معرفی اماکن تاریخی بیرجند :

حسینیه نواب 

نمایی از حسینیه نواب

يكي از تكاياي معروف شهرستان بيرجند حسينيه نواب است كه در دوران سلطنت شاه عباس صفوي با فرمان اميرزاده خاتون ملقب به نواب يا بي بي نواب كه نامبرده يكي از همسران اميراسماعيل خان و از زنان معتقد خاندان خزيمه بوده بنا یا تجدید بنا شده است و در بافت قدیمی شهر بیرجند و در محله چهار درخت قرار دارد .

 كتيبه اي كه در قسمت پيش طاق ورودي حسينيه واقع است تاريخ 1001هجري قمري بر آن حك شده و عمل حاجي يار آگاه را نشان مي دهد ( معماربنا ) كه احتمالاً گچ بريهاي پيش طاق توسط وي انجام گرفته است.

 اين تكيه با عظمت داراي موقوفات متعدد از قبيل زمين‌، آب ، اشجار در داخل شهر و روستاي اطراف قاينات بوده است و در حال حاضر اگرچه در میراث فرهنگی به ثبت رسیده ، اما در همین محدوه " چهار درخت " چندین حسینیه مجلل بنا شده و متاسفانه ، این بنای ارزشمند چه به لحاظ تاریخی و چه اعتقادی ، در محاق فراموشی فرو رفته  است و مورد بي توجهي  است و فراموش شده  . با درهای بسته .

یاد بگیریم  از زنجانی ها و و ..که میراث مذهبی فرهنگی خود را عزیز می دارند .

ابراهیم اشراقی

معرفی اماکن تاریخی بیرجند :

نوانخانه بیرجند  دهه چهل . تاسیس ۱۲۹۸ از سوی امیر شوکت الملک علم 

ادامه نوشته

صنایع دستی خراسان جنوبی [( برک بافی )

بَرَک بافی

برک بافی خراسان جنوبی

بافت منسوجات سنتی با مواد اولیه گوناگون ( پنبه ، نخ پشم ، ابریشم و کُرک ) و به کمک دستگاههای سنتی و نسبتاً پیچیده دو وَردی و چهار وَردی در حد وسیع در منطقه ای که امروزه با نام خراسان جنوبی خوانده می شود رواج داشته است که از منظر علاقمندان به اصالتها بسیار حائز اهمیت است. رشته بَرَک بافی که اصطلاحاً (کُرکی بافی یا کورگین بافی) نامیده شده است از قدیمی ترین صنایع دستی جنوب خراسان بزرگ بوده و تاریخ تولید آنان دراستان به قبل از دوره سلجوقی میرسد. بَرَک که دراصطلاح محلی به آن کُرکی(Korki) ،کورگی (Kurgi) یاکورگین(Kurgin)گفته می شود بافته ای است تاری و پودی و ضخیم از کُرک بز و شتر که از آن جامه زمستانی تهیه می شود وبه لحاظ استحکام ، لطافت ،گرمی وخواص درمانی دارای ویژگی های خاص ومنحصر به فرد می باشد . پارچه های کرکی با طرحهای ساده و چهارخانه و با استفاده از الیاف کرک دررنگ طبیعی (طیف رنگی کرم روشن تا سیاه ) تولید می شده است . کاربردهای پارچه های کرکی بیشتر شامل : پاپیچ (پاتابه)،کت زنانه و مردانه، چادر زنانه، شالِ گردن وکمر و مَندیل بوده است . شهرستان سربیشه ( بالاخص شهر مود)، نهبندان، خوسف و بشرویه ازعمده ترین مناطق تولید پارچه برک در گذشته بوده اند. مهارت برک بافی با شماره 810 درفهرست عادی میراث ناملموس ملی به ثبت رسیده است.

 

صنایع دستی خراسان جنوبی ( نمد مالی )

نمد مالی 

نمد مالی خراسان جنوبی
نمد مالی خراسان جنوبی

نمد منسوجی است نابافته که با ایجاد فشار، رطوبت و حرارت براساس دو خاصیت جَعدیابی و پوسته ای شدن الیاف پشم تولید شده و به عنوان زیر انداز، کلاه ، لباس چوپان(کپَنَک، کُرگوش) در خراسان جنوبی کاربرد دارد. نمد امروزه نیز بر اساس قدیمی ترین روش ها ( پِرِس، غلطاندن و فشردن پشم ها ) تولید می شود.

ابزار کار این حرفه شامل : قالب نمد که بیشتر تخته حصیری مستطیل شکل میباشد ، پشم بُر ، قالب بَند، کلک (چهارشاخ بلندی است که به وسیله آن پشم حلاجی شده را روی قالب ریخته و پهن می کنند، کمان حلاجی و مُشته کمان ( جهت حلاجی کردن پشم ) و صابون مخصوص می باشد.
فرایند نمدمالی کاری پرزحمت و طاقت فرساست که گاهاً برای تولید برخی از محصولات آن مانند کپنک به چهار یا پنج نفر مرد ورزیده نیاز می باشد. انواع نقشه های رایج در نمدهای منطقه عبارتند از : نقش سه گل، پنج گل، برگ گل، اشکال هندسی، خطوط، سطوح وعلائم که بعضاً نام نمدمال یا صاحب نمد و اسماء مذهبی می باشند.
نمدمالی از جمله فنونی است که سابقاً در بیرجند و برخی روستاهای شهرستانهای نهبندان، فردوس ، سرایان ، طبس و سربیشه ( بالاخص روستای سلم آباد) رایج بوده است.

 

صنایع دستی خراسان جنوبی

بافته های داری و زیراندازها

گروه بافته های داری و زیراندازها یکی از گروههای صنایع دستی را تشکیل می دهد. بافته های داری و زیراندازها قدمت بسیار طولانی در منطقه خراسان جنوبی داشته و نقش بسیار مهمی در خودکفایی مردم منطقه ایفا کرده است. مقدسی در کتاب احسن التقاسیم می نویسد : ( از قوهستان پوشاک هایی مانند نیشابوری سفید و فرش و جانماز … و مانند آن صادر می شود .) در کتاب اشکال العالم جیهانی متعلق به نیمه سده چهارم هجری آمده است : ( از ولایت قهستان کرباس های نیکو و پلاس های خوب و زیلوها مانند جهرمی می بافند و بیشتر در تون می باشد و از آنجا به نیشابور و دیگر ولایات می برند ). سیسیل ادواردز نیز در کتاب
( قالی ایران ) اشاره ای به نوعی قالیچه های عربی بافت منطقه فردوس داشته است.

در بیرجند [در یک سده ی قبل] اصناف و صاحبان حرف از همدیگر کاملاً مجزا شده و هر یک در جایی از بافت شهر که بصورت سنتی به آنها تخصیص یافته بود به حرفه و شغل خود اشتغال داشتند. در بازار کلاه مالهای بیرجند منظره صدها کلاه نمدی به شکل های مختلف (میرزایی، پهلوی، برزگری، آخوندی و غیره ) رنگ های گوناگون که قالب زده در آفتاب قرار می دادند که خشک شود، دیدنی بوده است. نگاهی به اقلام مهریه نیز در اسناد به جای مانده در عصر قاجار نیز گواهی است بر قدمت نمد مالی در منطقه. نمد سفید عمل بیرجند یکی از اقلام جهیزیه محسوب می شده است. امروزه نمدمالی در منطقه رونق گذشته خود را از د ست داده و استفاده از نمد به عنوان زیرانداز بسیار محدود است .در استان خراسان جنوبی جزء هنرهای فراموش شده محسوب شده و کار تهیه و تولید نمد در استان ما صرفا محدود به ساخت لباس مخصوص چوپانان یعنی کپنک است. روستای سَلم آباد در نزدیکی شهرستان سربیشه در حال حاضر تنها کارگاه فعال منطفه رو در خودش جای داده. اغلب مردم این روستا در گذشته نمدمال بوده اند. ولی در حال حاضر از مجموعه کارگاههای نمدمالی این روستا فقط یک کارگاه باقی مانده است. شهرستانها دیگر استان بویژه سرایان نیز دارای کارگاههای نمد مالی زیادی بوده که هنرمندان سرایانی در آن به تولید انواع نمد (فرش نمد، کپنک) مشغول بوده اند، ولی در حال حاضر به علت فوت استادکاران قدیمی و کهولت سن نمدمالان باقیمانده ، این هنر فراموشی سپرده شده است.

 

ادامه نوشته

خراسان جنوبي بهشت معادن شرق كشور

خراسان جنوبي را مي توان به دليل قرارگيري در موقعيت خاص زمين شناسي، بهشت معادن شرق كشور ناميد.

آلبوم متنوع و ارزشمندي از انواع سنگهاي تزئيني شامل گرانيت،مرمريت،تراورتن مرمر و مجموعه كانيهاي كم نظيري از كانيهاي كروميت،منيزيت ، آزبست ، هونتيت در كنار ذخاير ذخاير فلزي مس ، طلا ، سرب ، قلع و تنگستن ... و خاكهاي صنعتي ارزش منطقه را به وضوع نشان مي دهد.

وجود بیش از 318 معدن فعال و صدها پروانه اكتشاف در استان هر چند قابل توجه است اما معتقديم بسيار بيش از اين مي بايست در رونق اقتصادي استان روي قابليتهاي معدني حساب كرد.

کشف 18 هزار کیلومتر اراضی معدنی از آغاز امسال در خراسان جنوبی، خود گویای این حقیقت است و باید تلاش مضاعف شود تا به سرمایه های نهفته در دل این کویر دست یافت که بتوان برای این استان محروم ظرفیتهای فراوانی هم به لحاظ اشتغال و هم سرمایه گذاری فراهم کرد.

نگاه علاقمند بازارهای جهانی به گرانیت های سبز استان به ویژه پس از اجرای روش برش گرانیت با سیم الماسه که اولین تجربه در ایران بود در تعدادی از معادن گرانیت سبز نشان می دهد که در صورت تمرکز بیشتر و هدفمندتر در این مقوله می توان بسیاری از شاخص های بهره مندی استان را با تکیه بر استعدادهای معدنی بهبود قابل توجهی بخشید.

