالیا، کانادا، ایالات متحده آمریکا و کلیه شیخ‌نشین‌های خلیج فارس نمود.
گنجی، حدود ۱۰ درس جدید و گوناگون را به‌تدریج وارد برنامه رشته جغرافیا نمود و همه را شخصاً به‌تناوب در سال‌های تحصیلی مختلف تدریس کرد. از آثار وی می‌توان به ۱ جزوه درسی، ۱۶ اثر تألیفی ، ۶ نقد کتاب، ۱۲ مقدمه کتاب ، ۸۰ مقاله علمی، ۱۹ سخنرانی و ۱۴ مقاله به زبان انگلیسی اشاره کرد.

برخی از آثار دکتر محمد حسن گنجی :
- جنگ و جغرافیا یا روابط دول بزرگ در اقیانوسیه. تهران، بنگاه پروین،1321
- بشر چیست. ترجمه از آثار مارک توابن. تهران چاپ سوم، بنگاه افشاری،1351
- جغرافیا سال پنجم ابتدایی(با همکاری جسین خلیلی‌فر). تهران، بنیاد فرانکلین،1337
- جغرافیا ششم ابتدایی با همکاری حسین خلیلی‌فر. تهران، بنیاد فرانکلین،1337
- آمار بارندگی ایران. تهران، مرکز تحقیقات علمی مناطق خشک دانشگاه تهران، 1338
- کتاب‌های جغرافیای دبیرستان از سال اول تا سال ششم(با همکاری گروه‌ مؤلفان). دهه‌ی 1340
- فهرست مقاله‌های جغرافیایی(با همکاری جواد صفی‌نژاد). تهران، دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران،1341
- جغرافیای ایران(چهار فصل در جلد اول ایرانشهر). تهران، نشریه شماره‌ی 22 کمیسیون ملی یونسکو،1342
- اطلس اقلیمی ایران. تهران، مؤسسه جغرافیای دانشگاه تهران، 1346
- مجموعه‌ی 33 مقاله‌ی جغرافیایی. تهران،بنیاد جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب،1353
- جغرافیا در ایران از دارالفنون تا انقلاب اسلامی. مشهد، آستان قدس رضوی، 1367
- تاریخچه‌ی جغرافیا در تمدن اسلامی. تهران، بنیاد دائره المعارف اسلامی، 1368
- نامه‌هایی از قهستان(ترجمه و تعلیق). مشهد، مرکز خراسان‌شناسی، 1379

معرفی دیدنیهای شهرستانهای استان خراسان جنوبی ( عمارت و ارگ کلاه فرنگی بیرجند )

