حكيم سعدالدين نزارى قهستانى (ه ق 645-721 مطابق با 626-699 شمسى) از سرايندگان بزرگ نيمه دوم سده هفتم و آغاز قرن هشتم است. اغلب تذكره نويسان از او به نام نزارى فوداجى بيرجندى ياد كردهاند.
نزارى سه پسر به اسامى محمد، شهنشاه و نصرت داشته است. فرزند اول او محمد مىباشد كه شعر نيز مىسروده و در عنفوان جوانى در گذشته است. نزارى در اشعار خود كه ضمناً اعتقاد او را به بهشت جاودان مىرساند، در مورد فرزندانش چنين سرودهاست:
********
مرا فضل بخــشنده دين و داد دو فرزانه فرزند شايسته داد
شهنشاه و نصرت به بخت جوان گرامى دو شايسته مهربان
سه بودند از ايشان يكىاز قضا ز دارالفنا شد به دارالبقا
خداوند بر رفــته رحمت كناد به فردوس اعلاش ماوا دهاد
********
برخى از اشعار حكيم حكايت از اعتقاد او به مشرب باطنيان دارد. او معتقد است كه اعتقاد به امامت و پيروى از اهل بيت (ع) رااز پدر خويش آموخته است.
********
حق ازين پيش كه در پيروى اهل البيت معتقد كرد به اثبات امامت پدرم
چه قيامت كه نمىديدم اگر پيش از مرگ ظاهرالعين نمىكرد كرامت پدرم
********
نزارى پيوسته مورد حسادت حسودان و معاندان ومتعصبان زمان خود بوده و اغلب او رابه ملحدين نسبت مىداده اند. درحالى كه هر غزل او تيغى بران در برابر ملالت گران دوران و ياوه سرايان زمان بوده است. او در برابر چنين نسبتهائى شعر خيام را تكرار مىكرد:
كفر چو منى گزاف و آسان نبود محكم تراز ايمان من ايمان نبود
در دهر چو من يكى وآن هم كافر پس در همه دهر يك مسلمان نبود
********
و يا در جايي ديگر چنين ميسرايد:
چرا ملحد همى خوانىكسى راكوبه صدبرهان زقرآن و خبركرده است اثبات مسلمانى
توخواهى ملحدم خوان خواه مشرك اگر ناحق نداند، حق عليم است
بسيارى از شعرا ونويسندگان از آن جمله جامى شاعر وعارف نامدار سده نهم برخى از اشعار حافظ را متأثر از اشعار حكيم نزارى مىدانندو يا به عبارت ديگر معتقدند كه حافظ از شيوه نزارى پيروى كرده است.نزارى هم عصر سعدى بوده است. در بيرجند به حقيقت يا افسانه از ديد و بازديد اين دو چنين حكايت مىكنند: نزارى براى مصاحبت با سعدى رهسپار محل سكونت او مىشود. سعدى از او پذيرائى شايانى مىكند. نزارى از اين وضع دلتنگ مىشود و به جاى چند ماه فقط چند روزى مىماند وباز مىگردد. وقتى سعدى رهسپار محل سكونت نزارى مى شود، نزارى از او به سادگى پذيرائى مىكند. وقتى سعدى پس از مدتى تصميم به بازگشت مىگيرد، نزارى در شب هاى آخر از او پذيرائى شايانى مىكند. آن گاه سعدى متوجه بازگشت سريع نزارى و پذيرائى معمولى از او در ايام اقامتش مىشود وبر مراتب دوستى آنها افزوده مىگردد.
دركتاب تاريخ آل ياسر مشهور به حسامى واعظ، ضمن بيان هم عصرى حكيم نزارى با سعدى، آمده است كه اين دوبا هم در شيراز و بيرجند صحبت داشتهاند. و شيخ يكى دو نوبت به عشق صحبت با او از شيراز به بيرجند آمده و ذكر او را در منظومات خود آورده است.
از تأليفات مهم حكيم به ديوانهاى زير مىتوان اشاره كرد.
1. سفرنامه كه شرح سفر دو ساله نزارى به سال 678 ه ق(3) به اصفهان است و شامل 1200 بيت مىباشد. و بروزن مثنوى معنوى است.
2. ادب نامه كه داراى دوازده باب است و براساس شاهنامه فردوسى،كليله ودمنه و... در 50 سالگى به سال 695 ه ق تنظيم كرده است.
3. ماجراى شب و روز كهدرسال 699 ه ق سرودهوشامل 550 بيت است.