ادامه نوشته

آستان مبارک حضرت حسين بن موسي الکاظم (ع) طبس

حسین بن موسى الکاظم علیهما السلام از جمله امام زادگانى است که مورخّان او را از فرزندانِ بلافصل امام کاظم (ع) دانسته اند و به گفته ایشان، از مقام بلندى برخوردار بوده است. از امام جواد (ع) سئوال شد، کدام یک از عموهایتان نسبت به شما بهتررفتار کردند؟ فرمود: حسین. حضرت امام رضا (ع) فرمود: به خدا سوگند، فرزندم جواد درست گفته است؛ زیرا حسین نسبت به او خوش رفتارترین افراد بود.  ازحالات و زندگى نامه امام زاده حسین در کتابهاى انساب و تراجم موجود ذکر چندانى نشده و اطلاعاتى کافى در دست نیست، اما بر پایه تحلیلى که از رونوشت نامه منسوب به امام ابوالحسن الرضا (ع) به عمل آمده، تاریخ ولادتِ این امام زاده ، اواخر قرن دوم یعنى حدود سال ۱۷۸ هـ. ق بوده است. نامه یادشده، متنى است که حضرت امام رضا (ع) آن را در شأن برادرش حسین بن موسى به والى طبس نوشته اند، و تاریخ نگارش آن و محاسبه سن حسین در هنگام مفقود شدن که در متن به آن اشاره شده و مدّت زمانى که متوارى بوده و مخفیانه به سر برده است، تاریخ ولادتِ او را روشن می سازد. ظاهراً حسین از آخرین فرزندان موسى بن جعفر(ع) و دوران کودکى و نوجوانى وى مصادف با ایام حکومتِ هارون الرشید و تاخت و تازهاى او بوده است و .......

ادامه نوشته

شعر " عروس تعریفی " با کسب اجازه از استاد عندلیب

« عروس‌ تعریفی‌ »

 

 

 

هِشْکَه‌ توی‌ِ شَاْرْ اِمرو قدرِما نِمِاْدُاْنه‌

**

گَنده‌ی‌ِ به‌ جُاْن‌ِ تو اَویُاْن‌ِ درِ خُاْنه‌

وَر چِنگ‌ِ دماغ‌ِ خُوْ ما رَ اَاْوِزُ دَاْره‌

**

از بچّة‌ ریقُاْنه‌ تا عزیزِ دُرْدُاْنه‌

با اِی‌ که‌ دم‌ و بیدم‌، از مرد و زن‌ِ عَاْلَم‌

**

هر کس‌ِ که‌ درمُاْنه‌ وَرْ اُلَنگ‌ِ ما رُاْنه‌

مست‌ِ سینه‌ چاکِم‌ ما، از عشق‌ْ هلاکِم‌ْ ما

**

گنج‌ِ زیرِ خاکِم‌ ما، در گوشة‌ ویرُاْنه‌

دیوُاْنة‌ عشقِم‌ ما، بیزارْ ز هُشیَاْری‌

**

تا فکرِ کُنَه‌ هشیار وَرْ اَو زده‌ دیوُاْنَه‌

مرغ‌ِ باغ‌ِ عشقِم‌ ما، در بهشت‌ْ دَاْرِم‌ جا

**

کُنج‌ِ اِی‌ قَفس‌ْ امّا، مُاْتاج‌ِ اَو و دُاْنه‌

چُو مِاْخ‌ِ زرینِم‌ ما، صد گَزْ دَ زَمینِم‌ْ ما

**

از کینة‌ بَدکَاْرا، از غصّة‌ بیچَاْرا

هر کس‌ِ نِمِاْدُاْنَه‌ جُزْ اَاْدَم‌ِ فرزُاْنَه‌

**

شَلْتَه‌ خورده‌ جُاْم‌ِ دل‌ْ، وَر شَریده‌ پیمُاْنَه‌

خوش‌ خوردن‌ِ شَفتَاْلو پَس‌ دَاْدَن‌ِ بَد دَاْره‌

**

بَس‌ جواب‌ِ ما رَاْده‌ او که‌ دل‌ْ مِلَرزُاْنَه‌

بد کرده یِ‌ اِی‌ دنیا، بد مِبینه‌ او دنیا

**

او که‌ خربزه‌ کِشته‌ وَر نِدَاْره‌ هِندُاْنَه‌

تا کُل‌ِ کلیدُاْن‌ِ جُاْن‌ِ مُوْ خِزِ گُربه‌

**

در رقص‌ مِیَاْ او که‌ هی‌ گُربه‌ مِرَقصُاْنَه

چُو مِاْخ‌ِ دَ دیوارِ دردِ مَردُمُوْ اِمرو

**

دل‌ْ ما همگی‌ خونَاْ، او بُر خُوْ مِلکُّاْنَه‌

گر بُو همه‌  جا تَاْریک‌ْ تنها پَی‌ِ درْ روشَه

**

‌مَاْکُوْ مُوج‌ْ جُاْن‌ِ مُوْ خودْ دورة‌ وَر بُاْنَه‌

اِی‌ دوره یِ دل‌ْ خَواْره‌، اَو کُنَه‌ بُرا زَاْره

**

‌سقف‌ِ زندگی‌رْ اَاْخِر اِی‌ دوره‌ هُتُنْبُاْنه‌

جنگ‌ِ زرگَرُاْنَاْیَه‌، قدِّ ما کَمُاْنَاْیَه

**

‌در خُاْنه‌ نِیَاْ چیزِ بی‌بی‌ اَ مَلِک‌ مُاْنَه‌

وقت‌ِ خوردن‌ِ نِسْتَه‌، مَاْیِم‌ْ چه‌ کُنِم‌ْ پسته‌

**

عَاْجِزْ چه‌ کُنَه‌ اَینَه‌، کَل‌ْ مَاْ چه‌ کُنَه‌ شُاْنَه‌

وَر مرده‌ لَقَت‌ْ مَاْزَه‌ ای‌ صَاْحِب‌ِ زور و زر

**

اِی‌ قدرت‌ و اِی‌ مِکنَت‌ اَاْخِر از تو وَاْمُاْنَه‌

یَاْ سوزن‌ِ زَه‌ وَر خُوْ یَاْ جِوَاْلدوزَرْ ما

**

تا مِثل‌ِ مُوْ شِی‌ اَاْگا(ه‌) از آه‌ِ غَریبُاْنَه‌

زرق‌ و برق‌ِ اِی‌ دنیا سِرْ تورْ نِبَرَه‌ از را(ه‌)

**

جُاْن‌ِ مُوْ دَ شَو گویَن‌ْ دُر مِتَاْبَه‌ پَندُاْنَه‌

اَوسُاْنَة‌ دنیا رَ خیل‌ِ گفته‌یَی‌ وَمّا

**

از عروس‌ِ تَاْریفی‌ بَاْس‌ِ دِگَه‌ اَوسُاْنَه‌

انتظارِ خوش‌ْ قولی‌ بیجای‌ِ زِ نَاْمَرْدُ

**

نَاْکَس‌ْ نِمِدَه‌ هرگزْ قول‌ِ مرد و مردُاْنَه‌

از کُاْنَه‌ شُدام‌ْ بیزار، اندیشة‌ نَو دَاْرُم‌

**

نَو وقت‌ِ به‌ بَاْزار اَ، اَاْزارِ دل‌ِ کُاْنَه‌

از کَوگ‌ِ دَ کو گویُم‌ْ، از تِلِک‌ْلِکو گویُم‌

**

از گفتن‌ِ اِی‌ حرفُوْ خَاْلی‌ نِکُنُم‌ شُاْنَه‌

شِاْرِ نَو مِپِندَاْرَه‌ وَرْ عَرش‌ْ سوار اَاْیَه

**

‌گَو لَاْغَرِ شِاْرِ نَو، خَو مِبینه‌ پَندُاْنَه‌

شِاْرِ نَوی‌ِ نَو این‌ِ، نشأَه یِ کَنَو این‌ِ

**

اَاْتِش‌ِ غم‌ِ دل‌ْ رَ اِی‌ شِاْرْ هُسُاْمُاْنَه‌

هر کس‌ِ به‌ کیش‌ِ خُوْ، کوسه‌ فکرِ ریش‌ خُوْ

**

ما خودْ دِل‌ِ ریش‌ِ خو، در گوشه یِ میخُاْنَه

اَاْل‌ِ جُل‌ّ و پُل‌ْ خودْ هم‌، اَاْدَمُاْن‌ِ شُل‌ْ خودْ هم‌

**

«عندلیب‌» و گل‌ خودْ هم‌ عین‌ِ شَاْم‌ و پروُاْنَه‌

معرفی امکان مذهبی استان

آستانه مباركه بی بی زینب خاتون (س)

آستانه مباركه بی بی زینب خاتون (س)

آستانه مباركه بی بی زینب خاتون (س) مشهور به مزار كاهی در 50 كیلومتری جنوب شرقی شهرستان بیرجند و در بخش مود شهرستان سربیشه در منطقه ای سرسبز و خوش آب و هوا واقع شده است.این بانو بر اساس اسناد موجود دختر امام موسی كاظم (ع) است كه در گذر از روستای كاهین، دار فانی را وداع و بر سر تپه ای در صدف خاك مدفون شدعلی ابن محمد یاسری در تاریخ قهستان می نویسد: یكی دیگر از سیده زنان ونسوان خاندان ستر علیا و مهد عظمی گل چین عصمت یاسمن حدیقه، لاله باغ نبوی و سلاله باغ مرتضوی، شرف دودمان پیغمبر، زینب دختر موسی ابن جعفر است كه بر قریه كاهین از قرای نهار جان نزول اجلال فرموده و به واسطه عارضه ای كه آن مخدره را روی داد، خرمن زندگانی به باد داد و محرمانش وی را در ثمین پشته ای از صدف خاك مدفون نمودند و قبه ای برسر تربت او برافراختند و از بركات آن قبه بر دامن آن عقبه فاخر سوقی پیدا شد كه به خارج راه ندارد و از سقف آن سوق آبی به نهایت شیرین جریان یافت كه صاحبان امراض و عدل از نوشیدن آن آب زلال شفا یافته و صحت و سلامتی خود را باز می یابند از آن جایی كه این آستانه مباركه در ارتفاعات روستای كاهین قرار دارد، منطقه ای ییلاقی زمستان سرد و تابستان بسیار مطبوع و خوش آب و هوا دارد و از فضای سبز بسیار زیبا و آبی شیرین و گوارا برخوردار است كه این امر موجب جذب زائران و مسافران بسیاری از نقاط مختلف كشور به این منطقه شده است كه جا دارد با اجرای كامل طرح توسعه این آستانه مباركه امكانات رفاهی مناسب برای استفاده زائران فراهم شودهم چنین نزدیكی این مكان زیارت به غار چنشت باعث ایجاد موقعیت گردشگری در این منطقه شده است كه جا دارد با همكاری اداره اوقاف و امور خیریه و سازمان میراث گردشگران مذهبی،صنایع دستی و گردشگری استان زمینه جذب گردشگران مذهبی به منطقه بیش از گذشته فراهم شود.ضریح مطلای این بقعه مباركه با طرح ضریح مطهر امام رضا(ع) در سال 1383 ساخته و نصب شد.در حال حاضر امكانات رفاهی چون 30واحد زائرسرا، فروشگاه، كشتارگاه، سرویس بهداشتی، مخابرات، دو سالن بزرگ برای برگزاری مجالس در این مكان برای استفاده زائران مهیا شده ا ست و بعضی از نهادها و سازمان ها در فصل تابستان اردوهای زیارتی یك روزه خود را در این مكان برگزار می كنند.جاده ارتباطی به آستانه مباركه بی بی زینب خاتون (س) آسفالت است و یك دستگاه مینی بوس متعلق به اداره كل اوقاف و امور خیریه مسافران را به این منطقه می برد و سالانه حدود 150 هزار زائر برای زیارت به این مكان مشرف می شوند.