عمارت و ارگ کلاه فرنگی

شهرستان بیرجند، از جمله سرزمین‌های تاریخی در کشور است که احتمالا در اواخر پادشاهی ساسانی و به همت زرتشتیان اهل یزد و کرمان ، به‌ عنوان محلی برای اسکان و استراحت افرادی که قصد عبور از کویر به سمت شمال خراسان و ماوراءالنهر را داشته‌اند ، ایجاد شده است . با توجه به قدمت و تاریخ غنی این شهرستان، آثار تاریخی و جاذبه‌های گردشگری ارزشمندی در این سرزمین برجای مانده است که «ارگ کلاه‌فرنگی»، یکی از آن‌ها است. «ارگ حسام‌الدوله»، «قصر بی‌بی عروس» و «ارگ سرکار»، از دیگر نام‌هایی است که این اثر تاریخی و ملی کشور به آن شهرت یافته است.
کلاه‌فرنگی یا کوشک، درواقع نوعی از معماری سلطنتی است که اغلب در قاره‌ کهن و در کشورهایی همچون ایران، امپراطوری عثمانی و همچنین شبه قاره‌ی هند، طرفداران بسیاری داشته و نمونه‌های متعددی از آن‌ها در طول تاریخ ساخته شده و برجای مانده است. بناهایی که در مرکز باغ یا در وسط تفریحگاه‌ها به صورت‌های مختلفی از جمله ساده یا تزئینی احداث می‌شد.
دهخدا نیز در لغت‌نامه‌ی خود در وصف این‌گونه عمارات چنین گفته است:
عمارتی که در میان عرصه سازند. بناء در میان عرصه با گنبدی شبه مخروط. اطاقکی مسقف در وسط کاخ‌ها و باغ‌ها برای استراحت.
«ارگ کلاه‌فرنگی» که در کنار آثار دیگری همچون «مدرسه‌ی شوکتیه»، «باغ اکبریه»، «قلعه بیرجند»، «ارگ بهارستان» و دارای ارزش تاریخی و فرهنگی است، در دوران حکومت قاجاریان و در سال‌های ۱۲۶۴ تا ۱۳۱۳ هجری قمری در شهرستان بیرجند احداث شده است. عمارتی که گفته می‌شود طراح و سازندگان، آن را با کاربری مقر حکومتی و به مساحت تقریبی ۷۰۰ متر مربع احداه کرده است.
این در حالی است که در عصر حاضر، این اثر تاریخی به عنوان ساختمان فرمانداری بیرجند مورد استفاده قرار می‌گیرد. سازندگان این میراث ملی، آن را به فرم زیگوراتی یا شکل پله پله‌ای، در شش طبقه، با معماری زیبا و قابل توجهی ساخته‌‌اند و اکنون به همت سازمان میراث فرهنگی کشور، همچون عمارتی کهن و ارزشمند به ثبت ملی رسیده است. این بنا که در ابتدا با پلان شش ضلعی ساخته شده و در آخرین طبقه که راس عمارت را تشکیل می‌دهد به شکل مخروطی تبدیل شده و نمایی زیبا و باشکوه را ایجاد کرده است.
محققان، این ارگ را به «امیر حسن خان شیبانی»، نسبت داده‌اند؛ عمارتی که تا اوایل دوران حکومت قاجار، همچنان به عنوان مقر حکومتی مورد استفاده قرار می‌گرفت و توسط مالک آن «امیر علم خزیمه»، در سال ۱۳۵۶ به فرمانداری بیرجند اهدا شد. امروزه سازمان میراث فرهنگی کشور نیز این بنای تاریخی و کهن را ارج نهاده و آن را در زمره‌ی بناهای تاریخی مهم استان خراسان جنوبی قرار داده و با شماره‌ی ۱۸۸۰ به ثبت ملی رسانده است. معمار و طراح ارگ بیرجند، آن را به شکل شش ضلعی و در راس آن را به‌صورت یک مخروط و سفید رنگ ساخته است که در نگاه نخست، توجه تماشاگران و کارشناسان معماری را به‌واسطه‌ی زیبایی و طراحی جالب و قابل توجه‌ای که دارد، به خود جلب می‌سازد. عمده مصالح استفاده شده در ساخت ارگ بیرجند،گل، آجر، ساروچ و آهک است و ضمن داشتن شکل زیگوراتی و شش اشکوبه که خاص و منحصربه‌فرد جلوه می‌کند، متشکل از چند بخش اصلی و فرعی است. هم‌کف، فضای ورودی، هشتی، گنبدی‌ها، چندین اتاق، دالان‌های مختلف، فضای حوضخانه، فضای اطراف حوضخانه و طبقه‌ی اول، از جمله قسمت‌هایی است که در این ارگ قدیمی طراحی و ساخته شده است.