4. مثنوى ازهر ومزهر كه بر وزن خسرونامه عطار و خسرو و شيرين نظامى مىباشد. وشامل 10000 بيت و در سال 700 ه ق سروده است.
5. دستورنامه كه مشهورترين مثنوى نزارى مىباشد و بروزن اسكندرنامه نظامىدراوايل سال 689 ( 710 شمسى) سروده است.
غالب تذكره نويسان از نزارى بالقب حكيم ياد كردهاند ليكن او دراين باره چنين گويد :
زنادانى نزارى را گروهى چنان دانند كو مردى حكيم است
حكيم نزارى درسال 720 و يا 699( 721 شمسى) چشم از جهان بسته است. مزار او در خيابانى كه به نام و افتخار او در بيرجند نامگذارى شده و محل زيارت اهل بصيرت مىباشد، واقع است.
در كليات نزاري كه اكنون در موزه لنينگراد موجود است در آخر مثنوي ادب نامه ، نامش به اين عبارت ذكر است :
« تمام شد كتاب ادب نامه از قول ملك الشعراسعدالمل والدين نزاري قهستاني طاب ثراه » دانشمندان فقيد عباس اقبال در تاريخ ادبيات مغول و دانشمند معاصر آقاي آيتي بيرجندي دركتاب بهارستان نام نزاري را سعدالدين ذكركرده اند. تاريخ تولد او را هيچ يك ازتذكره نويسان ذكرنكرده اند ولي آنچه از مثنوي دستور نامه برمي آيد سال تولدش 645 هجري است .سپاس از خدا كاندرين شصت و پنج ز دندان نه زحمت كشيدم نه رنج در جاي ديگر ميگويد: ز هجر ت گذشته ده و هفتصدسرسال توبسته ام اين رصد درباره چگونگي تحصيل نزاري و طريق كسب معلومات وي نيز اساتيد او تذكره نويسان چيزي ننوشته اند ولي آنچه ازمضامين اشعارش درك ميشود اين است كه به علوم متداول زمان خويش (كه عبارت بوده از علوم قرآن ، حديث و مبادي تصوف و نجوم و فلسفه ) آشنايي داشت .حكيم به غير از زبان فارسي ( كه زبان مادري او بود ) زبان عربي رانيز به خوبي ميدانست . علاوه بر اين به زبان تركي آشنايي داشت . حكيم درادبيات عرب اطلاع كافي داشت و ازنابغه ، جرير و حسان و ديگران فقط نام نميبرد بلكه درباره آثار آنها اظهار نظر ميكرد.و نيكو نگه ميكنم نظم حسان همان است وژاژي كه صبيان بخانيد بنابر نقل برتلس مستشرق شهيرروسي كليات نزاري درموزه لنينگراد موجود است و آثاري به شرح از نزاري در آن درج است :
1 - قطعات نزاري
2 - مثنوي بر وزن حديقه
3- ديوان غزل
4 -تركيب و ترجيعات
5 - مقطعات
6 - ابيات مثنوي
7 - يك مثنوي كوتاه
8 - ادبنامه بر وزن شاهنامه
9 - دو نامه منظوم به مثنوي
10 - سفرنامه بر وزن مثنوي مولوي
11 - دستورنامه در آداب معاشرت
12 - كتاب ساقي نامه بر وزن خسرووشيرين چنانچه از اشعار حافظ پيداست در غزليات نزاري تتبع رده وچندين غزل با همان وزن و قافيه ساخته و گاهي يك مصرع و يك بيت را با اندك تغييري ضمن غزل آورده است .جامي در بهارستان به اين موضوع اشاره كرده وچنين نگاشته است :
(( حافظ پيرو نزاري قهستاني است منتهي دراشعار نزاري غث و سمين بسيار است ))
نهبندان جنوبى ترين شهر استان خراسان جنوبى شهرى است كه شهرت نام آن به داشتن زندانى است. در مورد نام شهر نهبندان وجه تسميه اى وجود دارد .

نه یا نیه در فارسی به شهر معنی شده است و در گذشته بیشتر تواریخ از این سرزمین به همان (نه)یا (نیه)یاد کرده اند و از ان جائی که در 75 کیلومتری شرق (نه) زندان مشهور حاکم سیستان با نام (بندان) قرار داشته پس برای معرفی بهترآن (نه) بهترین انتخاب همان (نه بندان) بوده است.