معرفی امکان تاریخی استان

 

بقاياي قلعه بورنگ

 

  در بخش غربي روستاي بورنگ از توابع بخش درميان بيرجند بقاياي يك قلعه تاريخي به همين نام شامل يك برج به ارتفاع 11 متر، قسمتي از حصار و آب‌انبار ديده مي‌شود. مصالح به كاررفته در ساخت اين برج ، خشت و مقدار كمي سنگ در پايه آن مي‌باشد. تنها تزئينات قابل مشاهده كه به بالاترين طبقه برج منحصر مي‌شوند قابها و تزئينات گچي پيرامون بخاري ديوار مي‌باشند. سبك معماري بناي قلعه و نمونه سفالهاي پراكنده آبي و سفيد اطراف آن نشان دهنده ساخت بنا در دوره صفويه مي‌باشد.

معرفی شهرستان طبس

 شهرستان طبس

شهرستان طبس که روزگاری جنوبی ترین شهر خراسان بزرگ بوده و امروز جزئی از استان خراسان جنوبی به شمار می رود، شهری کویری و دارای مردمانی میهمان نواز است. 

 

 

ادامه نوشته

معرفی شهدای استان

                                       سردار شهيد محمدحسن فايده
 

محل تولد: شهرستان بيرجند

تاريخ تولد: 1/12/38

تاريخ شهادت : 24/1/62

محل شهادت : شرهاني

منطقه: عمليات والفجر 1

مسؤوليت : قائم مقام فرمانده تيپ يكم لشكر پنج نصر

محل دفن : گلزار شهداء بيرجند

 محمّد حسن فايده - پنجمين فرزند حسين در اسفندماه سال 1338 در شهرستان بيرجند به دنيا آمد. در كودكى قرآن را نزد پدرش آموخت. دوره ابتدايى را در دبستان پرويز به تحصيل مشغول شد و در كلاس پنجم بود كه اصرار كرد او را به مدرسه طلاب بفرستند. پسرى آرام و مهربان بود و در كارها به مادرش كمك می ‏كرد. در اين سنين پدرش را از دست داد و براى اينكه سربار خانواده نباشد در اوقات بيكارى و ايّام تعطيل در كوره پز خانه ‏هاى پايين شهر كار مى‏ كرد. دوره راهنمايى را در مدرسه علامّه سيّدمحمّد فرزان در بين سالهاى 1350 تا 1353 و دوره متوسّطه را در هنرستان فنّى ابوذر گذراند. نماز جماعت را از اوّل دبيرستان شروع كرد و در مجالس مذهبى و در مساجد حضور بيشترى داشت و دوستان و ديگران را هم به شركت در آن مجالس تشويق مى ‏كرد. در سالهاى آخر دبيرستان - كه مصادف با انقلاب بود - در مسير حركت انقلاب قرار گرفت و كتابهاى بيشترى از شهيد مطهرى مطالعه مى‏ كرد و دستورات و اطّلاعيه ‏هايى را كه از طرف امام(ره) مى ‏رسيد با همكارى تيمهايى كه تشكيل داده بود، به مردم مى ‏رساند. 

علاقه خاصّى به امام(ره) داشت و از بدخواهان ايشان متنفّر بود. به طورى كه هنگام ورود امام(ره) به ايران، بدون اطّلاع خانواده به تهران رفته بود. در سال 1357 - كه اوج انقلاب بود - فارغ التحصيل شد. با پيروزى انقلاب اسلامى اشك شوق در چشمانش ظاهر گشت. پس از اخذ ديپلم به سربازى رفت و خدمت سربازى را در سپاه پاسداران انقلاب اسلامى بيرجند گذراند. در سپاه پاسداران تلاش مى كرد تا تعليمات نظامى را فرا بگيرد و با شروع جنگ، اين فعاليتها به شدّت افزايش يافت. پس از گذراندن اين دوران به عنوان مرّبى آموزش، براى آموزش رزمندگان به جبهه رفت. در سال 1360 و در بيست و دو سالگى - كه مصادف با روز 28 ماه مبارك رمضان بود با خانم فاطمه فخّار پيمان ازدواج بست. مدّت زندگى مشترك آنها شانزده ماه بود و ثمره اين ازدواج يك فرزند به نام فهيمه است كه در 10 مرداد 1362 متولد شده است. حسن يكى از طرفداران سرسخت محرومين و مستضعفين بود و گروهى از برادران سپاه را براى رسيدگى به وضع محرومين گردهم آورده بود. از جمله فعاليتهاى مذهبى ايشان و دوستانش، برگزارى مراسم دعاى كميل، سمات و زيارت عاشورا در سپاه بود. در عبادات فردى هم هرگاه مشغول نماز مى ‏شد، حدود دو الى دو و نيم ساعت به نماز مى ‏ايستاد. با كتابهاى ادعيه، قرآن، مفاتيح‏الجنان، نهج ‏البلاغه و صحيفه سجّاديه مأنوس بود. همسر ايشان دراين باره خاطره ‏اى نقل مى‏ كند: «آن وقتها امام(ره) فرموده بودند دوشنبه‏ ها و پنجشنبه‏ ها روزه بگيرند و ايشان مرتّب اين دو روز را روزه مى‏ گرفتند. زمانى كه دوران نقاهت خود را مى‏ گذراندند با اينكه ضعيف و نحيف شده بودند، يك ماه روزه عقب مانده را - كه به دليل مقارنت ماه مبارك رمضان با ايّام جبهه و عمليّات رمضان بدهكار بودند - پشت سرهم گرفتند. به طورى كه پدرم از ايشان ناراحت شد و گفت: شما در جبهه از بين نرفتيد، ولى اينجا داريد خودتان را از بين مى ‏بريد. روزهاى خدا كه تمام نشده، بالأخره قرض خدا را در فرصت مناسب ‏ترى ادا خواهيد كرد. فرمودند: اين روزهاى زمستان آن قدر بلند و گرم نيست كه روزه گرفتن تأثير منفى بر من بگذارد. جالب اينكه بدون سحرى روزه مى‏ گرفتند. بنده اوّلِ اذان مغرب افطارى آماده مى‏ كردم، امّا ايشان حدود دو سه ساعت از اذان گذشته، افطار مى ‏كردند. مى‏ گفتم: آخر مگر شما روزه نبوديد، چرا اين وقت شب افطارى مى ‏كنيد. مى ‏فرمودند: آيا شما روزها و شبهايى را كه فرزندان امام حسين(عليه السلام) در صحراى كربلا سه شبانه روز تشنه و گرسنه ماندند به ياد نمى ‏آوريد؟ حال به خاطر يكى - دو ساعت ديرتر افطار كردن، آيا اتفّاق خاصى مى‏ افتد؟ انسان اگر ايمانش قوى باشد، هرگز از چنين مسائلى از پا در نمى ‏آيد.» پس از هر حمله به پشت جبهه باز مى‏گشت و در شهر و روستا به تبليغات مى‏ پرداخت و سياست جنگى و خطّ مشى جمهورى اسلامى را براى مردم ترسيم مى ‏كرد. براى اينكه طبقه جوان را نسبت به مسائل سياسى كشور آگاه كند، در مدارس برايشان سخنرانى مى‏ كرد و همچنين در بازار، براى اينكه بتواند كمك مالى بيشترى را براى جبهه فراهم كند. مسئول ستاد مبارزه با مواد مخدّر بود و مبارزه شديدى با سوداگران مرگ داشت. برادر شهيد - محمّد فايده - در اين باره خاطره ‏اى نقل مى‏ كند: «در اوايل انقلاب كه بسيارى از سرمايه داران شهرستان را - كه از طاغوت‏ زدگان بودند - دستگير كرده بودند يكى از آنها را - كه بسيار خطرناك و مشهور هم بود - پس از بازداشت محاكمه و تبعيد كردند. تبعيدگاه او بوشهر بود و مسئوليّت انتقال او را به بوشهر بر عهده محمّد حسن گذاشته بودند، زيرا فرد خطرناكى بود. شهيد بعد از تحويل گرفتن او برخوردى بسيار اسلامى و شايسته با اين فرد مجرم كرده بود به‏ طورى كه او ديگر هيچ عنادى نشان نمى ‏داد و خود را كاملاً در اختيار مأمور انتقال خود - شهيد - قرار داده بود. تا حدّى كه در بين راه و هنگام صرف غذا در رستوران، با هم آزادانه پياده شده و مى‏رفتند و حتّى شهيد اسلحه خود را پيش مجرم گذاشته بود تا نهايت خيرخواهى و حسن نيّت خود را به وى نشان دهد. فرد مذكور بسيار تحت تأثير اين رفتار واقع شده به طورى كه نادم و پشيمان شده و توبه كرده بود. با شهيد مأنوس و صميمى شده بود و پس از جدا شدن از ايشان در بوشهر اظهار تأسف از اين جدايى كرده بود.» برخورد او با افراد خيلى متين و باوقار بود و هميشه مى ‏گفت: «بايد كمتر حرف زد و بيشتر عمل كرد.» و خود مصداق بارز كلامش بود. شهيد فايده هميشه به همسرش و خواهرانش توصيه مى ‏كرد: «مواظب حجاب خود و پيرو خط امام باشيد. از انقلاب دفاع كنيد چرا كه اين انقلاب به آسانى و بهاى اندك به دست نيامده است.» در مورد مسئله غيبت و استفاده نا به جا از بيت‏المال و در امور شخصى و نيز در مورد رشوه بسيار حسّاس بود. همسر شهيد در اين باره خاطره‏اى را نقل مى‏ كند: «حسن در مورد غيبت بسيار حسّاس بود. ايشان در مورد اين مسئله، صندوقى در محيط كار - سپاه قرار داده و جريمه ‏اى براى غيبت تعيين كرده بود كه مبلغ آن پانصد ريال بود و در سالهاى 1359 و 1360 مبلغ گزافى به شمار مى ‏رفت. هركس مرتكب غيبت مى‏ شد اگر به ميل خود جريمه را نمى ‏پرداخت، ايشان با حالت دوستانه و صميمانه ولى الزاماً جريمه را مى‏ گرفت و در صندوق مى ‏انداخت. همين امر بسيار بر بچّه ‏ها تأثير گذاشته بود و مواظب زبان خود بودند و از غيبت دورى مى ‏كردند. اين مسئله در خودسازى نيروها خيلى مؤثّر و مفيد بود.» در مورد استفاده از بيت ‏المال مى ‏گويند: «در آن زمان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى بيرجند مركز تربيت معلّم دختران كنونى بيرجند بود و منزل خواهر بزرگ شهيد فايده هم يك ميدان بالاتر از آن قرار داشت. من خانه مادرم بودم و مى ‏خواستم به خانه خواهر بزرگ شهيد - كه عرض كردم - بروم. حدود ساعت 9 صبح بود كه خودم را براى رفتن آماده كرده بودم. كه اتفاقاً شهيد از سپاه با ماشين سپاه آمدند و كارى داشتند، پرسيدم: كجا مى ‏رويد؟ فرمودند: مى خواهم به سپاه بروم. گفتم: چه خوب. راه ما نزديك شد و وسيله جور شد، ايشان گفتند: يعنى چه، چطورى؟ گفتم: چون مى ‏خواهم بروم منزل خواهرتان: فرمودند: عجب! تا به حال با چه مى ‏رفتيد كه حالا مى‏ خواهيد با ماشين سپاه برويد؟ گفتم: خوب به خاطر ما كه نمى‏ خواهيد مسيرتان را عوض كنيد، با شما هم مسير هستيم. ايشان گفتند: حتّى يك قدم هم محال است كه با اين ماشين برويد. تشريف بردند و ما را گذاشتند و ما هم پياده رفتيم.» حسن در جنگ خيلى كمال يافته بود و به خيلى از ارزشها رسيده بود. نيمه شب و در دل شب ناله مى‏زد و اشك مى ‏ريخت و با چشمان اشك آلود نماز شب مى‏خواند و از خدا مى‏ خواست شهادت را نصيبش گرداند. حسن دوبار زخمى شد؛ بار اوّل 15 روز در بيمارستان اهواز بسترى شد و بار دوّم در حمله رمضان از ناحيه ساق پا زخمى شد كه دو هفته در بيمارستان ذوب آهن اصفهان بسترى بود. حسن با همان پاى زخمى براى حمله والفجر از مشهد عازم جبهه شد و با آن كه سپاه بيرجند مخالفت مى‏كرد با وجود اين، به دليل نياز شديد اعزام شد. ايشان در هرجا كه بود محور به حساب مى‏آمد. در حمله والفجر، معاون تيپ و مسئول طرح و برنامه عمليّات بود كه در قرارگاه استقرار داشت، امّا فرماندهى گردان را برعهده گرفت و زير آتش دشمن ضمن اينكه نيروها را به جلو هدايت مى ‏كرد، در روز 22 ارديبهشت ماه سال 1362 بر اثر اصابت تركش به سر به درجه رفيع شهادت نايل آمد. جنازه شهيد مدّت نُه سال مفقود بود. ايشان پلاك نداشتند و گويا هيچ وقت از پلاك استفاده نمى‏ كردند. مى ‏گفتند: «مى‏ خواهم گمنام شهيد شوم.» سردار سرتيپ احمدى مى ‏گويد: «خود شهيد گفته بود: مى‏ خواهم جنازه‏ ام به وطنم برنگردد.» پيكر شهيد بعد از نُه سال به زادگاهش انتقال يافت و در گلزار شماره 2 بيرجند به خاك سپرده شد.

