دكتر محمد على فرجاد
درسال 1304 در بيرجند متولد شد ، تحصيلات ابتدائى و متوسطه را در بيرجند و تحصيلات ليسانس و فوق ليسانس در رشته زبان شناسى رادر دانشگاه تهران و فوق ليسانسدوم و دكترى در زمينه مديريت آموزشى را در دانشگاه ردينگ انگلستان به پايان برد.
مشاغل آموزشى و ادارى فرجاد از دبيرى دبيرستانها و نيز رياست دبيرستان شوكتى بيرجند شروع مىشود و در سمت رياست ادارات آموزش و پرورش استانهاى »سيستان و بلوچستان «و »خراسان« ادامه مىيابد و در سالهاى آخر در سمت مشاور وزير و نيز قائم مقام وزير آموزش و پرورش خاتمه پيدا مىكند و به بازنشستگى مىانجامد.
فرجاد قبل و بعد از بازنشستگى در دانشگاههاى مختلف تدريس مىنمود و آخرين سمت آن مرحوم قبل از فوت (1375) استادى و مديريت گروه علوم تربيتى دانشگاه آزاد اسلامى واحد رودهن بود.
فرجاد محققى پركار و سخت كوش ، نويسندهاى توانا و مترجمى چيرهدست بود ، وى به زبانهاى انگلسى و فرانسه تسلط داشت . آثار تأليفى و ترجمهاى زيادى از او به يادگار مانده كه به ذكر برخى از آنها اشاره مىشود:
1. منافع و مضاّر سيستم هاى متمركز و غير متمركز آموزشى به انگليسى (تأليف ،يونسكو، 1351.)
2. آموزش و پرورش در اسكاتلند " به انگليسى و فارسى تأليف ، يونسكو، 1351 .
3. طرح بررسى فعاليت هاى آموزش متوسطه در ايران تأليف ، يونسكو، 1352 .
4. برنامه ريزى آموزشى چيست اثر فيليپ كومبز ترجمه ، تهران : وزارت آموزش و پرورش،1353.
5. شرح حال اسدالله غالب شاعر پارسى گوى شبه قاره هند ، تاليف ، انتشارات مركزتحقيقات فارسى ايران و پاكستان ، 1356.
6. در افغانستان چه مىگذرد " ترجمه ، تهران : انتشارات الهام ،1361.
7. روش تحقيق در علوم تربيتى ترجمه ، تهران : انتشارات الهام ، 1361.
8. مقدمهاى بر مديريت در آموزش و پرورش، اثر كوك و وانهيل ترجمه،تهران انتشارات الهام، 1362.
9. چگونه به كودك سخن گفتن بياموزيم ، اثر مارگريت گرين ترجمه ، تهران انتشارات الهام،1366.
10. روانشناسى دولتى " اثر دان گابرترجمه تهران انتشارات الهام ، 1373.
11. آموزش و پرورش تطبيقى ،تأليف ، تهران : انتشارات الهام ، 1374.
12. مبانى و اصول برنامهريزى آموزشى و درسى تأليف ، تهران : انتشارات الهام 1374.
13. مديريت عمومى در آموزش و پرورش تأليف ، تهران : انتشارات الهام 1375.
14. روانشناسى تعلل ورزيدن سهل انگارى ترجمه ،تهران :انتشارات رشد 1375.
15. روانشناسى رشد نوجوانى تاليف ، تهران : انتشارات سروا ، 1375.
16. آموزش و پرورش در جهان نو اثر جان واينرى ترجمه ، انتشارات -1375.