ارگ کلاه‌فرنگی بیرجند در شش طبقه ساخته شده که تنها دو طبقه‌ی آن قابل استفاده است
از نکات جالب توجه در مورد معماری ارگ کلاه فرنگی بیرجند، می توان به طبقات آن اشاره کرد که با وجود تعبیه و ساخت شش طبقه در این عمارت، تنها دو طبقه‌ی هم‌کف و طبقه اول قابل استفاده است و طبقات دیگر تنها به دلیل شکل‌پذیری ساختمان بنا، طراحی و ساخته شده است. البته بد نیست بدانید که شکل نخستین ارگ کلاه‌فرنگی بیرجند، به‌صورت دو بادگیر آن هم در طرفین یا در دو سمت بوده است که متاسفانه به دلیل بازسازی‌ها و تعمیراتی که در زمان‌های پس از ساخت بر آن صورت گرفته است، به‌طور کامل حذف شده و از بین رفته است.
جالب است بدانید که کارشناسان معماری، بخش هم‌کف را به دلیل بهره‌مندی از نقشه و فضاسازی کامل، از مهم‌ترین بخش‌های ارگ معرفی کرده و اهمیت ویژه‌ای برای آن قائل هستند. سازندگان ارگ بیرجند، فضای ورودی این عمارت زیبا را جلوتر از طبقه‌ی هم‌کف احداث کرده‌اند. همچنین ایشان در بخش ورودی بنا با ایجاد قوس‌های متعدد، طاق‌های زیبایی را در بنا ایجاد کرده و هنرمندی خود را با اجرای تزئینات و سبک‌های تزئینی متنوع در بخش‌های مختلف از جمله طبقه‌ی هم‌کف ارگ، در معرض نمایش قرار داده‌اند. همچنین معماری انجام شده در هم‌کف این ساختمان ارزشمند تاریخی، به‌صورتی است که بخش‌های مختلفی از جمله گنبدی‌ها، اتاق‌ها و هشتی به کمک دالان‌های ارتباطی به یکدیگر متصل و محدود می‌شود. طبقه‌ی نخست ارگ نیز به شکل هندسی هشت‌ضلعی ساخته و روی طبقه‌ی هم‌کف قرار گرفته و طراح و معمار این بخش از قصر بی‌بی عروس بیرجند، فضای کوچک‌تری را برای آن در نظر گرفته و چند اطاق کوچک را در فضای آن تعبیه کرده است.
در مرکز عمارت ارگ، می‌توان بخشی زیبا و بهره‌مند از معماری جالب توجهی را مشاهده کرده که از آن به بخش حوضخانه یاد می‌شود. درواقع می‌توان این بخش از ارگ را به دلیل وجود تزئیناتی که هنرمندان سازنده بر آن انجام داده‌اند، از مهم‌ترین بخش‌های عمارت ارگ بیرجند، معرفی کرد.
حضور آب‌نما در بخش حوضخانه علاوه بر زیبایی، تهویه‌ی این قسمت از ارگ را نیز برعهده دارد
سازندگان این اثر تاریخی، محوطه‌ی حوضخانه را با فاصله‌ی یک متر پایین‌تر از کف اصلی ساختمان ارگ ساخته و آن را به شکل هشت ضلعی طراحی و ایجاد کرده‌اند. محوطه‌ی اطراف این بخش از ارگ نیز به دلیل داشتن طاق‌نماهای تزئینی که با مقرنس‌هایی زیبا و چشم‌گیر باشکوه و دیدنی شده، مورد توجه و تحسین کارشناسان معماری قرار گرفته است. از نکات جالب در این بخش، می‌توان به سکوهای کوتاهی که به تعداد طاق‌نماها در بخش تحتانی آن تعبیه و ایجاد شده است، اشاره کرد.
سازندگان ارگ برای تهویه‌ی حوض‌خانه، آب‌نمایی زیبا با شکلی خاص و ویژه در این بخش قرار داده‌اند که زیبایی آرامش‌بخشی را نیز ایجاد کرده است. همچنین حضور پنجره‌های نورگیر که در قسمت گنبدی کلاه‌فرنگی تعبیه شده است، روشنایی و نور مورد نظر فضای حوض‌خانه‌ را تامین می‌کند که هنرمندان سازنده‌ی بنا با دیگر تزئیناتی که در این قسمت از ارگ انجام داده‌اند، فضایی زیبا و تماشایی را ایجاد و برای آیندگان به یادگار گذاشته‌اند. از جمله تزئنیاتی که در بخش حوضخانه صورت گرفته است، می‌توان به مقرنس‌، رسمی‌بندی، کاربندی‌های لانه زنبوری و نیز تزئینات گلدانی اشاره کرد.