منبع: فرهنگنامه جاودانه های تاریخ/ زندگینامه فرماندهان شهید استان خراسان

معرفی مشاهیر استان

                               دكتر محمد تقى راشد محصل

                           دکتر محمد تقی راشد محصل

                    

درسال 1318 در خانواده روحانى متولد شد . تحصيلات خود را تا پايان دوره دانشسراى مقدماتى در شهر بيرجند گذرانيد و مدت دو سال در روستاهاى شهرستان بيرجند به امر تدريس اشتغال داشت .در سال 1329 به مشهد منتقل گرديد و درسال 1342 پايان نامه كارشناسى خود را تحت عنوان "بحث در آثار شش نويسنده قهستانى " گذرانيد . در سال 1346 به تهران انتقال يافت و ضمن تدريس در دبيرستان ها همزمان در رشته فرهنگ و زبانهاى باستانى به اخذ فوق‏ليسانس و دكترى نائل گرديد.

در دى ماه 1351 به فرهنگستان زبان انتقال يافت و تاكنون (1379) با مرتبه استادى به امر تدريس و تحقيق  در مركز مذكور و دانشگاههاى تهران و آزاد اسلامى اشتغال دارد. در فاصله سالهاى 1357 تا 1358 يك دوره تحصيلات تكميلى را در دو زبان اوستايى و سنسكريت در دانشگاه گوتنبرگ آلمان گذرانيد.

    راشد تاكنون 5 كتاب تأليف نموده و بيش از 33 مقاله در نشريه‏هاى علمى منتشر نموده است. كتب تأليفى ايشان به شرح زير مى‏باشد:

 1. » واژه هاى گويش در آثار ابوريحان بيرونى « با همكارى دكتر صادق كيا، تهران: انتشارات شوراى عالى فرهنگ و هنر، 1353. 

 2. »درآمدى بر دستور زبان اوستائى« تهران: انتشارات كاويان ، 1336.

 3. »گزيده‏هاى زاد اسپرند « )ترجمه(، تهران: انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى،  1376.

 4. »نجات بخشى در اديان«، تهران: انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1369.

 5. »بررسى زند بهمن يسن«، تهران: انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1371.

 

معرفی مشاهیر استان

                               دكتر محمد تقى راشد محصل

                           دکتر محمد تقی راشد محصل

                    

درسال 1318 در خانواده روحانى متولد شد . تحصيلات خود را تا پايان دوره دانشسراى مقدماتى در شهر بيرجند گذرانيد و مدت دو سال در روستاهاى شهرستان بيرجند به امر تدريس اشتغال داشت .در سال 1329 به مشهد منتقل گرديد و درسال 1342 پايان نامه كارشناسى خود را تحت عنوان "بحث در آثار شش نويسنده قهستانى " گذرانيد . در سال 1346 به تهران انتقال يافت و ضمن تدريس در دبيرستان ها همزمان در رشته فرهنگ و زبانهاى باستانى به اخذ فوق‏ليسانس و دكترى نائل گرديد.

در دى ماه 1351 به فرهنگستان زبان انتقال يافت و تاكنون (1379) با مرتبه استادى به امر تدريس و تحقيق  در مركز مذكور و دانشگاههاى تهران و آزاد اسلامى اشتغال دارد. در فاصله سالهاى 1357 تا 1358 يك دوره تحصيلات تكميلى را در دو زبان اوستايى و سنسكريت در دانشگاه گوتنبرگ آلمان گذرانيد.

    راشد تاكنون 5 كتاب تأليف نموده و بيش از 33 مقاله در نشريه‏هاى علمى منتشر نموده است. كتب تأليفى ايشان به شرح زير مى‏باشد:

 1. » واژه هاى گويش در آثار ابوريحان بيرونى « با همكارى دكتر صادق كيا، تهران: انتشارات شوراى عالى فرهنگ و هنر، 1353. 

 2. »درآمدى بر دستور زبان اوستائى« تهران: انتشارات كاويان ، 1336.

 3. »گزيده‏هاى زاد اسپرند « )ترجمه(، تهران: انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى،  1376.

 4. »نجات بخشى در اديان«، تهران: انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1369.

 5. »بررسى زند بهمن يسن«، تهران: انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1371.

 