اگر به نهبندان رفتيد سراغ آسياب هاى بادى اش را بگيريد. شرايط دشوار طبيعى منطقه كويرى و بيابانى ايران باعث شده تا مردم كوير نشين از باد هاى ۱۲۰ روزه سيستان استفاده كنند.در روستا هاى رومه، چهار فرسنح، خونيك پايين، خوشاره و همندو هنوز اين آسياب ها ديده مى شود.اما نهبندان فقط به زندان معروف و آسياب هاى بادى اش معروف نيست. قلعه عظيم نهبندان كه از خشت و چينه ساخته شده در داخل شهر قرار گرفته و با توجه به نقشه بنا و اشيا مى توان به سابقه تاريخى آن به قبل از اسلام پى برد. علاوه بر اين قلعه مدرسه هدايت نيز از ديدنى هاى نهبندان است. مدرسه هدايت در سال ۱۳۰۷ به عنوان اولين مدرسه نهبندان نشانگر ويژگى هاى معمارى دوره پهلوى است. در شهر نهبندان در ۲۹ كيلومترى جنوب آن سراغ روستايى را بگيريد كه نام استند را يدك مى كشد. اين روستا در منطقه اى كوهستانى و در درون دره اى قرار گرفته كه از لحاظ ساختار و معمارى كاملاً اصيل دست نخورده باقى مانده است.مسجد طارق، مسجد عاشوراخانه و قدمگاه حضرت ابوالفضل (ع) از ديگر مراكز تاريخى و ديدنى اين شهر در جنوبى ترين استان خراسان جنوبى قرار دارد.

سلام و عرض كلامي دوباره خواهم كرد
قدوم مهر شما را شماره خــواهم كرد
***
از آسمـان بـلند پر از ستاره ي خود
شكوه آبي ي تان را نظاره خواهـم كرد
***
خـوش آمديد مرا تشنه گان داغ كوير
كه بهر رفع عطش فكر چاره خواهم كرد
***
غريب خـطه ي مكران و آرزوي حبيب
بس افتخار به ايـن يادواره خواهم كرد
***
ايا امـير كبيـران واي اكابـــر قــوم
به ختم كار شما استخاره خواهم كرد
***
بـه پرو بال سخن گرز جاي برخـيز يد
بيـان نا فذتان را شراره خواهم كرد
***
شـوم به همت تان گر دوباره دار فنون
چه واژه ها به نهادو گزاره خواهم کرد
***
بـراي شـستن تصـوير در مظان گناه
طلب ز رحمت ابر بهـاره خواهــم كرد
***
گر اين ركوع مبدل شود به فعل قيام
دوباره سر به سراي ستاره خواهم كرد
***
به گوش مردم روشن ترانه خواهم گفت
پيـا د گان وطن راسـواره خواهم كرد
***
كنار گندم وخواب ستاره خواهـم ديد
به شهر فضل تـلاشي هماره خواهم كرد
***
زميـن بـه زينت پاكـان زنـو بيـا رايـم
جهـان به حكمت دانش اداره خواهم كرد
***
چو آن ردا كه بياراست قامـت پدران
لباس منصب تان را قـواره خواهم كرد
***
شراب عشق و عدالت كنار دست شماست
نه بربيان چنين استعاره خواهم كرد
***
بگوبه آنكه خدارابه جيب وناصيه دوخت
كتاب زهد تورا پا ره پاره خواهم كرد
***
در آن سـرا كه شود مهـد علم جاي عزا
نواد گـان شما راچـكاره خواهـم كرد ؟
***
(علـم)كه رفت چرااين هنوزقسمت ماست ؟
گلایه اي بر دارالعمـاره خواهـم كرد
***
به ظن گفتن اســرار شاهـرگ نـزنيد
كه بعد نيشتر عمري دوباره خواهم كرد
***
قسم بـه شـوكـت ايرانيـــان دانشور
مقال عشق تو زيب مناره خواهم كرد
***
غـرور نامـه ي قومي كه ناسپاس نيند
براوج منظره هاسـنگواره خواهـم كرد
***
و گر به سنگ خورد تيشه ي تلاش شما
حديث قطره وآن سنگ خاره خواهم كرد
***
سـبد سـبدگـل نرگـس نثار مقدمتـان
زسـوي بـاني اين جشنواره خواهم كرد
***
تو هم(غلامي ) كوچك بزگ شـو به ادب
و گر نه از توو شعرت كناره خواهم كرد
***
به نـام شـوكتيه جـملگي بلند شويد
رسـيد گـاه نشستن اشاره خواهم كرد
محمد رضا غلامي بيرجند تير ماه 1382
ماركوپولو در سفرنامة خود از اين شهر به نام ” تونوكاين “ نام برده است كه اين نام از نام دو شهر بزرگ آن ايالت ـ قهستان ـ كه تون و قاين باشد , گرفته شده است . همچنين درسال 444 هـ .ق ناصرخسرو قبادياني از اين شهر ديدن كرده و از استحكامات شهر و مسجد جمعة آن ياد كرده است . ايالت قهستان , همزمان با ورود اعراب به ايران , پناهگاه زرتشتياني بود كه به آن پناه آورده بودند . حمدالله مستوفي , در قرن هشتم هجري از مركزيت قاين نسبت به آبادي هاي ديگر قهستان , و همچنين از فراواني زعفران و ميوة آن گزارش داده است . تعدادي از مهمترين آثار تاريخ قاين عبارتند از :
مسجد جامع قاين
مسجد جامع قائن كه از بناهاي قرن هشتم هجري است , در بيرجند واقع شده است . اين مسجد , برطبق كتيبه اي كه در لوح سنگي نقر نموده اند , درسال 1086 هـ .ق مرمت شده است . منبرچوبي نفيس آن در سال 1082 هـ .ق ساخته شده , و از نمونه هاي عالي هنرهاي دستي است .