صُبْ پِکَه سحر
طَقَرْچِه نوعی ظرفی سفالی برای درست کردن غذا
طَیارِ حرف ندای ابهام آمیز
عِنْدو خارش
قَشُقْ قاشق
قُلْ آمدن بجوش آمدن
کُتِه کتک
کُجِه کجا
کَچی شیر نوعی غذایی محلی
کَدو کدامیک
کَرْبِلَیْ کربلایی
کِرِه به صرفه بودن
کِشْمُو مزرعه کوچک ،زمین زراعتی
کَفْتَرْ کبوتر
کفْگیربره نوعی مَلاقه
کُکْ کبک
کَلْپوره نوعی داروی گیاهی برای دردشکم
کُلُمْبَه چاق ، فربه ، سمین
کَلُو بزرگ
کَلوخ ریگ ازجنس خاک
کَله پُرْْبَدی بیماری اُریُن
کَموک مقداری کم
کَنْدال حفره، چاه
کُندِرِشک آرنج
کیک کَکْ
گُرْجِه گوجه فرنگی
گُشْنِه گرسنه
گُمَیی کم پیدایی
گوشَدار گوش کن
لَخَبورگ سوسمار
لََخْشُوک لیز
لِفْتْ دادن دیر کردن
لِنگْ پا
لُو لب
لُوچْ لپ
مُ من
مَتُو شب مهتابی
مَجْمِه سینی بزرگ
مَرِضا محمدرضا
مُسْتَراب توالت
مَسِیْ محمدحسین
مُشَتِه آرایشگر
مَعتَلْ منتظر شدن
مَعْدَلی محمدعلی
مُغْریبُنْگْ صبح زود، سحرگاه
مِنَدَری خُو می پنداری که
مُنْده خسته،باقی ماندن
مورِشْکْ مورچه
موسی کوتقی نوعی پرنده شبیه کبوتر
مِه مِه مامان
مَیُم می خواهم
میُمْ می آیم
مینی می بینی
مَیِه دار پولدار
مَیی می خواهی
نَزِوال ناسازگار
نِشْ دهان
نَلی تشک ، تخت خواب
نُماشُمْ بعد ازظهر
نَموک مقداری کم
نِمَیه نمی خواد
نِمَیی نمی خواهی
نَنِه مامان
نُو نان
وِرْ ورْ صحبت زیاد
وَرْمالیدن بالا زدن
وَشوریده عاشق
هَمیدَم الان
هُنِه بگذار
هِنْدُنِه هندوانه
هُنْْْشی بنشین

چرخ ريسندگي قديمي

مرد قالي باف در مود بيرجند

نمايي از زندگي ايلي در خراسان جنوبي

نمايي از موزه شوکت آباد بيرجند
تَاریکا دلتنگ
تاس کاسه
تَلخْگْ کمی تلخ
تِلْ تِلْ صحبت بیهوده و زیاد
تُلُپَسْ(تَلَپَسْ) حرف ندا
تِلِکَسْتْ حرف ندای شکستن
تَلَبگار طلبکار
تِلِنْگْ هل دادن
تَمُو شلوار
تِنْگْ طلا خوب وتندرست،عالی
جُنِوار توان، قدرت
جُوزْ گردو
چپی گری شلوغ کردن،فضولی
چرخ زدن جستجو کردن
چَغوک گنجشک
چَیی چای
خُسُرْ پدر زن
خُسُرْبَره خُسُروَره برادر زن
خَش مادر زن
خُلِ اَتِش شرور خیلی فضول
خَلا توالت
خِلَشِه خار
خَلو دایی
دَپُر کردن قفل کردن ، بستن
دَخُو در حال خواب
دُرْباخ سلامتی
دَرُدُو اطراف
دِرِزْگ کمی خیس شدن
دِرِزْگیدن لرزش ناشی از ترس
دَکِشال نوعی حمل کردن
دِلَنْگو آویزان
دَلُنِه سالن ورودی منزل
دُماق بینی
دِنْدُو دندان
دَنْگْ او مقدار(آب)
دوشینه دیشب
دُول سطل
دولَخ باد بادشدید همراه گرد و غبار
دوودوو خواهر
دیکُو مغازه
رِز کردن حمله ورشدن حمله کردن
رِسمُو طناب
رَم دلسوزی
شِرِنی شیرینی
شِقْ تیپ و قیافه
شِکَفْتِه آبنبات ،نوعی قند
شَلْته موج کوچکی از آب
شُنْدُو خط شروع
شُنْگُلْ انگشت
شُو شب
شَیْنَکْ پرنده شاهین
سري در روزگار خودش دست كم در بيرجند شاعري نام آشنا بوده است اما دريغ كه امروزه به راستي شاعري ناآشناست واغلب كساني كه شاعر را مي شناسند تنها نامي از او مي دانند و يك يا چند شعر هجو آميز او را در حافظه دارند.
از اين نظر سري نيز به سرنوشت ساير بزرگان اين مرز و بوم دچار شده است حتي كساني كه كباده علم و ادب مي كشند اغلب نامي از اين بزرگان نشنيده اند.