فرهنگ و آموزش عالی در استان خراسان جنوبی

فرهنگ و آموزش عالی در بیرجند

از لحاظ فرهنگ و علم و معرفت، اين ديار يكي از درخشانترين نقاط ايران است. درنوشته‏ هاى دوره صفويه گفته شده كه قهستان ولايتى است با مردمى فهيم و صاحب فراست كه از آنجا شاعران و نويسندگان و عالمان زيادي برخاسته‏ اند. بيرجند دارالملك قهستان بوده و خانه‏ هاى آن بر روي تپه‏ ماهور بنا گرديده است. در عهد ساسانيان اين منطقه ولايتى آباد و داراى روستاهاى حاصلخيز بوده است كه مردمانى با استعداد و سلحشور داشته و هميشه مايه دلگرمى حكومت و منشأ قدرت در اين منطقه بوده ‏اند كه به پشتيبانى آنان پيروزي‏هايى به دست مي‏آورده ‏اند. استان خراسان جنوبی علي‏رغم محدوديتهاى زيست محيطي و شرايط ويژه اقليمى خاص از توان و غناى فرهنگي بالايى برخوردار است. وجود علما، فقها و دانشمندان برجسته‏اى كه هر يك در طول تاريخ سبب ايجاد و تقويت پيكره تنومند فرهنگي منطقه شده‏ اند، آوازه اين استان را از مرز منطقه و كشور فراتر برده و نام بسياري از آنان  در زمره شخصيتهاى علمى ايران و جهان ثبت شده است. نمونه اين شهرت  اولين مدرسه به سبك جديد مي‏باشد كه در سال 1284 هـ . ش همزمان با تأسيس دارالفنون تهران و رشديه تبريز در بيرجند تأسيس شد و به دنبال آن دبيرستان شوكتيه و مدارس دشت بياض نهبندان، سربيشه، خوسف و دبستان دخترانه شوكتى افتتاح گرديد.
در استان خراسان جنوبى تعداد 22 مرکز علمی و دانشگاهی تعریف شده است. دانشگاههای استان خراسان جنوبى صاحب امتیاز 11 ژورنال تخصصی علمی هستند و تاکنون 51 شماره منتشر نموده اند. استان خراسان جنوبى میزبان 36 همایش علمی تخصصی و 1 سخنرانی علمی بوده است. پژوهشگران دانشگاهها و مراکز علمی استان خراسان جنوبى, 16270 مقاله علمی شامل 1373 مقاله ژورنالی و 10099 مقاله در همایشهای علمی داخلی و 1373 مقاله بین المللی منتشر نموده اند.در سال 1397 در دانشگاههای استان خراسان جنوبى تعداد 18,798 دانشجو مشغول تحصیل بوده است و این مراکز دارای 1,545 استاد و عضو هیات علمی بودند.
در استان مهمترين عاملي كه به بيرجند وجهه‏ اى قابل احترام مى‏ بخشد، قدمت فرهنگي آن است. مراكز علمى و فرهنگي جديد از مدارس علميه نشأت گرفته ‏اند و در اين ميان اهميت مدرسه «معصوميه» كه سابقهء بيش از هزار سال دارد و محل تحصيل اغلب مشاهير بيرجند بوده قابل ذكر است. هم ‏اكنون در شهرستان بيرجند پنج مدرسه علميه با ظرفيت 200 نفر طلبه و بيش از 700 مركز آموزشي وابسته به آموزش و پرورش به فعاليت مشغولند.
بيرجند با عنوان مرکز استان خراسان جنوبی به عنوان قطب دانشگاهي شرق كشور از امكانات آموزش عالي خوبي برخوردار است و در حال حاضر 14 هزار دانشجو در 9 دانشگاه و مركز آموزش عالي مشغول تحصيل مي‏باشند كه بالاترين تورم دانشجويى در سطح كشور را به خود اختصاص داده است.
از جمله مراكز آموزش عالي در بيرجند مى توان از :
1- دانشگاه بيرجند
2- دانشگاه علوم پزشكي بيرجند
3- دانشگاه آزاد اسلامى واحد بيرجند
4- دانشگاه پيام ‏نور
5- مركز تربيت معلم شهيد باهنر
6- مركز آموزش عالي ضمن خدمت فرهنگيان
7- دانشگاه صنعت و معدن مركز بيرجند
8- مركز آموزش عالي دختران بيرجند ( سپيده كاشاني )
نام برد . لازم به ذكر است كه دانشگاه صنعت و معدن ايران مركز بيرجند با ظرفيت 1000 دانشجو دومين مركز آموزش صنعت و معدن در كشور (پس از تهران) به شمار مى ‏آيد.

معرفی یکی از مولفان شهر بیرجند

 محمد هاشم حنفي

در مرداد ماه ١٣٢٣در روستاي بجد متولد شد. دوران تحصيل ابتدايي در دبستان دولتي بجد ودوره متوسطه را در مدرسه شوكتيه بيرجند به پايان رساند.درسال ١٣٤٥به دانشگاه فردوسي مشهد راه يافت و در بهمن١٣٤٨در رشته طبيعي(زيست شناسي - زمين شناسي) دانش آموخته شد و از مهرماه ١٣٤٩تاكنون به عنوان دبير زيست شناسي و زمين شناسي،در دبيرستان هاي بيرجند به تدريس اشتغال دارد.او مي گويد:تا به حال در تاليف و ترجمه ١٥جلد كتاب مشاركت داشته ام كه١٢جلد آن ها چاپ ومنتشر شده و٢مقاله ام در مجلات رشد زيست شناسي و ماهنامه ورزش دانشگاه انقلاب به چاپ رسيده است.

او خطاطي ٢جلد قرآن ثلث و به تقليد از قرآن «عثمان طه» را از ديگر فعاليت هاي خود عنوان مي كند و مي افزايد: در حال حاضر يك جلد آن پس از حدود ٢سال به اتمام رسيد و صحافي شد. قرآن ديگر٤يا ٥ماه ديگر به پايان مي رسد زيرا براي نوشتن هر صفحه با قلم ني و مركب حدود ٥٠دقيقه زمان لازم است.

معرفي كتاب

«مسموميت هاي كودكان»،«گياهان دارويي و درمان هاي خانگي»،«طب ورزشي»،«طب گياهي»، «انجير و زيتون»، «آجيل هاي سنتي بيرجند و خواص دارويي آن ها»،« انواع جوش هاي غرور جواني»، «بيماري هاي سوء تغذيه در اطفال و كودكان» ازجمله كتاب ها و بيماري« فشار خون» و«طب ورزشي» از مقاله هاي چاپ شده محمد هاشم حنفي است.وي سه كتاب ديگر در دست چاپ دارد كه از آن جمله مي توان به آلودگي آب اشاره كرد.

مشاهیر استان خراسان جنوبی ( امیر اسدالله علم )

 اميرزاده بيرجند  

اميراسدالله علم، رجل سرشناس دوران پهلوى دوم، روز ۲۴ فروردين ۱۳۵۷ در بيمارستانى در آمريكا درگذشت. علم از تير ۱۳۴۱ تا اسفند ۱۳۴۲ نخست وزير ايران بود و حوادث سرنوشت سازى در دوران زمامدارى او به وقوع پيوست. او همچنين از آذر ۱۳۴۵ تا مرداد ۱۳۵۶ وزير دربار شاهنشاهى و نزديك ترين مشاور شاه بود و از نزديك در جريان تصميم گيرى هاى مهم كشور قرار داشت .اميراسدالله در سال ۱۲۹۸ در بيرجند متولد شد. او فرزند شوكت الملك علم امير قدرتمند قائنات بود كه سال ها بر خراسان جنوبى حكومت داشت. اميراسدالله كه تنها پسر شوكت الملك بود، تحصيلات ابتدايى و متوسطه خود را در بيرجند گذراند و زبان فرانسه آموخت. شوكت الملك قصد داشت پسرش را براى تحصيل دانشگاهى به اروپا بفرستد، ولى وقتى در اين مورد با رضاشاه، مشورت كرد، ناچار شد به توصيه شاه اسدالله را راهى دانشكده كشاورزى كرج كند. علم مدتى بعد، باز هم به توصيه رضاشاه، با دختر قوام الملك شيرازى ازدواج كرد. انگيزه رضاشاه براى ترتيب دادن اين ازدواج و نمونه هايى شبيه آن، گرد آوردن خانواده هاى سرشناس غيرقاجار در اطراف خانواده خود بود. از آنجا كه پسر قوام الملك براى همسرى اشرف پهلوى برگزيده شده بود، علم نيز پس از ازدواج با دختر قوام الملك به خانواده سلطنتى نزديك شد و با محمدرضا پهلوى، وليعهد وقت، آشنايى يافت. او پس از حوادث شهريور ۱۳۲۰ و اشغال ايران به بيرجند بازگشت و اداره املاك خانواده اش را به عهده گرفت.ورود اسدالله علم به دنياى سياست در سال ۱۳۲۴ و به هنگام نخست وزيرى محسن صدر (صدرالاشراف) اتفاق افتاد. در اين زمان علم به عنوان نماينده نخست وزير مأمور رسيدگى به شكايات مردم سيستان از ستم مأموران دولتى شد و از عهده اين كار به خوبى برآمد. اين سابقه باعث شد او در اواخر سال ۱۳۲۴ توسط قوام السلطنه (نخست وزير وقت) به فرماندارى كل سيستان و بلوچستان منصوب شود. علم در سال ۱۳۲۸ و در سى سالگى براى نخستين بار وارد دولت شد و وزارت كشور را در دولت ساعد به عهده گرفت. اين انتصاب به توصيه شخص شاه بود و معروف است كه ساعد هنگامى كه از شاه شنيد بايد علم را به وزارت كشور بگمارد، گمان كرد منظور شاه شوكت الملك است، اما پس از آنكه اميراسدالله جوان را ديد، تازه دريافت كه شوكت الملك سال ها پيش مرده است!ورود امثال علم به جمع وزراى دولت، از نخستين نشانه هاى افزايش قدرت و نفوذ شاه جوان در اركان حكومت بود كه روند آن پس از حادثه ترور ناموفق ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ با تغيير قانون اساسى آغاز شد. علم مدتى بعد و در جريان ترميم كابينه ساعد به وزارت كشاورزى انتقال يافت. او در دولت على منصور (منصورالملك) نيز وزير كشاورزى بود، اما پس از روى كار آمدن دولت رزم آرا از دولت خارج شد. اصرار شاه بر حضور علم در دولت باعث شد رزم آرا چند ماه بعد او را به عنوان وزير كار وارد كابينه كند. گروهى از پژوهشگران شواهدى ارائه كرده اند مبنى بر اينكه شاه از طرح ترور رزم آرا اطلاع داشته و حتى ترتيبى اتخاذ كرده كه در صورت ناموفق بودن ضارب در ترور نخست وزير، يك نظامى او را به قتل برساند (كه ظاهراً همين طور هم شد). آنچه در اين ميان به علم مربوط مى شود، نقشى است كه او در كشاندن رزم آرا به محل وقوع سوءقصد داشته است. در واقع چنانچه بپذيريم كه شاه در ترور رزم آرا نقش داشته، عامل او در اين اقدام، اسدالله علم بوده است.
ترور رزم آرا جنبش ملى شدن نفت ايران را سرعت بخشيد و حدود دو ماه بعد به نخست وزيرى دكتر مصدق انجاميد. دوران زمامدارى مصدق با كاهش اقتدار شاه و به هم ريختن وضع روحى او همراه بود. علم در اين دوران نسبت به شاه كاملاً وفادار ماند و همين وفادارى باعث شد در سال هاى پس از كودتا هميشه مورد عنايت او باشد. او چند سال سرپرست املاك پهلوى بود و در دوران نخست وزيرى دكتر اقبال، به خواست شاه، حزب مردم را تشكيل داد. اين اقدام نشان مى دهد كه شاه از همان هنگام در فكر نخست وزيرى علم بوده است اما اين امر تا سقوط دولت امينى در سال ۱۳۴۱ به تأخير افتاد.دوران نخست وزيرى علم (۱۳۴۱-۱۳۴۲) با حوادث بسيار مهمى چون آغاز اصلاحات ارضى و انقلاب سفيد، درافتادن حكومت با دستگاه روحانيت، قيام ۱۵ خرداد ۴۲ و دستگيرى امام خمينى مصادف بود كه علم در اكثر آنها نقش تعيين كننده داشت. او كه همه اين حوادث را پشت سر گذاشته بود و انتظار داشت سال هاى زمامدارى اش طولانى باشد، اواخر سال ۴۲ ناچار شد به رغم ميلش جاى خود را به حسنعلى منصور بدهد. منصور كه حزب «ايران  نوين» را در رقابت با حزب مردم تأسيس كرده بود در بهمن ماه ۱۳۴۳ به قتل رسيد و اميرعباس هويدا جاى او را گرفت. علم نيز كه پس از كناره گيرى اجبارى از نخست وزيرى به رياست دانشگاه شيراز منصوب شده بود، در سال ۱۳۴۵ به وزارت دربار فراخوانده شد و تقريباً تا پايان عمر اين موقعيت حساس را در اختيار داشت. او در اين سال ها همواره كوشيد هويدا را از چشم شاه بيندازد كه البته در كمال تعجب موفق نشد. علم و نزديكانش در اين سال ها از نظر مالى بهره هاى فراوانى از نفوذ و جايگاه او بردند. او در عين حال ترتيب دهنده برنامه هاى خوشگذرانى شاه بود و به همين دليل دشمنى ملكه فرح و اطرافيان او را بر مى انگيخت. علم در سال هاى آخر عمر به بيمارى سرطان خون مبتلا شده بود كه سرانجام نيز به مرگ او انجاميد. او در مرداد ۱۳۵۶ و در هنگامى كه براى درمان در فرانسه به سر مى برد، به دستور شاه از وزارت دربار استعفا كرد و با كمال حيرت شاهد بود كه هويدا به جاى او گمارده شده است. علم در يكى دو سال آخر عمرش وضعيت بحرانى رژيم را دريافته بود، اما نتوانست توجه شاه را به آن جلب كند. او آغاز انقلاب اسلامى ايران را به چشم ديد، اما آنقدر زنده نماند تا سقوط رژيم سلطنتى ايران را شاهد باشد.