معرفی دیدنیهای شهرستانهای استان خراسان جنوبی ( عمارت و باغ معصومیه بیرجند )

عمارت و باغ معصومیه

باغ و عمارت معصومیه یکی از جاذبه های تاریخی شهر بیرجند بوده که در دوران پهلوی ساخته شده است. این عمارت که در میان باغ معصومیه بیرجند واقع شده، زیبایی باغ را دوچندان کرده است. در مقابل این عمارت چند ضلعی، استخری هشت ضلعی وجود دارد. فضای این عمارت تاریخی طوری تشکیل شده که اتاق های درون آن همگی به یکدیگر راه دارند و امکان ورود به عمارت معصومیه از همه جهت مهیاست. در مجموعه باغ و عمارت معصومیه، علاوه بر باغ اصلی، دو باغ دیگر نیز به چشم می خورد که در یکی از این باغ ها عمارتی ساده بنا شده، در حالی که باغ دیگر از این حیث محروم گشته است. باغ معصومیه که غالبا درخت کاج در آن خودنمایی می کند، درختان میوه مانند زردآلو، زرشک و عناب نیز وجود دارد.
در طراحی عمارت زیبای معصومیه، از معماری ویژه ای بهره گرفته شده که علاوه بر گردشگران، توجه پژوهشگران را نیز به خود جلب کرده است. عمارتی با قوس های هلالی، نمای بیرونی که با آجرچینی طراحی شده و زیرزمینی که در فضای زیرین این عمارت بنا شده، به زیبایی طراحی آن افزوده است. در ضلع شرقی عمارت شاهد یک پلان مدور و همچنین یک استخر آب خواهید بود که حس خوبی را به گردشگران القا می کند. وجود وسایل قدیمی در این عمارت که متعلق به یکی از خانواده های قدیمی بیرجند می باشد موجب شده این مکان بعنوان موزه ای برای نمایش عموم استفاده شود. باغ و عمارت معصومیه جزو آثار به ثبت رسیده ی ملی ایران محسوب می شود.

معرفی دیدنیهای شهرستانهای استان خراسان جنوبی ( قلعه بیرجند )

قلعه بیرجند

 

قلعه بیرجند که با نام‌های قلعه ته ده و پایین شهر نیز شناخته می‌شود، بزرگترین و قدیمی‌ترین بنای تاریخی بیرجند به شمار می‌رود این بنای باشکوه با وسعتی بالغ بر 3000 مترمربع در دوره صفویه ساخته شده البته برخی نیز بنای این قلعه را به پیش از آن دوره نسبت می‌دهند که در واقع هسته اولیه شهر بیرجند محسوب می‌شود و بر فراز بلندترین نقطه غربی تپه ماهورهای شهر بیرجند برای محافظت از شهر ساخته شده است. این بنا که عمدتا از خشت و گل ساخته شده دارای 7 برج بوده که شش برج از آن باقی مانده است این شش برج در دو طبقه جهت استقرار نگهبانان در چهار گوشه آن و ضلع شرقی و غربی آن ایجاد شده و دیواره‌های آن نیز برای استقرار نگهبانان روی آن‌ها به اندازه کافی ضخیم است این قلعه قدیمی یک قلعه کوهستانی از نوع نظامی بوده که نه جای سکونت بلکه مکانی برای انجام وظیفه نگهبانان بوده و ساکنان این قلعه نگهبانانی بودند که وظیفه آن ها رساندن اخبار، تأمین امنیت و حفاظت بود. ولی از دوره صفویه تا قاجاریه مردم این شهر را در مقابل تهاجم دشمنان به ویژه ترکمن‌ها و ازبک‌ها محافظت می‌کرده است. قلعه بیرجند در دوره قاجاریه به طور کامل بازسازی و مورد استفاده قرار گرفت. با توجه به شواهد موجود به وسیله نقب های زیرزمینی به نقاط مهم شهر مثل ارگ بهارستان، ارگ کلاه فرنگی و قنات قصبه و خانه‌های مسئولان حکومتی شهر در آن زمان مرتبط بوده است.در این قلعه انبارهای آب و آذوقه پیوسته نگهداری می‌شد تا در مواقع حملات دشمن یا هجوم های سراسری، ساکنان شهر، تجار، پیشه وران، افراد مهم، فرماندهان با خانواده‌های خود و دارایی هایی منقول از طریق نقب‌هایی که تعبیه شده بود، به قلعه پناه برند. قلعه داراى دو در ورودى است که یکى از آنها در ضلع شمالى و دیگرى در ضلع غربى قرار دارد.
"مزار ته ده"، "قبرستان سر مزار"، "محله پاي مزار" و محله معروف "گبرآباد"‌در اطراف اين قلعه قرار دارد.قبرستان گبر" بر فراز تپه محل قلعه تخريب شده و به جاي آن درخت هاي كاج كاشته شده است.
این قلعه که از جمله نقاط گردشگری بیرجند و استان خراسان جنوبی بوده که در سال 1378 به وسیله شهرداری بیرجند مرمت گردیده است و معماری جالب این بنا هر ساله باعث جذب گردشگردان زیادی به آن می‌شود.