سري متخلص به بديع الزمان محمد نوربخش است و در سال ١٢٧٩ يا ١٢٨٠ هجري شمسي در يكي از خاندان هاي قديمي قاين به دنيا آمد.نسبش با دوازده واسطه به سيد محمد نوربخش، عارف معروف عصر تيموري مي رسد.
او نابينا به دنيا آمده و در سه سالگي مادرش را از دست داد و تا ٢٩ سالگي عمرش در قاين به سر برد.
سپس با دلي رنجيده براي هميشه ترك وطن كرد و در بيرجند اقامت گزيد.وي در سال ١٣٣٤ به بيماري سرطان كبد دچار و براي معالجه به تهران اعزام شد اما مداوا سودي نبخشيد و در تهران درگذشت و در مقبره ظهيرالدوله در جوار (ايرج) و (بهار) به خاك سپرده شد.اظهار نظر در مورد سري تنها با در نظر گرفتن وضعيت جسماني و شرايط تاريخي و اجتماعي جامعه او امكان پذير خواهد بود.
زندگي عاطفي
سري شاعر مظلوم نابينا چنان زندگاني سختي را تجربه كرده است كه به راستي از شعر ترش خون مي چكد.
به گفته خودش ٢٩ سال از بهترين ايام عمرش را در محيطي به سر برده بود كه تعصبات اجتماعي آن به حدي بود كه از وطن براي او تبعيدگاه ساخته بود.
پدر كه احيانا فشارهاي جامعه او را واداشت پسرك كور بي پناه خويش را در خانه زنده به گور كند تا در كوچه با بي توجهي به قراردادهاي اجتماعي آبروي او را به باد فنا ندهد.
اين شاعر نابينا دل خوشي از خواهر و برادرانش هم كه ناتني بوده اند، نداشته است.
نه وفا از دو برادر ديدم
نه محبت ز دو خواهر ديدم
سرانجام پدر او را از ارث محروم و از خانه اخراج كرد.
گويي نابينايي براي اين شاعر بينوا كم بود كه بعدها گوشش هم سنگين شد به طوري كه در ٣٧ سالگي به ناشنوايي نيز آراسته شد.
پولم كم و مي گران و غم ارزان است
گوشم كر و در حافظه ام نقصان است
كور است مرا ديده و دل رنجور است
اي مرگ بيا كه مردنم آسان است
در رباعي زير سري از سرنا اميدي خود را به مار تشبيه مي كند.
حتي مار را از خود خوشبخت تر مي داند:
مار، ار به جهان نه دست و ني پا دارد
گوش شنوا و چشم بينا دارد
سري كه نه آن اين به دنيا دارد
گر اژدر مرگ بلعدش جا دارد
دو بيتي زير نيز زبان دل اوست كه چنان ماهرانه سروده كه بر دل مي نشيند و باعث ايجاد حس عجيبي بين خواننده و شاعر مي شود:
بهار آمد كه خوبان گل بچينند
به طرف لاله و سنبل نشينند
به جز من صوت بلبل چهره گل
همه هم بشنوند وهم ببينند
وضعيت معيشت
سري به سبب نابينايي و فقدان آموزش هاي علمي، قادر به هيچ نوع اشتغال و فعاليت درآمدزا نبوده است.
وي همواره از نداشتن لباس مناسب و وضع معيشت نابه سامان خود در اين زمينه مي نالد.
پس از آمدن به بيرجند، مورد حمايت اميران اين شهر قرار گرفت كه البته گاهي بنا به مقتضياتي اين حمايت از او دريغ شده است.
شاعري، بي پناهي خود را در شعر زير منعكس كرده است:
نه مرا منزل و نه ماوايي است
واقعا اين عجب تماشايي است
كه كروكوري اندرين دنيا
نه او را خانه باشد نه سرا
همين نابه ساماني زندگي، شاعر را بر آن داشته كه شعرش را دستاويزي براي چنگ زدن به دامان هر كسي كند كه به ياري اش اميد بسته بود.
اين امر شعر نابش را تا سرحد مدح اين و آن تنزل داده است.
شايد هر كس ديگري به جاي سري بود با آن اوضاع واحوال خانوادگي و اجتماعي و وجود معلوليت جسماني همين طريق را در پيش مي گرفت.
اگر جامعه دست لطفش را بر سر اين نابغه نابينا مي كشيد، ذوق خدايي او به بهترين وجه شكوفا مي شد و اشعارش رنگ و بوي ديگري مي گرفت.
سري شاعري هزال است و اين ويژگي درباره او بسيار چشمگير است.