شعر بیرحندی از استاد عندلیب

«الهي‌»

بَس‌ تو تنها نگارِ مُوْ بَاْشي

*

زينت‌ِ روزگارِ مُوْ بَاْشي‌

دل‌ْ تو از غم‌ْ خدا كُنَه‌ بي‌ غم‌

*

گر كه‌ تو غمگسارِ مُوْ بَاْشي‌

اي‌ خدا تُو بهشت‌ جاي‌ِ تو بُو

*

گَر كه‌ اِمرو كنارِ مُوْ بَاْشي‌

پير و صد سَاْلَه‌ شِي‌ به‌ حَق‌ِّ علي‌

*

زنده‌ بِي‌، دستيارِ مُوْ بَاْشي‌

مام‌ْ نهال‌ِ هزارْ ريشه‌ي‌ِ شِي‌

*

گر گُل‌ِ نو بهارِ مُوْ بَاْشي‌

اي‌ الهي‌ كه‌ نورْ بَاْرُ شِي‌

*

روشْنَي‌ شُاْم‌ِ تارِ مُوْ بَاْشي‌

هر قَرُاْن‌ِ تو شُو هزارْ قَرُوْ

*

گر كه‌ تو پيشكارِ مُوْ بَاْشي‌

روي‌ِ سينَي‌ تو مو سفيد وَرَاْ

*

گر كه‌ در اختيارِ مُوْ بَاْشي‌

اي‌ خدا بخت‌ِ تُوْ رْ سفيد كُنَه‌

*

گر تو هم‌ خَواْستارِ مُوْ بَاْشي‌

گرم‌ خُسبي‌ُّ و سِاْر و پُر بخوري‌

*

گر هوا دارِ كارِ مُوْ بَاْشي‌

اَو خوري‌ روز مَاْشَر از كوثر

*

گر كه‌ چَشْمَي‌ زَلارِ مُوْ بَاْشي‌

در بَلَاْيُوْ علي‌(ع‌) حِصارِ تو بُو

*

اگر امرو حصارِ مُوْ بَاْشي‌

شيرِ مَاْدَر حَلار وَر تو اگر

*

مرهم‌ِ دل‌ْ فگارِ مُوْ بَاْشي‌

رَاْمَت‌ اَر شيرِ كه‌ بخوردَي‌ تو

*

كه‌ چِنِي‌ يارِ غارِ مُوْ بَاْشي‌

عمرِ تو بُو درازْ چُو كه‌ نِمَي‌

*

غَاْفل‌ْ از حال‌ِ زارِ مُوْ بَاْشي‌

چَاْش‌ْ بي‌ نَم‌، دل‌ِ تو بي‌ غم‌ بُو

*

تا كه‌ تو در جَوارِ مُوْ بَاْشي‌

نور از خاك‌ِ مَاْدِرِ تو وَرَاْ

*

كه‌ مِگُف‌ (ت‌) بس‌ تو يارِ مُوْ بَاْشي‌

وَرتَپَه‌ او كه‌ وَتّو گفته‌ نه‌ بَس‌

*

مَاْرَم‌ و رازدارِ مُوْ بَاْشي‌

اي‌ خدا شِقّه‌ شِقّه‌ شُو او كه‌

*

مَسْتَه‌ دور از ديارِ مُوْ بَاْشي‌

اي‌ خدا زنده‌ بِي‌ كه‌ تا زِندام

*

دلبرِ گلعذارِ مُوْ بَاْشي‌

اَاْهوي‌ِ دشت‌ِ دل‌ْ مُوْ بِي‌ گُل‌ِ مُوْ

*

دم‌ و سَاْعت‌ شكارِ مُوْ بَاْشي‌

جُورِ كه‌ بي‌ قرارِ عشق‌ِ تو نام

*

مام‌ْ تو هم‌ بي‌ قرارِ مُوْ بَاْشي‌

وقت‌ِ دور از تُونُم‌ به‌ شَاْرِ غريب‌

*

مام‌ْ كه‌ در انتظارِ مُوْ بَاْشي‌

مام‌ْ رعيّت‌ دَ مُلك‌ِ تو بَاْشُم

*

مام‌ْ كه‌ تو شَاْرِيارِ مُوْ بَاْشي‌

همه‌ جا بُو «سعيد» بَندَي‌ تو

*

تو خداوندگارِ مُوْ بَاْشي‌

 

معرفی آثار باستانی استان

                             آسبادهای خوانشرف ( نهبندان )

 

آسبادهاي نهبندان نيز از آثار تاريخي و مهم شهرستان نهبندان است. شرايط دشوار طبيعي مناطق كويري و بياباني موجب شده است كه مردم كويرنشين از ابتكار و خلاقيت خود استفاده كنند كه آسبادها از جمله اين ابتكارات هستند. منطقه نهبندان به دليل برخورداري از بادهاي ۱۲۰روزه سيستان از اين نظر امتياز ويژه‌اي دارد. در آسبادها بااستفاده از باد كه دوام و قدرت زيادي دارد براي آرد نمودن گندم استفاده مي‌شود. كساني كه از اهميت نيروي باد آگاه بودند در مسير وزش اين بادها به ساخت آسياب‌هاي بادي پرداخته‌اند.

معرفی مناطق استان خراسان جنوبی

                          نمایی از روستای خراشاد           

خراشاد سرزمين نخبه پرور

 

روستاي خراشاد در ٢٢ كيلومتري جنوب شرق شهرستان بيرجند و در دامنه كوه باقران قرار گرفته و نواحي شرقي و غربي روستا به وسيله كوه احاطه شده است.

از وسط روستا رودخانه اي مي گذرد كه منازل مسكوني اهالي، در دو سوي اين رودخانه واقع شده است و هنگام بارندگي شديد در قسمت هاي بالا دست روستا، سيل در بستر رودخانه جاري مي شود و ارتباط مردم دو سوي رودخانه را قطع مي كند.      

 

ادامه نوشته

معرفی آثار باستانی استان

                                قلعه خند بیهود قاین

 

اثار باستانی روستا ي بيهود قاين

از جمله آثار تاریخی روستای بیهود  که میتوان از ان نام برد قلعه خند است که تقریبا در یک کیلومتری روستاقراردارد.این بنا مربوط به دوره ی قلعه ها می باشد تا جایی که هیچ یک از اهالی روستا تاریخچه ای در مورد احداث این بنا ندارد .

ادامه نوشته

وجه  تسمیه بعضی ازشهرهای استان

 

    نمایی از شهر بیرجند

بیرجند - در برخی از کتب برکند آمد ه و بعضی  چون بیزن را بنیان گذار اولیه آن می دانند از ان به بیزن یاد کر ده که با تکرار زیادو به مرور ایام به  بیرجند تبدیل شده است . 

ادامه نوشته

يك شعر بيرجندي ( با كسب اجازه از استاد سعيد عندليب )

 

انار اَاْرزو»*

١-روزِ رُوشَه‌ْ رْ وِل‌ْ کُنَی‌ ترک‌ِ غم‌ و شَاْدی‌ کُنَی‌

 

سر دَ تَاْریکی‌ کُنَی‌ یارِ مُوْ رَ وَاْدی‌ کُنَی‌

٢-یا بِرَی‌ در مجلس‌ِ دلدارْ شیرینی‌ کُنَی

 

یا بِرَی‌ وَر کوه‌ِ عشق‌ِ یار فرهَاْدی‌ کُنَی‌

٣-گر که‌ دل‌ْ وَر زلفی‌ِ زلفُاْن‌ِ دلبرْ بسته‌یَی

 

بس‌ که‌ ترک‌ِ رَاْحَتی‌ّ و ترک‌ِ اَاْزَاْدی‌ کُنَی‌

۴-تُو خَرَاْبَی‌ْ دل‌ْ خرابَه‌ گنج‌ِ عشق‌ِ یارِ مُوْ

 

گَر که‌ گنج‌ِ عشق‌ مَاْیَی‌ ترک‌ِ اَاْبَاْدی‌ کُنَی‌

۵-از پریشُاْنی‌ مُوْ رَ وَر سِرْ سُلُت‌ْ هُنْشُنْدِیَی‌

 

مُوْ رْ بکُشْتَی‌ از غَمُن‌ْ خُوْ ترک‌ِ جَلَّاْدی‌ کُنَی‌

۶-حجلة‌ دُاْمَاْدی‌ِ خُوْ رْ بُر خدا وَر هم‌ زَنَی‌

 

