اسماعيل سديد

در سال 1274 در روستاى چهكندوك از دهستان نهارجان چشم به جهان گشود. وى خواندن و نوشتن را در مكتب خانه روستا گذرانيد و براى ادامه تحصيل به مدرسه طلاب بيرجند رفت. هنوز يك سالى از تحصيل او نگذشته بود كه پدرش فوت نمود. اداره خانواده سديد با چهار برادرش به دائى او شيخ مهدى راثى محول گرديد. باگشايش مدارس شوكتى در بيرجند، با امتحانى كه از او به عمل آمد در سال اول دبيرستان پذيرفته شد. سديد پس از اتمام دوره دبيرستان در فرهنگ شوكتى باماهى 25 تومان استخدام شد وتا انتقال مدارس شوكتى به وزارت فرهنگ به ترتيب چندسالى در درميان، آواز و گزيك ضمن  گشايش مدارس شوكتى خدمت نمود. سديد چند سالى در اداره دارائى زابل، و شهردارى بيرجند ايفاء وظيفه نمود و دوباره عشق به معلمى او را به وزارت فرهنگ آن زمان ( مدارس بيرجند ) بازگردانيد . سديد در شعر و شاعرى طبع آزمائى كرده ودر قالب غزل، دوبيتى، تضمين ومثنوى اشعارى در مدح ائمه اطهار و در ترجمه آيات قرآن و درباب پند و اندرز سروده‏است که برای نمونه به قسمتی از این اشعار اشاره می شود :

گنه کردم همه عمر و پس از هفتاد سال امشب
به درگاه تو روی آوردم ای ذولجلال امشب

تو خود فرموده‌ای لاتقنطوا من رحمت زین رو
به سویت بازگردیدم به عجز و انفعال امشب

به وفق امر ادعونی تو را می‌خوانم ای داور
به صدق استجب از من ببر و زرو و بال امشب..

همچنین نمونه‏اى از اشعار او كه به افتخار روز معلم در جشن مهرگان سال 1331 سروده است آورده مى ‏شود :

افتخار روز معلم

عارفى هنگام برخوردش به شاه
او فتادش بر كلاه شه نگاه

شعشعانى دانه‏اى بر تاج دي
خوي در اشناختن محتاج ديد

گفت شاها چيست اين زيباگهر
كو بفرق شاه باشد جلوه گر

قرب شه مستلزم شخصيتى است
عزت هر چيزى از خاصيتى است

يافت اين بالا نشينى از چه راه
تا به‏تاج شاه گيرد جايگاه

عزت او گر از اين رخشندگى است
خودنماخواهى زشه، شرمندگى است

شاه پاسخ داد الماس است اين
دلرباتر گوهر ناس است اين

اين به ارباب هنر خدمت كند
مشكلاتى رفع در صنعت كند

چونكه صنعت مولد ثروت بود
هركه ثروتمند شد راحت بود

شاه بايد خلق را غمخور شود
تا ازآنان گنج شاهى پر شود

زان سبب آنرا نمودم زيب تاج
تا به كشور ارزشش گيرد رواج

مردم از معدن كنند شن جستجو
چاك بدبختى كنند از او رفو

او دهد صنعتگران را اعتبار
زاهل صنعت شاه گيرد اقتدار

گفت عارف گرشه ازمن بشنود
بهتر از اين ره ره ديگر بود

شاه راگر مهرملت دردل است
اين ره آسان تر به حل مشكل است

سنگ نبود در خور اين احترام
كو به تاج شاه يابد احتشام

بهتر آن باشد كه دانش پرورى
اهل دانش را بكوشش آورى

تا به تعليم جوانان وطن
كشورت را پركنند از اهل فن

فن تواند كشور آبادان كند
زر فراوان جنس‏ها ارزان كند

هر فنى زائيده دانش بود
ملت از دانش درآسايش بود

پيش دانش ارزش الماس چيست
فرق او با سنگ برنشناس چيست

پس به دانش يابد الماس اعتبار
بگذر از الماس و دانش را برآر

گفته عارف اگر معروف بود
رمز خوشبختى بما مكشوف بود

صبح كشور، شام ميشومى،نداشت
ذلت اينجا هيچ مفهومى نداشت

ماهمان ايرانى دارا بديم
زادگان كورش و كسرا بديم

برشما باد اى صف آموزگار
كوشش وآسايش اهل ديار

هان شما مصباح راه ملتيد
ديده بگشاييد اگر درغفلتيد

اتكاء شاه و ميهن بر شماست
وز شما يكدم درنگيدن خطاست

دانم اين آموزگارى مشكلست
حل هر مشكل بكوشش حاصل است

ماكه بر بى دانشى داريم جنگ
ناپسند و ناروا باشد درنگ

خود بسوزيد و وطن روشن كنيد
كوخه كاخ و گلخنان گلشن كنيد

تابه پشتيبانى پروردگار
نازد از روز معلم روزگار

تا بد از روز معلم نور علم
نور علم آرد بدلها صبر و حلم

زايد از روز معلم انبساط
انبساط آرد به غمگينان نشاط

اى معلم اولين روز آبان
روز قدر تو است قدرش را بدان

اى خدا توفيق بر انجام كار
از تو مى‏خواهيم و داريم انتظار

تا بدرد جهل ما درمان دهى
روزگار فقر ما پايان دهى

سينه ما مخزن دانش كنى
قيمت دانش در افزايش كنى

بر بزهكاران، شب قدرى دهى
بر معلم وسعت صدرى دهى

تا بتأييد تو اى پروردگار
جهل از كشور نهد رو درفرار

اى خدا روز معلم روز كن
بر وطن اين روز را نوروز كن

اين دوئيت هاتو از ما دور كن
ظلمت ما را بَدَل با نوركن

اى خدا مامستحق رحمتيم
رحم كن كز جهل خود در زحمتيم

تا بوفق آرزوهاى سديد
تيره شام ما، شود صبحى سپيد

سرانجام پس از 44 سال خدمت درمؤسسات مختلف بازنشسته شد. سديد در سن 96 سالگى در مهرماه 1370 بدرود حيات گفت .