آداب و رسوم خراسان جنوبی ( مراسم کف زدن )

مراسم کف زدن در شبهای زمستان بیرجند

شبهاي طولاني زمستان با زدن كف در خراسان جنوبي كوتاه مي‌شود. «كف» نوعى شيرينى است كه با «زدنِ» آب «چوبك» و شيرين كردن آن به دست مى‏ آيد . برای تهيه اين شيريني محلي  مقدارى «چوبك»- «چوبك» را که در گويش بيرجند «پَشْمٍشُويه» يا «بيخ» مى ‏نامند ( كه ريشه نوعي گياه صحرايي است ) را كوبيده و چند بار در آب مى‏ جوشانند و چون اين آب تلخ است . آن را عوض مي‌كنند و مجدداً مى ‏جوشانند ، اين كار را آنقدر تكرار مى‏كنند كه تلخي آب گرفته شود و هيچ طعمى نداشته باشد . اين آب را مى ‏گذارند سرد شود انگاه آن را در ظرف بزرگي كه بهتر است تغار سفالي باشد مى‏ ريزند و با «دسته‏ گز» كه از تركه ‏هاي به هم بسته شده درخت گز يا انار است هم مى ‏زنند و اين زدن را آنقدر ادامه مى‏ دهند كه آب چوبك «كف» كند و معمولا هم زدن با آهنگ خاصي ادامه مي‌يابد تا «كف» سفت شود آنگاه مقدارى شيره انگور يا شيره شكر و يا پودر شكر را به بتدريج به آن اضافه مي‌كنند و زدن كف را ادامه مى ‏دهند تا خوب مخلوط شود و «كف» شيرين گردد . وقتى كه «كف» از هر جهت آماده شد آن را در ظرفهايى مى ‏كشند و روى آن را مغز كوبيده گردو ، بادام ، پسته ، تخم رازيانه و باديان مى ‏پاشند و با سرانگشت آن را مى ‏خورند. «كفى» كه بدينسان بدست مى‏ آيد خوراكىِ شيرين ، لذيذ ، مطبوع ، معطّر و خوشگوارى است كه مقدار زيادى از آن را مى توان خورد. «كف زدن» از سرگرمى ‏هاى زمستان بخصوص شب چلّه يا يلدا است. قبل از آن كه «كف» را شيرين كنند؛ براى شوخى و تفريح گاهى مقدارى از آن را به سر و صورت يكديگر مى ‏مالند و چون اين كف رنگ و طعم و بويى ندارد ؛ آزارى به كسى نمى‏ رساند. اين عمل باعث خنده و موجبى براى تفريح است. گاهي نيز در شبهاي برفي براي شگون مقداري از كف را روي برفها مي ريزند.  