زندگي روحاني
اين شاعر با وجود همه گرفتاري ها، از جمله كوري و كري هرگز از خدا شكوه اي نمي كند و اعتقاد راسخ به وحدانيت خدا دارد.
سيد است و شيعه و در اشعار خود بسيار به خاندان امامت اظهار ارادت مي كند :
من سيدم و به مذهب جعفري ام
جز دين محمدي زهردين بري ام
مهر سه امام را به جان مشتريم
قربان تقي و نقي و عسكريم
وي منكران صاحب الزمان را نادان مي داند:
من گرچه درين زمانه پر شر و شور
ني چشم و نه گوش دارم و نه زر و زور
شادم كه ني ام چو منكر صاحب عصر
بيگانه زعقل و دانش و فهم و شعور
سري و فرهيختگان
سري كه از هوش و استعداد بالايي برخوردار بود و در نوع خود فردي انديشمند و روشن فكر به شمار مي آمد، به حكم (قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهري) شعرا و انديشمندان، فضلا و صاحب دلان را بسيار دوست مي داشت و ارج مي نهاد.
وي به علامه فرزان بسيار ارادت داشت زيرا ايشان سري را مورد تفقد قرار مي داده و براي او كتاب مي خوانده و با او هم سخن مي شده است.سري درباره فرزان در بسياري از اشعار خود سروده است:
نيست خوش تر ساعتي سري از آن ساعت كه فرزان
خواند اشعاري كه من جوياي آن اشعار باشم
فاش مي گويم كه با قلبي پر از مهر و محبت
بنده آن عارف فرزانه بيدار باشم.
دراين دوبيتي بيرجندي نيز مي گويد:
عمو فرزان كه خودمو مهربونه
چنو كه دل مومه فرزان چنونه
اگر پرسي زموفرزان كدونه
زسندادان و از خوبون زمونه
همچنين سري به آيت الله شيخ هادي هادوي بسيار علاقه داشت و با ايشان مراوده داشته است.
گاهي پرسش و پاسخ هاي منظوم بين ايشان رد و بدل شده است.
به غير عالم دانش پژوه، حضرت هادي
به شاعري نبود به قاينات نظيرم
از آن جايي كه ايرج ميرزا مدتي در بيرجند تحت حمايت امير منطقه مي زيسته است، سري با او آشنايي و دوستي داشته است و چنان كه از اشعارش برمي آيد ارادت و شيفتگي خاص نسبت به ايرج داشته است.
چنان چه كه در شعري كه در مدح((مستوفي)) سروده است از او سه چيز را طلب كرده كه يكي ديوان ايرج است:
مرا ديگر طمع نمود وادار
كه خواهم از تو من بعضي ز اشعار
خصوص اشعار ايرج ميرزا را
كه همچون جان گرامي است ما را
وي همچنين سوگ سروده اي براي پروين اعتصامي دارد كه تاريخ درگذشت او هم است:
بوستان شعرا را گل نسرين، پروين
در جواني زجهان رفت و به گل گشت نهان
سري افسوس همي خورد و به تاريخش گفت
حيف از آن شاعره نادره پروين جوان
مقام شاعري سري
سري در موضوعات مختلف شعر سروده است از تحميد خدا، مدح رسول و ائمه، بيان درد و رنج ها، شرح غم و شادي ها گرفته تا مدح بزرگان و هجو.
شعرهاي او در قالب هاي مثنوي، غزل، قصيده، مسمط، رباعي، دوبيتي به گويش بيرجندي و قايني است.
سخن سري داراي اوج و فرود است در غزل ها و رباعي ها ودوبيتي ها هنرمندي بسيار از خود نشان داده است زيرا آن ها حرف دل اوست.
اما آن جا كه به اقتضاي موقعيت ناچار از پرداختن به ماده تاريخ و مرثيه و تشكر و پيام و نامه منظوم بوده است سخنش به فرود مي گرايد و جلوه اشعار غنايي او را ندارد.
