به دليل همجواري ايران با سرزمينهاي عرب نشين از زمانهاي قديم ، روابط گوناگوني ميان اعراب و كشور ما برقرار بود و گروههايي از مردم عرب براي اسكان و زندگي بويژه در شرايط نامساعد طبيعي و سياسي به سوي ايران مي آمدند . تا قبل از ظهور اسلام ، اعراب مهاجر كمتر به داخل ايران مي آمدند و عمده در نواحي اي كه تحت نفوذ و سيطره حكومتهاي ايراني قرار داشت ، مستقر مي شدند . (( حيره )) و سرزمينهاي مجاور آن سرزمين كنوني (( عراق )) از مراكز عرب نشيني بود كه بيشتر سكنه آن را اعرابي تشكيل مي دادند كه پس از فروپاشي حكومتهاي ناحيه جنوبي (( جزيره العرب )) به آن جا مهاجرت كردند و بعدها نيز افرادي از ساير نقاط جزيره العرب به جمع مهاجرين قبلي پيوستند . زماني كه حكومت ساسانيان در قرن سوم ميلادي در ايران به حكومت رسيدند ، اين ناحيه كه تحت حاكميت    (( آل لخم )) يا (( لخميان )) بود ، تحت نفوذ دولت مذكور قرار گرفت و دولت حيره به حفظ منافع ايران در ناحيه همت گماشت ، بطوري كه نه تنها به مانند سدي محكم از هجوم و ورود قبايل مهاجم عرب به ايران ممانعت مي كرد ، بلكه در جنگهاي ايران و روم ، به عنوان متحد ايران در نبردها شركت مي كرد . آنان همچنين آداب و رسوم و تمدن ايران را به عربستان منتقل مي كردند . با ظهور اسلام ، گسترش آن و فتح كشورهاي غير اسلامي توسط اعراب مسلمان در قرن اول هجري ، زمينه مناسب براي مهاجرت گسترده اعراب و استقرار آنها در نقاط مختلف ايران فراهم شد . كشور ايران در آن زمان از شرق به رود (( سند )) و از غرب به رود (( فرات )) محدود مي شد . سرزمين وسيع ايران به يكباره تحت سيطره اعراب در نيامد . تسلط مسلمانان بر ايران بطور تدريجي ، اما با موفقيت صورت گرفت . نخستين ناحيه مورد توجه اعراب ، عراق بود و آنان در سال دوازدهم هجري با نيروي كوچك و سپس با صلح شهر حيره را فتح كردند . با فتح اين شهر كليد تصرف (( بين النهرين )) به دست مسلمانان عرب افتاد . پس از حيره شهرهاي ديگر ناحيه مانند (( انبار )) ، (( ابله )) و (( عين التمّر )) يكي پس از ديگري و در مدت كوتاهي تسخير شدند . از آن پس تا هنگام جنگ قادسيه ، نبردهاي متعددي ميان ايرانيان و اعراب رخ داد كه گاهي ايرانيان و زماني مسلمانان پيروز مي شدند و بر متصرفات خود مي افزودند . مهاجرت اعراب از صدر اسلام تا زمان حاضر ادامه يافته است و بديهي است كه در بسياري از نقاط ايران ، اعراب مهاجر بتدريج و بمرور زمان در جمعيتهاي محلي مستحيل شده و بسياري از آنان از ويژگيهاي فرهنگي خود دور شده و فرهنگ و زبان مردم ايران را آموختند . بطوري كه امروزه در برخي نقاط كشور تميز و تشخيص اعراب از ديگر سكنه اگر غير ممكن نباشد كاري بس دشوار است . اما در برخي نواحي كه اعراب مهاجر تشكيل گروههاي جمعيتي بزرگي را داده بودند مانند سواحل خليج فارس و جنوب خراسان ، به دليل حفظ و حراست از برخي ويژگيهاي فرهنگي خود ، عرب بودن آنها مشخص و آشكار است . (( سايكس )) كه از سال 1892 تا 1918 ميلادي به ايران سفر كرده است در سفرنامه خود مي نويسد :

(( در شهر بيرجند و توابع و ميان ايلات و عشاير اطراف جماعت كثيري به زبان عربي تكلم مي كنند ، امير و خانواده او نيز زبان عربي را به ساير السنه ترجيح مي دهند . ))

در حال حاضر نيز علاوه بر خوزستان كه بيشتر مردم آن عرب بوده و به زبان عربي تكلم مي كنند در برخي نقاط ديگر از جمله جنوب خراسان هنوز تعدادي از اعراب گرچه شمار آنان اندك است به زبان عربي سخن مي گويند . ))