معرفی دیدنیهای شهرستانهای استان خراسان جنوبی ( مجموعه تاریخی باغ و عمارت رحیم آباد بیرجند )

مجموعه تاریخی باغ و عمارت رحیم آباد

مجموعه تاریخی باغ و عمارت رحیم آباد بیرجند از جمله بناهای تاریخی اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی است. این مجموعه از جمله باغ‌های زیبای ایرانی است که به دليل معماري و تزئينات در ميان باغ هاي ايراني جايگاه ويژه اي دارد و در روستایی با همین نام واقع شده است. این بنای تاریخی شامل بخش هایی چون باغی با درختان کاج، سپیدار، زردآلو و زرشک بوده و همچنین از برجک های نگهبانی، حوضخانه، عمارت کلاه فرنگی، فضاهای خدماتی و یک اصطبل برخوردار می باشد. اطراف باغ نیز توسط حصاری احاطه شده و برجک های نگهبانی در گوشه های باغ خودنمایی می کنند به جز برج شمال شرقی که متاسفانه با گذشت زمان تخریب شده است. باغ رحیم‌آباد دارای دو درب ورودی است که فضای دسترسی به داخل از همین دو درب میسر می‌باشد.
این باغ از دو خیابان تشکیل شده و در خیابان اصلی آن که درختان در دو طرف آن قرار گرفته‌اند، استخری بزرگ و دو حوض ساخته شده است. این باغ در دوران زندیه ساخته شده و در دوران قاجار نیز تغییراتی در آن ایجاد شده است. درختان این باغ شامل درختان سپیدار، کاج، زرشک و زردآلو می‌شود. می‌توانید پس از بازدید از عمارت و باغ باشکوه رحیم‌آباد، به سمت بند تاریخی دره حرکت کنید که در دل رشته‌کوه باقران واقع شده است.
عمارت اصلي اين باغ در 2 طبقه همکف شامل انبارها و بخش خدماتي است و طبقه اول عمارت هم شامل چند تالار وسيع و اتاق هاي متصل به يکديگر است. اصلي ترين بخش اين عمارت را تالار آينه آن تشکيل مي دهد و عمده تزئينات به کار رفته در اتاق ها و تالارها، گچ بري و آينه کاري است.اين عمارت سال 1315 هـ.ق به فرمان اسماعيل خان احداث شد و به عنوان دارالحکومه مورد استفاده قرار گرفت. اين مجموعه سال 1380 توسط ميراث فرهنگي از بنياد مستضعفان خريداري شد و بهار 1381 به مجموعه اي فرهنگي تبديل شد اما در حال حاضر به عنوان بخشي از مجموعه اداري اداره کل ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري مورد استفاده قرار مي گيرد و به نوعي کاربري فرهنگي و گردشگري آن حذف شده است.
این اثر در تاریخ ۲۲ خرداد ۱۳۷۹ با شمارهٔ ثبت ۲۷۰۷ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

معرفی دیدنیهای شهرستانهای استان خراسان جنوبی ( باغ شوکت‌آباد بیرجند )