سري غزل ها و دوبيتي هاي زيباي بسيار دارد كه در اين جا براي آشنايي بيشتر با سبك شاعري او يكي از آن ها را از دريچه نقد زيبايي شناسانه به تماشا مي نشينيم:
امشب از عشق تو جانا تا سحر خواهم گريست
تا سحر امشب من از سوز دگر خواهم گريست
از فراقت همچو بلبل ناله سرخواهم نمود
با دو چشم كور در بيت الحزن خواهم نشست
هر زمان چون طايري بي بال و پر خواهم گريست
همچو يعقوب از غم هجر پسر خواهم گريست
كرد خواهم روي بر ديوار و هر دم زار زار
تا نسازم خاك را از گريه تر خواهم گريست
گريه ابر بهاري را نديدستم ولي
اين قدر دانم كز او من بيشتر خواهم گريست
تا مگر يابم نشان يوسف كنعان دل
چون زليخا بر سر هر رهگذر خواهم گريست
گه به شهناز اين غزل را خواند خواهم گه به شور
گاه همچون سري شوريده سرخواهم گريست
موسيقي
انتخاب رديف طولاني (خواهم گريست) كه به مقتضاي حالات روحي اوست بسيار به جا و حساب شده است چرا كه از طرفي بر محوري ترين انديشه شاعر در اين غزل انگشت مي گذارد و از طرف ديگر تكرار آن بر ارزش موسيقيايي شعر مي افزايد:(كاربرد رديف در ادب هيچ زباني به وسعت شعر فارسي نيست)
اكثر غزل هاي سري مردف هستند به طوري كه از بيست غزلي كه در كتاب (زندگي و اشعار سري)است سيزده تاي آن مردف مي باشد؛ البته سري نگاري است كه مكتب نرفته به غمزه مسئله آموزصد مدرس شده است.
وي با توانايي رديف و خاصيت آن آشنايي علمي نداشته است اما طبع روان و ذوق فطري او چنين آفرينش و نگارگري هايي را برايش امكان پذير كرده است...
شاعر در اين شعر از توانايي آوايي واج ها و تاثير ايفايي آن در القاي انديشه و فضا سازي عاطفي به خوبي استفاده كرده است.
منبع : روزنامه خراسان جنوبی
واژه زیبای زبان بیرجندی معنی واژه بیرجندی به فارسی
اَتشونی شب نشینی
اَجید(حَجید) سرحال ، شاداب
اَخُوگَرْدْ عجله کن
اَریک لثه
اِسْپِلُونَکْ سوت زدن
اِسْکَلْ سوخته شده، زغال
اُسول رقصیدن
اِشْتُوْ عجله
اَفتُو آفتاب
اِلَبَتْ اختیار
اَلَخُ بَلَخُ بلاتکلیف
اَلِده درگیر کردن
اَلو حرف ندای تعجب
اَلوبُخَرا آلو سیاه خشک شده
اِنْدِر ناتنی
اِنْگِزْ تلنگر، حرکت
اِنْگَمُنُو تمام بدن
اوسوشو برو کنار
اووَرْ آن طرف
ایوَرْ این طرف
بَپیر بابابزرگ
بِسْتُو خریدکن،چیزی بگیر
بُقْلَوِه نوعی تنبیه کردن
بَلا بالا
بُنْ استخوان
بَنْجُو بادمجان
بُنْکِه ظرف آب ،بطری
پارسال سال پیش
پَتیر نوعی نان محلی
پَرِنِه پریروز
پِرِه پیراهن
پِسْتیک نیشکون، نوعی تنبیه
پُشتارِمی پیش صحن
پُشْدَستی بشقاب
پَفْتَلْ بیهوده ،بدردنخور،آشغال
پَکیزه تمیز
پَلار ریختن چیزی
پَلِزْ كشتزار خیارو هندوانه
پَیْ گُدار پشت کوه و دره
پیز صورت
پَیی پایین

فرا رسيدن سال 13۸۷ بر تمامي ايرانيان پاكدل
و هم استانيهاي عزيز مباركباد
اميدوارم در سايه توجهات حضرت حق
در تمام امور زندگي موفق و پيروز باشيد



نوروزعيد باستاني و فرخنده و آغاز سال نو نزد ما ايرانيان جلوه ويژه اي دارد و مردمان هر منطقه قرن هاست كه با آداب و رسوم خاص خود آن را جشن مي گيرند.