مراكز تجمع اعراب در جنوب خراسان

بر خلاف شمال خراسان كه تمامي اعراب ساكن در آن ، طي دو يا سه قرن اخير و در اثر فشارهاي سياسي يا حوادث ناگوار طبيعي ، در آن جا سكني گزيده اند ، بيشتر اعراب جنوب استان بازماندگان مهاجريني هستند كه در قرون اوليه حكومت اسلامي به ناحيه آمده اند ، و با رشد جمعيت در طي زمان و اضافه شدن مهاجرين جديد ، تعداد آنها در ناحيه افزايش يافته است . اسناد و منابع تاريخي موجود حاكي از آن است كه در طي دو يا سه قرن اخير تمام ناحيه جنوب خراسان اقامتگاه طوايف مختلف عرب بوده ليكن تراكم آنها متفاوت بوده است . در برخي نقاط تعداد اعراب محدود به چند خانوار بوده و در برخي نقاط ديگر تمام سكنه را عربها تشكيل مي دادند . اكثر جهانگردان و مأمورين دولتي كشورهاي اروپايي كه با اهداف مختلف به ناحيه سفر كرده اند در ذكر ويژگيهاي جمعيتي نقاط از طوايف عرب نيز سخن به ميان آورده اند . جان ملكم در كتاب تاريخ ايران كه به سال 1229 هجري قمري نوشته است ، در توصيف شهر طبس مي گويد :

(( قريب دويست سال بود كه اعراب بني شيبان در تحت حكومت همين خانواده در اين بلاد سكونت داشتند . )) وي همچنين از اعراب خزيمه در قاين و اعراب ميش مست در كاشمر ياد مي كند . كرزن در كتاب خود مي نويسد :

((جمعيت قاينات از اصل ايراني وعرب و تخميناً در حدود هشتادهزارنفراست .))(( سكنه طبس عده اي عرب و قسمتي هم ايراني است . ))

در كتاب ده هزار ميل در ايران كه شرح سفر سايكس به ايران مي باشد نويسنده مي نويسد :

(( در شهر بيرجند و در ميان ايلات و عشاير اطراف جماعت كثيري به زبان عربي تكلم مي كنند ، امير و خانواده او نيز زبان عربي را به سايرالسنه ترجيح مي دهند . ))(( سكنه خدري زيادتر عرب اند . ))

در كتاب فرهنگ آباديهاي ايران جلد خراسان كه توسط وزارت خارجه و وزارت جنگ انگلستان با استفاده از منابع اطلاعاتي ، نظامي و سياسي تهيه شده و در سال 1910 ميلادي به چاپ رسيده است در معرفي مكانها و طوايف خراسان آمده است :

(( ناحيه خوسف ... جمعيتي در حدود 6680 نفر تشكيل  مي دهد كه از    نخعي ها ، زنگويي ها و فارسها هستند ، در ميان اين تيره ها نخعي ها عده غالب را تشكيل مي دهند . )) (( جمعيت طبس ايلات عرب ابن شيبان هستند . )) (( طايفه زنگويي اصولاً به طبس تعلق دارد ، اما در خور نيمي از جمعيت زنگويي و نيمي را نخعي ها تشكيل مي دهند . ))(( در ترشيز مانند قاين ، تون ‌‌‍( فردوس ) و طبس عربها طوايف اصلي هستند )) 

در ميان سفرنامه هاي ايرانياني كه به ناحيه سفر كرده اند نيز مطالبي درباره اعراب جنوب خراسان به چشم مي خورد . نويسندگان كه عمده براي انجام مأموريتهاي سياسي به بازديد محلي پرداخته اند . درباره ويژگيهاي جمعيتي و قومي نقاط واقع در مسير سفر خود نيز اطلاعاتي را ثبت كرده اند .

(( ميرزا خانلرخان )) كه در فاصله سالهاي 1293 تا 1296 هجري قمري به جنوب خراسان سفر كرده است . در سفرنامه خود مي  نويسد :

(( خوسف جاي معتبر است به قدر ششصد و هفتصد خانه دارد ، اغلب رعيتش غرب نخعي است . )) (( محمد آباد آخر خاك تون و اول خاك قاين است ... به قدر سيصدخانه رعيت دارد همه عرب طايفه خنجري . )) (( تون چهارده فرسنگي بشرويه است ... اطرافش ايلات عربند و شتر بسيار دارند. )) (( از قراري كه معلوم شد نصف خور مال نخعي است و نصف مال زنگويي اما غير نخعي بيشترند از نخعي . )) (( چاهك از محمدآباد چهار تا پنج فرسنگ است ، به قدر صدخانه رعيت دارد كه عرب رمضاني هستند . ))

محمد خدابنده لو نيز كه در سال 1275 يا 1285 هجري قمري به سيستان سفر كرده ضمن عبوراز جنوب خراسان برخي از ويژگيهاي نقاط واقع در مسيرحركت خود را شرح داده است :

(از منزل يونسي كه اول خاك طبس است الي سرايون (سرايان) كه آخر خاك كل طبس است ، جمع اهالي اين منازل عرض راه و اطراف آن اعراب لالويي ، زنگويي و عامري هستند . )       ( سربيشه قصبه مانند است آبادان و معمور . قريب هزار و پانصد خانوار دارد و سكنه آن اعراب خزائل مي باشند . )) (( قاين شهري است معتبر و قديمي و ... و مشتمل است بر بلوكات معتبره .... بدين تفصيل :

قضيه نيم بلوك كه به دشت بياض معروف .. و سكنه اين اعراب سالاري و بني اسد مي باشند .