بُر عروس‌ِ پیرِ دنیا حیف‌ِ دُاْمَاْدی‌ کُنَی‌

٧-از انارِ اَاْرزو ای‌ عَاْشقُوْ دل‌ْ وَاْ کَنَی

 

یَک نظرْ وَر زندگی‌ ابرام‌ِ بَغدَاْدی‌** کُنَی‌

٨-بس‌ که‌ پیش‌ِ اَاْل‌ِ دل‌ْ صد سال‌ شَاْگِردی‌ کُنَی

 

پیش‌ از او که‌ مَستَه‌ بَاْشَی‌ فکرِ اُستَاْدی‌ کُنَی‌

٩-شِاْرِ نغزِ بیرجندی‌ رَ اگر که‌ بِشْنَوَی

 

ترک‌ِ شِاْرِ حافظ‌ شیرَاْزی‌ و سعدی‌ کُنَی‌

١٠-گوش‌ وَاْ دَاْرَی‌ اگر شِاْرِ «سعید عندلیب‌»

 

آفری‌ وَر طبع‌ و وَر ذوق‌ِ خدَاْدَاْدی‌ کُنَی‌

١١-اَو حیات‌ِ یارِ مُوْ پَس‌ بَاْدِر اَر دَاْرَی‌ بِرَی

 

سر دَ تَاْریکی‌ کُنَی‌ یارِ مُوْ رَ وَاْدی‌ کُنَی

**************** 

ادامه نوشته

يك شعر بيرجندي ( با كسب اجازه از استاد سعيد عندليب )


« قَفْدست‌ِ از سفوف‌ِ محبت‌»

 

یَاْ لِک‌ِّ نُن‌ْ پطیرِ وُ یَاْ دست‌ِ نُاْن‌ِ جو (1)

 

یَاْ تُنْگُلی‌ِّ اَوی‌ِ وُ یَاْ مَشْک‌ِ دوغ‌ِ گَو

یَاْ لِس‌ِّ مَسْکه‌ی‌ِ و دو مثقال‌ِ سوزْمه (2)

 

لُقمَوک‌ِ نُاْن‌ِ خُشک‌ِ وَرینْجَه‌ پِلِنْج‌ِ اَو

یَاْ گاشْک‌ِ سیرِ تَاْزه‌ وُ یَاْ بَلْگ‌ِ سَوزی‌(3)

 

جای‌ِ کباب‌ِ بَرَّه‌ وُ مُرغ‌ و پَلو چَلو

یَاْ شُولْگ‌ِ قُروت‌ِ و دست‌ِ قروت‌ْ مال (4)

 

یارِ قروت‌ْ خَوْاْره ی‌ بیزارْ از پلو

دَبَّوک‌ِ پُرْ زِ رُاْغَن‌ِ زردِ چو اشک‌ِ چَاْش(5)

 

تُخ‌ْمُرغ‌ِ مرغ‌ِ خُاْنگی‌ِ بُرْ غذای‌ِ شَو

یَاْ غُلغل‌ِ سِمَاْوَر و فِنجُاْن‌ِ چَاْیی ِ  (6)

 

‌لَو جوی‌ِ اَو رَوُاْن‌ِ مِیُن‌ْ باغ‌ِ مَارضَوْ

 دِاْکوک‌ِّ خُردِ مِاْس‌ِ که‌ وَرْ بارْ نَاْده‌ شُو (7)

 

بوتَّوک‌ِ شَزگ‌ْ و نَرْمَة‌ کُندَاْلَه‌ بُرْ الَو

دَوی‌ِ گرفته‌ توی‌ِ سَلُاْمُاْن‌ِ عَاْشِقی (8)

 

‌یارِ ندیم‌ و کُرکُرِ قَلْیُوْ مِیُاْن‌ِ دَو

 یَک‌ دو خُلوک‌ِّ اَاْتِش‌ِ دل‌ْ از اجاق‌ِ عشق (9)

 

دل‌ْ عَاْشق‌ِ که‌ از غم‌ دلدارْ کِرْدَه‌ تَو

یَاْ جُفت‌ِ سَاْغَری‌ِّ ویا جُفت‌ِ چَپَّتِ (10)

 

‌ِبی‌ فکر و بی‌ مُلَاْظه‌ که‌ نیمدارِ یا که‌ نَو

خُاْنَوک‌ِ گُمبَدی‌ِّ که‌ بَاْشه‌ ز خِشت‌ِ خُاْمْ (11)

 

در پَس‌ْ لَکَاْت‌ْ کوچة‌ بی‌ خُمْب‌ و بی‌ خُجَو

چارْ اِشْکِل‌ِ دُرُست‌ و دل‌ و جُاْن‌ِ تندرست (12)

 

‌روزی‌ْ مقدّرِ که‌ رسه‌ بی‌ بیا برو

یَاْ چَنْگَلوک‌ِّبَاْدُم‌ و عنّاب‌ و مغزِ جَوز 13)

 

چَن‌ْ گُلّه‌ کَلَّه‌ کُنْجِت‌ و مُشت‌ِ کَلَه‌ کَنَو

تُخْمِشْکَنُوک‌ِ وقت‌ِ و یَاْ بُرِّ یار و قال (14)

 

‌ْهمدست‌ و همصدا که‌ کُنِم‌ْ دُشمَنُوْ رَ هَو

گُوک‌ِّمُلَاْم‌ و گُل‌ مَگُل‌ِ پر زِ بادِ کَیف (15) 

 

گوشَوک‌ِ باغ‌ و بُّرِ حریف‌ و بَلَو بَلَو

یَاْ فِکرِ رَاْحَت‌ِ دَ میُن‌ْ باغ‌ِ اَاْرِزو (16)

 

یَاْ سَاْیة‌ درخت‌ِ زِرینجه‌ دو چَاْش‌ِ خَو

حوض‌ِ زَلار و صاف‌ِ به‌ رنگ‌ِ چَشُاْن‌ِ یار (17)

 

بُر او که‌ تونْجَه‌ تُو غُل‌ِ گرما کنِم‌ْ شنَو

یَاْ دَفتروک‌ِ شعرِ و یَک‌ دو بغل‌ْ کتاب (18)

 

‌گوشَوک‌ِ دِنْج‌ِ سَاْکِت‌ِ خَاْلی‌ ز رَفت‌ و رَو

یَاْ جیغ‌ْوَرای‌ِ رای‌ِ مُوْ و یارِ مِاْرَبُوْ (19)

 

هُلْگُوک‌ و خَفْت‌ْ بیخ‌ِ هم‌ امّا دَ بیخ‌ِ دَو

تا شاخ‌ِ گربه‌ی‌ِ نخوره‌ مارَ وَرْ بَغَل (20)

 

‌یا شاخ‌ِ گَوی‌ِ باز نکنه‌ ما رَ وَرجلو

از یَاْ بهارِ مِاْر و مُحبّت‌ نصیب‌ِ ما (21)

 

پُندِ گل‌ِ محمّدی‌ و شیشه‌ی‌ِ گُلَو

تَاْ استِکُن‌ شراب‌ِ و چَن‌ْ جَاْله ی‌ نبات (22)

 

‌اَاْزَاْدی‌ِ بُر او که‌ خورِم‌ْ هی‌ تِلو تِلو

یَاْ باغ‌ِ پُر کِرِشمه‌ و یَاْ خِاْدِ پُرْ ز ناز (23)

 

داس‌ِ نگاه‌ِ تا که‌ کُنِم‌ْ خِاْدْ رَ دِرو

صَاْرای‌ِ پُر زِ لَاْله‌ی‌ِ و بُرِّ دِلبَرِ (24)

 

از صبح‌ تا غروب‌ رَدینُوْ بِدو بِدو

قَف‌ْ دَست‌ِ از سفوف‌ِ مُحبّت‌ ز دست‌ِ یار (25)

 

یَاْ باغ‌ِ پر ز خنده‌ی‌ِ از یار بُر چَپَو

از قَندِ وِرْوِرُاْن‌ِ گل‌ِ خُوْ دو بَاْشْلَم (26)

 

‌وَر دَاْره‌ «عندلیب‌» و کُنَه‌ پَاْره‌ی‌ِ صَفَو

یَاْ خَرمَن‌ِ پر از گل‌ و یَک‌ نیمدری‌ْ نگاه (27)

 

‌یَاْ غمچه‌ بوس‌ِ وا شده‌ی‌ِ روی‌ِ باغ‌ِ لَو

بادِ دَبَسته‌ وَر سِرِ شاخ‌ِ درخت‌ِ عشق (28)

 

از چولِکُاْن‌ِ یار وَرینجه‌ سه‌ گز طَنَو

یَاْ تخت‌ِ خَوی‌ِ لطف‌ِ و بَاْلِشْت‌ِ از صفا (29)

 

یَاْ قَلب‌ِ پُر محبَّت‌ِ رو تخت‌ِ خَوْ وِلَو

قرآن‌ِ و کتاب‌ِ دعا و دل‌ِ خراب (30)

 

‌راز و نیاز و یَاْ دِرَم‌ِ اشک‌ِ نیم‌ِ شَو

دَاْره‌ حِلَاْوَت‌ِ نِمِتُوْ گُف‌ْ که‌ مثل‌ِ چه (31)

 

‌دَاْره‌ حِکَاْیَت‌ِ نِمِتُوْ گفت‌ِ که‌ چطَو

یَاْ باغ‌ِ پُرْ ز عشق‌ و مُوْ و یارْ توی‌ِ باغ (32)

 

لورِ مُوْنَاْ اگر که‌ کُنَه‌ یارْ وَرْ مُوْ خَو

http://saeedandalib.persianblog.ir/

 

مطالبي در مورد خراسان جنوبي ( قسمت چهارم )

تاسیس استان خراسان جنوبی :

در تابستان سال ۱۳۸۳ این شهر، پس از تقسیم استان خراسان به سه استان، مرکز استان تازه تاسیس خراسان جنوبی گردید.

گویش بیرجندی :

نوشتار اصلی: گویش بیرجندی

 

ادامه نوشته

مطالبي در مورد خراسان جنوبي ( قسمت سوم )

پهلوی :

در سالهای نخستین دوران پهلوی، شهر به مرکز عمده نظامی تبدیل شد. لوله کشی آب در ۱۳۰۲ خورشیدی - که اولین لوله کشی شهری در ایران به حساب می‌آمد - و تغییر مسیر رود بیرجند دو عامل مهم در تحول شهر بود. در ۱۳۱۰ خورشیدی به نوشته روزنامه کیهان به سبب فراوانی آب قنات در شهر، بر جمعیت آن هنگام کم آبی افزوده می‌شد. به علت اهمیت راهبردی شهر بیرجند در شرق ایران، در سال ۱۳۱۲ خورشیدی، فرودگاه شهر بیرجند - سومین فرودگاه کشور پس از قلعه مرغی و بوشهر - مورد بهره برداری قرار گرفت.