مردمان قديم بر خلاف جوانان امروز اين آداب و رسوم كهن را گرامي داشته در حفظ و بهتر برگزار كردن آن تلاش فراوان داشتند اهالي با صفاي ديار بيرجند به اين ماه اصطلاحاً ( ماه نوروز) مي گويند . شيريني پزان، نان پزان، كدورت زدايي، پرداخت دين، فاتحه خواني خانه تكاني سال نو و آماده كردن اجيل شب عيد مانند كشمش و عناب و نقل و پخته و غيره و تف دادن يا شور كردن تخمه و پسته و ديد و بازديد بزرگان فاميل و اقوام از مراسم مرسوم در اين ايام است كه با شور خاصي انجام ميشود . كاشتن سر سبزي يا به قول بيرجندي ها (سر سوزي) يكي از آيين هاي پا بر جا در ايام عيد است كه حدود يك ماه مانده به عيد در ظرف هاي كوچك يا بزرگ مقداري جو، گندم، عدس يا ماش مي كارند تا روز عيد سر سبز باشد. برخي نيز روي جداره هاي كوزه هاي سفالي سر سبزي هاي بسيار زيبا و دل ربايي به وجود مي آورند. در بعضي از خانواده ها هم به نيت سلامتي افراد خانواده براي هر يك از آن ها يك سر سبزي مي كارند. مناطق شهرستان قاين به اين سبزه (كاكل) و مردم روستاي پهنايي قاين به آن (بي بي نوروزك) مي گويند .
پاكيزه بودن در هنگام ورود سال نو نيز از ادابي است كه اهالي بيرجند مقيد به انجام آن هستند و اعتقاد دارند كه سال نو را بايد با تني پاك آغاز نمود .
حنا بندان يكي ديگر از مراسم مردم اين سرزمين است كه در گذشته و در مواقع مختلف از جمله (نوروز) انجام مي شده است. هنوز هم گروهي از مردم به ويژه بزرگسالان با آمدن عيد نوروز با رنگ كردن موهاي سر و انگشتان خود با حنا به استقبال نوروز مي روند.
يكي ديگر از مراسم استان خراسان جنوبي رسم شاه مولايي است كه در مناطق شهري و روستايي خراسان جنوبي مرسوم است و انجام آن بدين ترتيب است كه چند روز مانده به نوروز افراد خير و معتمدان محل با مراجعه به ثروتمندان اقدام به تهيه اجناس مورد نياز نيازمندان كرده، آن ها را بين افراد نيازمند تقسيم مي كنند .
اهالي بيرجند قديم اعتقاد داشتند كه شام شب عيد به هر قيمت كه شده بايد(پلو)باشد فقير و ثروتمند خود را مقيد به تهيه و پختن پلو در شب عيد مي دانستند.اين هم از رسومي است كه امروزي ها شايد با شنيدنش به تعجب و خنده وا داشته شوند چرا كه بسياري در قديم الايام استطاعت تهيه پلو و حتي نان گندم را براي يك هفته هم نداشته اند چه رسد براي همه سال و تنها نوروز به نوروز، آن هم با كلي سختي و مشقت چشمشان به پلو مي افتاده است .
سمنوپزان يكي ديگر از مراسم هاي پر رنج و زحمت ، پرطرفدار و تشريفاتي نوروز است كه براي انجام آن چهل ، پنجاه روز مانده به نوروز ، خانم ها ظرف هايي وسط حياط يا پشت بام
مي گذاشتند تا از آب باران پر شود هم زمان نيز مقداري گندم در پارچه هاي سفيد و نازك به نام (صافي) مي ريختند تا در آب خيس شود يا اين كه روي تگيجه (تشت مانندي پهن و بافته شده از ساقه هاي گز) مي گذاشتند و پيوسته آن را با آب نگه مي داشتند تا گندم ها جوانه بزنند. پس از اين كار آن ها را در جايي پهن مي كردند تا خشك شود و براي آسياب كردن يا(دستاس) آماده شود. پس از الك كردن آردها آن را با مقداري آرد معمولي مخلوط مي كردند نزديكي هاي عيد آردها را خمير و با انواع ادويه مثل زردچوبه، دارچين و سياه دانه، كراويه و... مخلوط مي كردند. با آماده شدن آرد آن را به صورت گرده هاي كوچك يا بزرگ درآورده، در ديگچه هاي مسي به نام(قليف) گذاشته روي اجاق پر از آتش مي گذاشتند و روي قليف ها را نيز با آتش مي پوشاندند پس از آماده شدن آن ها را به تكه هاي مناسب تقسيم و به همراه آجيل با آن ها از ميهمانان نوروزي پذيرايي مي كردند.
جشن چهارشنبه سوري نيز از رسومي است كه در شب چهارشنبه قبل از پايان سال بر پا
مي شود .