بلوك زيركوه ... سكنه آنها اعراب فلاحي و ايلات متفرقه مي باشند . بلوك مينا ( مسينا ) ... مشهور به جلگه سني خانه ... سكنه آنجا اعراب سالاري و خزاعي مي باشند . بلوك خسب     ( خوسف ) .... سكنه آنها اعراب نخعي و فلاحي اند . بلوك عربخانه .... محل سكني اعراب فلاحي كه اكنون نيز متكلم به زبان عربي مي باشند و فارسي نمي دانند ..... ))

نويسنده كتاب مرات البلدان در ذيل نام تون ضمن شرح ويژگي هاي جغرافيايي آن نوشته است :

(( بلوك تون شامل جنابذ ( گناباد ) ، بشرويه ... خوسيب ( خوسف ) و خور . اين دو بلوك جاي سكني اعراب نخعي است و ايلات آن ولايت سه طايفه اند : عرب لالويي ، عرب نخعي ، عرب زنگويي . ))

همچنان كه بيشتر خاطر نشان گرديد پس از آن كه مسلمانان ايران را فتح كردند ، به عنوان يك گروه قومي پيروز و قدرتمند در تمام كشور پراكنده و در بسياري از نقاط ساكن شدند . پراكندگي اعراب در نواحي كوهستاني كمتر و در ساير نقاط متراكم تر بود . در بسياري از متون تاريخ به اقامت گسترده اعراب در شهرهاي مختلف ايران ، بويژه قم ، ري ، يزد ، همدان و .... در قرون اوليه اسلامي اشاره شده است . به مرور زمان و به تدريج در بسياري از نقاط اعراب در جمعيتهاي بومي مستحيل و از هويت و فرهنگ عربي خود دور شدند . اما در برخي نواحي مانند جنوب خراسان ، اعراب نه تنها هويت و اصالت عربي خود دور شدند . اما در برخي نواحي مانند جنوب خراسان ، اعراب نه تنها هويت و اصالت عربي خود را حفظ كردند بطوري كه حتي در حال حاضر برخي از آنان به زبان عربي تكلم مي كنند و شيوه امرار معاش سنتي خود را ادامه مي دهند ، بلكه از قدرت و اقتدار زيادي برخوردار شدند و منشأء خدمات سياسي و اجتماعي ، حتي تا سالهاي اخير بودند .

مرحوم دكتر عباس سعيدي رضواني نيز كه در سال 1351 شمسي از ناحيه بازديد به عمل آورده است . در ذكر روستاهاي ناحيه مي نويسد :

(( قوش خزاعي يا قوش عرب آباد ، آبادي بزرگي است در جنوب شهر سرخس ....  اكثر مردم اين روستا عرب زبانند و يكي از تيره هاي عربي هستند كه در عربخـــانه بيرجند زندگي مي كنند . رئيس حاضر ايل عرب معتقد است كه مردم اين جا از طايفه حازم بن خزيمه هستند كه در سال 150 هجري قمري براي دفع خروج استادسيس بر اعراب به قهستان اعزام شدند و در حدود 5/1 قرن قبل به اين جا آمدند تحقيق دگيري نشان مي دهد كه اعراب اين ناحيه از اعراب عراق و فرات اند كه در زمان نادر به قهستان كوچانده شدند و سپس از حوالي بيرجند و قاينات به ديگر نواحي ايران از جمله كلات و سرخس پراكنده شدند . ... به احتمال قوي اعراب اين ناحيه تركيبي از هر دو دسته فوق مي باشند . مردم عرب ده ضمن حفظ زبان خود بسياري از آداب و سنتهاي قديمي خويش را حفظ كرده اند ، از ازدواج با غير عرب احتراز دارند . ))

نويسنده هم چنين در شرح روستاي قوش كهنه به سكونت تعـــدادي عرب در روستا اشاره مي كند . و درباره تركيب جمعيتي و قومي مردم گنبدلي كه از اعراب خزاعي هستند و به زبان عربي سخن مي گويند و نيمي از جمعيت آن جا را تشكيل مي دهند نيز اشاره مي ورزد .

دكتر سيروس سهامي كه در سال 1354 مطالعات و تحقيقات خود ، درباره دره كلات را ارائه داده است . به وجود جمعيت عرب زبان در ميان ساكنين لر و ترك روستاي نفته و سكنه كرد و ترك روستاي گرو اشاره كرده است . هنري فيلد و لرد كرزن نيز از وجود عرب زبانان در ميان ساير اقوام ساكن در كلات ياد كرده اند .

مؤلف كتاب ايلها و طايفه هاي عشايري خراسان ، طوايف عرب ساكن شمال خراسان را معرفي كرده است .