 

ادامه نوشته

مطالبي در مورد خراسان جنوبي ( قسمت دوم )

تاسيس اولين چاپخانه در بيرجند :

در آغاز كار، روزنامه آزادي قاينات در بيرجند تهيه و در مشهد چاپ مي‌شد تا اينكه مرحوم حاج محمد مهدي صمدي (برادر حاج محمد تقي صمدي) كه گرداننده اصلي اين روزنامه بود چاپخانه كاوه تهران را خريداري و با دو نفر از كارگران چاپچي و حروفچين به بيرجند، در محل سراي محسن‌زاده منتقل نمود.

 

ادامه نوشته

معرفی دیدنیهای شهرستانهای استان خراسان جنوبی ( روستائی مهموئی )

روستای مهمویی

مهموئی یا مهمویی روستایی است از دهستان شاخنات، شهرستان درمیان در استان خراسان جنوبی . این روستا در میانه راه بیرجند به قاین قرار دارد و دارای آب و هوایی گرم و خشک است. به زعم روستائیان نام روستا برگرفته از محل آن است. به گفته آنان، اولین ساکنانی که در این منطقه ساکن شدند نام روستا را مهموئی نهادند چرا که در محلی هموار و دشت مانند قرار گرفته بود. با این همه ریشه کلمه مهموئی مشخص نیست. مختصات جغرافیایی روستا چنین است:
ارتفاع: 1775 متر از سطح دریا - طول جغرافیایی: '21 ˚59 درجه شمالی - عرض جغرافیایی: '30 ˚33 درجه شرقی . جمعیت مهموئی در برخی منابع در سالهای مختلف ثبت شده است. ازجمله لودویگ آدامک در 1918 جمعیت آن را 929 نفر ثبت کرده و در فرهنگ جغرافیایی ایران (2) نیز در1329 جمعیت آن 1467 نفر ثبت شده است. بر اساس سرشماری سال 1375، مهموئی دارای 695 نفر جمعیت شامل 185 واحد مسکونی و 223 خانوار بوده است(3). تمامی ساکنان روستا شیعه بوده و زبان فارسی دری را با لهجه محلی تکلم می کنند. شغل اکثر آنان کشاورزی است. بز و گوسفند نیز به وفور پرورش داده می شود. از اوایل دهه 1330 ش. خانواده های زیادی برای یافتن کار به صورت فصلی به مزارع پنبه مازندران مهاجرت میکردند و تعداد زیادی از ساکنان روستا طی این دهه تا قبل از انقلاب به صورت دائم به شهرهای تهران و مشهد مهاجرت کردند. اکثر این مهاجرین هنوز ارتباط خود را با روستای اجدادی خود قطع نکرده اند و بسیاری از آنان طی دهه اول ماه محرم برای شرکت در مراسم شبیه خوانی و تعزیه به روستا میروند.
در مرکز قبرستان روستا آرامگاهی قرار دارد که زیارتگاه مردم روستا و دهات اطراف است. این آرامگام متعلق به سیدی است که حدود 70 سال پیش در آنجا دفن شده است. وی فردی بسیار با ایمان و خدا شناس بوده است. از کرامات وی چنین نقل می کنند که یک بار در اواخر تابستان در موسم تهیه شیره انگور یا دوشاب وی نیز در کنار گلخن یا آتش مخصوص جوشاندن آب انگور حاضر بوده است. در سالهای گذشته مردم روستا برای تهیه دوشاب همگی انگورهای خود را جمع می کردند و آتش بزرگی به را می انداختند  و انگورهای خود را به نوبت در آن می جو شاندند. آتش گلخن گاه به مدت یک هفته بدون وقفه روشن بود و دیگ پر از آب انگور روی آن می جوشید. در این هنگام میان آقای میر عباس و یکی از روستائیان مشاجره ای در می گیرد و فرد روستائی به عنوان توهین به وی می گوید که تو سید واقعی نیستی. میر عباس را این حرف گران می آید وبرای اثبات صحت سید بودن خود ، جامه از تن بیرون می آورد و به میان آتش گلخن می رود که چندین روز روشن بوده و حرارت آن بسیار زیاد بوده است. وی در میان آتش آنقدر می نشیند تا جمعی از روستائیان به وی التماس می کنند تا از میان آتش بیرون بیاید. چندین سال بعد، پس از مرگ وی روستائیان به احترامش بقعه ای بر مزارش می سازند و آن را زیارتگاه می کنند. اکنون روستائیان بسیاری از روستاهای دور و نزدیک برای گرفتن حاجات خود به وی متوسل می شوند .
محصولات اصلی مهموئی زعفران و زرشک است که برای کسب درآمد کشت می شود. زعفران مهموئی بدون اغراق از لحاظ کیفیت یکی از بهترینها در استان خراسان و در ایران است. گندم، جو، چغندر قند، برخی انواع میوه مثل انواع انگور، آلوسیاه، زرد آلو، خربزه، هندوانه، عناب،  بادام و پسته نیز از دیگر محصولات روستا است که البته به دلیل کم بودن تولید و غیر صنعتی بودن کشاورزی منطقه عمدتا" در خود منطقه به مصرف می رسند. تا قبل از دهه 1340  خشاش نیز به منظور تولید تریاک در روستا کشت می شد. تا قبل از حفر اولین چاه عمیق در حدود بیست سال پیش، کشاورزی روستا عمدتا" به صورت دیم یا با استفاده از آب قنات انجام می شد. اما اکنون بخش اصلی کشاورزی با استفاده از آب حدود 23 حلقه چاه عمیق انجام می شود. در گذشته آب قنات برای آشامیدن نیز استفاده می شد اما اکنون دو رشته لوله آب شرب و آب مورد نیاز برای مصارف خانگی را تامین می کند. با این حال رشته قنات قدیمی هنوز زاینده و مورد استفاده است. تسهیلات جدید روستای مهموئی شامل مواردی مثل برق (از 1363)، خانه بهداشت، راه آسفالت، آب آشامیدنی لوله کشی ( از حدود 1377)، تعاونی روستایی، مدرسه ابتدایی، مدرسه راهنمایی شبانه روزی و تلفن ( از حدود 1374، شماره 0562533-3400) می شود.
ذکر این نکته ضرورت دارد که روستای دیگری نیز به نام مهموئی در مختصات جغرافیای 59˚ 14’ شمالی  & 33˚ 44’ شرقی در ناحیه قاینات وجود دارد که در بعضی منابع  نام آن مهمونی ذکر شده است

مطالبي در مورد خراسان جنوبي ( قسمت اول )

نام :

نام اصلی این شهر، بیرجند است که به صورت‌های برجند، برجن، برکن و بیرگند نیز در نوشته آمده‌است. پنج وجه تسمیه برای بیرجند بیان شده‌است.

  • بیرجند یعنی نصف شهر/نیم شهر
  • بیرجند یعنی شهر بلند
  • بیرجند یعنی شهر چاه
  • بیرجند یعنی شهر طوفان
  • بیرجند یعنی برزن

 

ادامه نوشته

شعر بيرجندي

با تشكر از استاد سعيد عندليب و كسب اجازه از محضر ايشان

«انار اَاْرزو»

١-روزِ رُوشَه‌ْ رْ وِل‌ْ کُنَی‌ ترک‌ِ غم‌ و شَاْدی‌ کُنَی‌

سر دَ تَاْریکی‌ کُنَی‌ یارِ مُوْ رَ وَاْدی‌ کُنَی‌

٢-یا بِرَی‌ در مجلس‌ِ دلدارْ شیرینی‌ کُنَی

‌یا بِرَی‌ وَر کوه‌ِ عشق‌ِ یار فرهَاْدی‌ کُنَی‌

٣-گر که‌ دل‌ْ وَر زلفی‌ِ زلفُاْن‌ِ دلبرْ بسته‌یَی

‌بس‌ که‌ ترک‌ِ رَاْحَتی‌ّ و ترک‌ِ اَاْزَاْدی‌ کُنَی‌

۴-تُو خَرَاْبَی‌ْ دل‌ْ خرابَه‌ گنج‌ِ عشق‌ِ یارِ مُوْ

گَر که‌ گنج‌ِ عشق‌ مَاْیَی‌ ترک‌ِ اَاْبَاْدی‌ کُنَی‌

۵-از پریشُاْنی‌ مُوْ رَ وَر سِرْ سُلُت‌ْ هُنْشُنْدِیَی‌

مُوْ رْ بکُشْتَی‌ از غَمُن‌ْ خُوْ ترک‌ِ جَلَّاْدی‌ کُنَی‌

۶-حجلة‌ دُاْمَاْدی‌ِ خُوْ رْ بُر خدا وَر هم‌ زَنَی‌

بُر عروس‌ِ پیرِ دنیا حیف‌ِ دُاْمَاْدی‌ کُنَی‌

٧-از انارِ اَاْرزو ای‌ عَاْشقُوْ دل‌ْ وَاْ کَنَی

یَک نظرْ وَر زندگی‌ ابرام‌ِ بَغدَاْدی‌کُنَی‌

٨-بس‌ که‌ پیش‌ِ اَاْل‌ِ دل‌ْ صد سال‌ شَاْگِردی‌ کُنَی

‌پیش‌ از او که‌ مَستَه‌ بَاْشَی‌ فکرِ اُستَاْدی‌ کُنَی‌

٩-شِاْرِ نغزِ بیرجندی‌ رَ اگر که‌ بِشْنَوَی

‌ترک‌ِ شِاْرِ حافظ‌ شیرَاْزی‌ و سعدی‌ کُنَی‌

١٠-گوش‌ وَاْ دَاْرَی‌ اگر شِاْرِ «سعید عندلیب‌»

آفری‌ وَر طبع‌ و وَر ذوق‌ِ خدَاْدَاْدی‌ کُنَی‌

١١-اَو حیات‌ِ یارِ مُوْ پَس‌ بَاْدِر اَر دَاْرَی‌ بِرَی

‌سر دَ تَاْریکی‌ کُنَی‌ یارِ مُوْ رَ وَاْدی‌ کُنَی‌