باغ شوکت‌آباد

باغ شوکت‌آباد یکی از زیبا‌ترین و چشم نواز‌ترین باغ های شهر بیرجند است  که در ۱۰ کیلومتری شرق بیرجند، در کنار راه بیرجند به زاهدان در روستای شوکت‌آباد استان خراسان جنوبی قرار دارد. وجود عمارتی زیبا در باغ شوکت آباد باعث شده که این مکان با نام باغ و عمارت شوکت آباد شهرت یابد. قدمت این عمارت به دوران قاجار بر‌می‌گردد. این باغ از املاک امیر اسماعیل‌خان شوکت‌الملک بوده و به‌عنوان سکونتگاهی ییلاقی استفاده می‌شده و به دلیل آنکه وی وارث و فرزندی نداشت اموال او به برادرش محمدابراهیم خان رسید و بعدها توسط اسدالله علم، وزیر دربار وقف شد.
باغ شوکت آباد به علت این هماهنگی منسجم و زیبا دارای ویژگی خاصی است که در نمونه های مشابه آن را کمتر می توان یافت. هر قسمت از این باغ  تزئینات زیبا و دل انگیز خود را دارد؛ به ویژه حوضخانه که بیشترین ویژگی معماری و تزئینی را برخوردار است و از مهم ترین تزئینات این عمارت میتوان به قاب های گچی طاق نماهای اطراف حوضخانه اشاره کرد. مالک اولیه ی باغ شوکت آباد امیر اسماعیل خان شوکت الملک بوده و به دلیل نداشتن فرزند این ملک به محمد ابراهیم خان (برادرش)، داده شد و سپس توسط اسدالله علم وقف گردید.  این باغ شباهت زیادی با خانه های مسکونی قدیمی در شهر بیرجند دارد. عظمت و ابهت خاص باغ شوکت آباد آن را به یکی از نمونه های بارز گردشگری استان خراسان جنوبی تبدیل نموده است. بخش بزرگی از باغ را درختان میوه، درختان تزئینی و درختان سایه دار پوشانده که بیشترین نوع آن درخت کاج است. در بخشی از باغ رستوران سنتی و بخش دیگری موزه حیات وحش و موزه تاریخ طبیعی دایر شده، لازم به ذکر می باشد که در گوشه های عمارت اصلی بعدها بخش هایی به فراخور نیاز الحاق شده است. این باغ با شماره ۲۳۶۳ در سال ۱۳۷۸ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید.

مشاهیر استان خراسان جنوبی ( سعید عندلیب )

گل مُو ( سعید عندلیب )

 

گُلِ مُو دور زِ مُو باز به کُوُمِ تُو مِشُو
روز رُوشِهِ مُو به تاریکی شُوُمِ تُو مِشُو

مُرغِ دِلهِ مُو کِه میُونِ آسِمُونِ عِشقِ تُونِه
عاقبت جُوُنِ مُو اُفتادِه بِه دُومِ تُو مِشُو

اسم مَقبُولِ تُو هَر جا کِه بِه گوشِ مُو رِسِه
اوُنجِه جُونُ دِلِ مُو صَقدِهِ نُومِ تُو مِشُو

دِل اَگَرآهویِ رَم کَردِهِ صَحرا بَاَشِهِ
وقتی تُور بینِهِ یَقِیِ دار کِه رُوُم تُو مِشُو

اُوُقَدَر خُوشکِلُ نازی کِه دَمِ حَرف زَدَن
مَردُ و زِ غَرقِ تُو غَرقِ کَلُومِ تُو مِشُو

در سِرا خُو اَگَر وا نَکُنی مِثِلِ قَدیم
مُرغِ دِل وَر مِپَرِه وَ سَرِ بُومِ تُو مِشُو

عالِم شَهر اَگَر بینِهِ تُو رِهِ مِثِلِ سعید
دین خُوُر وِل مُوکُنِهِ غُلومِ تُو مِشُو

استاد عندلیب

بازارهای بیرجند

بازارهاي بيرجند

 