آرامگاه بوذر جمهر
در فاصله 6 كيلومتري شهر قاين و در دامنة كوه معروف به ابوذر آرامگاه شاعر و اديبي بزرگوار از امراي بزرگ زمان سلطان محمود غزنوي قرار دارد . اين آرامگاه كه بسيار دلگشاست , داراي قدمتي ديرينه است , و در طول تاريخ به دفعات تعمير و مرمت شده است .
آرامگاه شيخ ابوالمفاخر
آرامگاه شيخ ابوالمفاخر در 2 كيلومتري شهرستان قاين در قبرستان ابوالخيري قرار دارد . اين آرامگاه در محوطه اي باز و به دور از خانه هاي مسكوني احداث شده است . در اطراف آن ‘ قبرهاي متعددي مشاهده ميشود كه به دليل ارادت خاص به شخصيت اين شيخ فرزانه در اين مكان دفن شده اند .

شيخ ابوالمفاخر (ابومحمد حسن بن منصور ) از مشاهير معروف و حكماي عالي مقام ايران است .
وي در فن دبيري و جامع علوم معقول و منقول , افضل نويسندگان آن وقت بوده است .
وي از رجال علم و ديانت و سياست ‘ فقيه ‘ محدث ‘ رياضي دان كه به لحاظ محبوبيت گسترده اش داراي القاب متفاوتي بوده است . وي در قاين شغل قضاوت داشته و چون شهرتش در سراسر ايران منتشر شد ‘ سلطان بهرام شاه او را در سال 547 هـ ق به غزنين فرا خواند و بعدها به سمت وزيري رسيد و 29 سال در اين منصب باقي ماند وي در ايام پيري از كار دولتي كناره گيري كرد و روانه قاين شد و پس از مدتي در همان جا ديده از جهان فرو بست كه تاريخ فوت وي دقيقاً مشخص نيست .
مقبره فعلي ابو محمد حسن بن منصور ( شيخ ابوالمفاخر ) در قرن سيزدهم هجري قمري احداث شده است . فضاي ورودي اين آرامگاه بالاتر از كف دشت ساخته شده و سقف آن به صورت هلالي است و ايوانچه جلوتر از ديوراه هاي خارجي مقبره واقع شده است .
فرم اصلي مقبره بصورت چهارطاقي است كه گنبد زيبائي بر فراز اين چهار طاقي قرار دارد . فضاي داخلي آن بسيار ساده و در داخل آن علاوه بر طاقچه هاي متعدد ‘ طاق نمائي فرم دار نيز بوجود آمده است .
فرم گنبد اين بنا باعث شده كه در فضاي داخلي اتاقك آرامگاه چهار گوشه گوشوارهايي احداث شده در سطح فوقاني ديوار بصورت طاق نما كار شده است كه سقف آنها به فرم قوس سه بخشي تند ميباشد .
براي تامين نور آرامگاه چهار نورگير در نظر گرفته شده است و محل دفن شيخ نيز مكان ساده اي شامل صندوقي چوبي و مشبك با پارچه اي سبز ميباشد .
مصالحي كه در احداث اين آرامگاه به كار رفته آجر ‘ خشت خام ‘ آهك و گچ ميباشد .