درب ورودی یکی از بازارهای قدیم بیرجند

بیرجند به عنوان یکی از شهرهای تاریخی خراسان جنوبی، از قدیم‌الایام بازارهای معروفی داشته است که این بازارها در دو قسمت شمال رود و جنوب رود بیرجند مستقر بوده اند.
هنگامی که وارد بازار مرکزی بیرجند که اکنون در خیابان جمهوری واقع است، می‌شویم، دیدن کوچه‌های تنگ و باریک با دیوارهای بلند و حجره‌هایی کوچک، ذهن را به زمان‌هایی می‌برد که این بازار، باراندازی برای تجار و بازرگانان بود.
«بازار سنتی بیرجند» از بازارهای قدیمی خراسان‌جنوبی است که وجود دو کاروانسرای کهن با قدمت بیش از 300 سال گواه بر عمر طویل آن دارد. این کاروانسراها غالباً دفاتر کار تجار و انبار کالا و مرکز خرید و فروش کالا بوده است. معماری سنتی و کوچه‌های تنگ این بازار نشان می‌دهد که اصالت و قدمت این بازار مثال‌زدنی نیست.از دوره صفویه به‌ ویژه در طی یک قرن گذشته به علت ایجاد امنیت و قرار داشتن بیرجند در مسیر چندین شهر موجب شده که این شهر پایگاه تجاری برای بازرگانان شهرهایی مثل کرمان، یزد، هرات، سیستان و بلوچستان و چند شهر دیگر بوده و از رونق اقتصادی قابل توجهی برخوردار باشد.
از اوایل قرن بیستم نه تنها بیرجند محل تجمع بازرگانان ایرانی بوده، بلکه تجار هندی جهت بهبود مبادلات، بیرجند را انتخاب می‌کردند و مبادلات و واردات کالاهایی مانند منسوجات پنبه‌ای و پشمی، قند و شکر و چای الزاماً از طریق بیرجند انجام می‌شد.
هم‌جواری این بازار با مرزهای کشورهای پاکستان، افغانستان و حتی هندوستان آن دوران باعث تبدیل شدن این بازار به بازار شاخص منطقه و شرق کشور شده است.  در آن دوران بازرگانان هندی به منظور تجارت ادویه هندی به بیرجند می‌آمدند و سالیان سال در بازار بیرجند اشتغال به کار داشتند.
این بازار در قدیم‌الایام عرصه‌ خرید و فروش فرآورده‌های محلی مانند زعفران، گلیم، گیوه، گندم، جو، عدس، لوبیا، نخود، کتیرا و آنغوزه، ترنجبین، قارچ، توت خشک، برگه هلو و زردآلو نیز بوده است.
وجود حداقل 30 تاجر هندی که در بیرجند فعالیت داشتند، نشانه‌ اهمیت روابط تجاری با هند است، در این داد و ستدها کالاهای بیرجند و شهرهای مجاور، شامل زعفران، زرشک، قالیچه، زیلو، جاجیم، گیو، خشکبار، زیره، پشم و کرک، گیاهان دارویی به ویژه آنغوزه با کالاهای هندی مبادله می‌شد.
در قدیم‌الایام جمعاً 25 بازار یا بازارچه بزرگ و کوچک در بیرجند فعال بوده است. بازارهای جنوب رود شامل بازار ملک یا حاجی ملک، بازار کلاه مال‌ها، بازار لب‌رود، بازار پنبه فروشان، بازار حاجی محمدحسن، بازار محسن‌زاده، بازار آراسته، بازار سرپوشیده، ته بازار، بازار لب ریخته، بازارچه کندی‌ها، بازار آهنگران، بازار حاجی محمد جعفر، بازار قیصریه، بازار کفش‌دوزها و بازار سراچ‌هاست.
بازار رنگرزها، بازار مسگران، بازار دباغان، بازار پاشنه‌سازان، بازار کفش ساده‌دوزان، بازار مستوفی و بازار دم قبرستان نیز از بازارهای شمال رود به شمار می آمدند.

بازار سرپوش: این بازار از دیگر بازارهای بیرجند است که در بين دو  بازار سادسي و ملك واقع شده است . این بازار تنها بازار سرپوشیده آن زمان بود که از جنوب بازار آراسته آغاز می‌شد و آن را با یک زاویه قائمه به بازار آهنگران مرتبط می‌کرد.

بازار چهکندی‌ها: این بازار نیز در جنوب ته بازار و موازی با آن بود و چون عده‌ای از اهالی چهکند در آن به کار پنبه‌زنی و فروختن پشم و پنبه و مو و کرک اشتغال داشتند، به این نام معروف شده بود.

بازار ملک: از قدیمی ترین بازارهای بیرجند است. از سمت شرق متصل به بازار سرپوش و از سمت غرب منتهی به سه راه اسدی است.

بازار سادسی: ورودی شرقی آن واقع در میدان امام خمینی (ره) و ضلع غربی آن متصل به بازار سرپوش است.